دلتنگم آقا جان

دلتنگم آقا جان

نویسنده : n_dahji

پنج سالم بیشتر نبود، با بابا و مامان و خواهرم آمده بودیم زیارت. بابا دستم را محکم گرفته بود که توی شلوغی گم نشوم. ضریحت را از روی شانه‌های بابا بوسیدم. مامان برای کفترها گندم آورده بود. رفتیم توی یک صحنی که با توری‌های فلزی خیلی بلند (فنس) برای کفترها حفاظ درست کرده بودند. از پشت توری‌ها برای‌شان گندم ریختم.

حالا آقا جان بیست و هشت ساله‌ام. آمدیم زیارت. من و مامان و داداش کوچکم. آقا جان بابا نیامده. یعنی نبود که بیاوردمان. به یادش نماز خواندم و دعا کردم.

نگاهم به آسمان می‌افتد، کفترها بالای سرم پرواز می‌کنند، صدای طوق پاهای‌شان را می‌شنوم.

آقا جان هیچ چیزی سر جای خودش نیست. دیگر مامان گندم نیاورده، دستم را بابا نگرفته، کفترها صحن مخصوصی ندارند، خواهرم قهر کرده نیامده، دلخور است از خدا، شما...  آقا جان خواهرم یک سوال دارد؛ چرا بابای ما؟

 به خودم نگاه می‌کنم. توی شلوغی گم نشدم، دلم به ضریحت گره خورده، اشک‌هایم صورتم را خیس کردند، دست‌هایم را کسی نگرفته، به سمت شما بلند شده .

منتظرم! آقاجان نمی‌خواهی دست‌هایم را بگیری؟ به امید خودت آمدم، ناامیدم نکن.

==============

پی نوشت: خدایا دلتنگم، دلتنگ خودت، بابام، بچگی‌هام، امام رضا(ع)، کفترها ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
نه فقط بابای شما، بابای من، بابای خیلیای دیگه هم... دلخوری نداره، اونم از خدا! خدا رحمتشون کنه! اشکمون رو دراورد متنتون خانم دهجی. خدا زیارتش رو نصیب هممون کنه! پی نوشت در ادامۀ متن میومد خیلی بهتر می شد.
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
ممنون از این که خوندید قصد ناراحت کردنتون رو نداشتم /شرمنده ام /خدا رحمت پدر بزرگوارتون رو ولی جناب آقا میرزا درد عشقی کشیده ام که مپرس /زهر هجری چشیده ام که مپرس/سپا س از نظرتون و همین طوره که میفرمایید (پی نوشت در ادامۀ متن میومد خیلی بهتر می شد.) دفعه ی دیگه انشالله.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
اختیار دارین، این از حُسن های متنه که روی مخاطب تأثیر بذاره. دشمنتون شرمنده! انشالا که موفق باشید!
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
اقا میرزا لطف دارید شما راستی مطلب قبلی مو نخوندید فکر کنم اونم بدک نشده :) ممنون و شما هم موفق باشید.
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
خدا پدرتون رو بیامرزه...!! متن خيلی قشنگی بود از اونایی ک ب دل آدم بدجور میشینه...!!
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
خدا رحمت کنه همه ی رفتگان رو /ممنون عزیزم و خوشحالم که به دلتون نشست :))) لطف دارید .
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
خدا پدرتون رو بیامرزه.
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
جناب مداحی سپاسگزارم و خدا رحمت کنه همه ی رفتگان رو.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
حسین آقا چه عجب! :) خدا پدر شما رو هم بیامرزه!
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
ممنون از شما سرکار خانم دهجی. جناب میرزا گرفتاریه دیگه. کلا نه حال و نه حوصله و نه وقت نوشتن رو دارم. سر زدن به سایت هم همینطور. یک کم افسردگی گرفتم. داره رفع میشه کم کم ان شاءالله.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
ان شاءالله حسین جان! گذریه و به زودی می گذره. موفق باشی عزیز!
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
نمیدونستم جناب مداحی پدر شما هم به رحمت خدا رفتند, خدا رحمتشون کنه و بازهم ممنون.
bano_iranzamin
bano_iranzamin
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
قشنگ بود...😓 خدا رحمتشون کنه..
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
قشنگ خوندید....تشکر از شما :) همه ی رفتگان خاک رو خداوند رحمت کنه /سپاس بانو جان:))
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
چشم انتظار بودن سخته، درک میکنم.روحش شاد.
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
ممنون از شما و لطف کردید:)
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
خدا رحمتشون کنه...ان شاالله به زودی دستتون از کرم امام رضا پر بشه:)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
وانیا جان ممنون عزیزم و دست هممون انشالله :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
هرکسی نمیتونه حال شما رو درک کنه، اما خب خدا همیشه به بندها هاش لطف داشته و اگر اینطور نباشه سنگ رو سنگ بند نمیشه. شما هم از خود خدا و بعد هم از امام مهربانی ها بخواید صبر بر مشکلات و حل گرفتاری هاتون رو
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
همینطوره که میفرمایید جناب خورسندی و البته که خداوند همیشه لطفش شامل حال همه ی بنده هاش بوده و هست ,ممنون و سپاس از این که خوندید .
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/١٩
٠
٠
انشالله خدا به شما و بقیه خانوادتون سلامتی . طول عمر و دل شاد بده :) نرگس جان :) خدا رحمت کنه پدر بزرگوار رو... اینکه بزرگ میشی و خیلی چیز تغییر میکنه و دیگه مثل قبل نیست قلب آدم رو خیلی بدرد میاره ...
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
یاد بچگیم افتادم ممنون
پربازدیدتریـــن ها
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات