ديگر نمى‌توانم آنی باشم که شما می‌خواهید
مادرم مرا ببخش!

ديگر نمى‌توانم آنی باشم که شما می‌خواهید

نویسنده : مائده رئیس الساداتی

مادرم مرا ببخش. من ديگر من نیستم. ديگر نمى‌توانم آن منی باشم که شما می‌خواهید. من مي‌خواهم خودم باشم، خودِ خودِ خودم. همانی باشم که آرزویش را دارم نه من ساخته دیگران. مادرم مرا ببخش. ديگر نمى‌توانم بخندم و بگویم راضی هستم. دیگر نمى‌توانم آنی باشم که شما می‌خواهید. مي‌خواهم اين ماسک را کنار بگذارم. کنار بگذارم و خودِ رویاهای خودم شوم؛ نه خود رویاهای دیگران.

مادرم مرا ببخش من نمى‌توانم پزشک خوبی شوم. من دلباخته رشته‌ای دیگری هستم. من دلباخته سن تئاتر هستم. دلباخته خواندن حقوق. دلباخته کند و کاو در قوانین فيزيک. من از مسائل پیچیده زیست سر در نمى‌آورم اما پیچیده‌ترین مسائل ریاضی برایم از هر آهنگی آرامش بخش‌تر هستند. مادرم مرا ببخش من دلباخته فرمول‌های شیمی هستم. من لیاقت نجات جان يک انسان را ندارم. من پزشک خوبی نمى‌شوم.

من، آن منی که شما می‌خواهید نمى‌شوم. مادرم ببخش مرا اما بالشتم ديگر گنجایش اشک‌هایی را که در سوگ رویاهای نابود شده‌ام می‌ریزم ندارد. من خسته از مبارزه برای چیزی هستم که آرزوی اصلی‌ام نیست. مرا ببخش مادرم، من ديگر نمى‌توانم مبارزه کنم برای رشته‌ای که دوستش دارید. من، کنار مي‌کشم. من همان روزی که از رشته مورد علاقم جدا شدم مردم. من همان روزی که برای رویاهایم تلاش نکردم، از اين دنیا کنار کشیدم. ببخش مادرم ولی من از اين دنیا استعفا مي‌دهم.

=============

پ.ن: تقدیم به همه دوستانی که دو سال باهاشون سر يک کلاس بودم و خيلی‌هاشون نمى‌خواستن که پزشک باشن، رویاهایی داشتن شاید قشنگ‌تر از پزشکی و اینکه خودم همچنان به همان پزشکی مي‌اندیشم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
خودت باش کسیم خوشش نیامد ، نیامد اینجا کارخانه ی مجسمه سازی نیست :)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
بله نیست ديگر...:) ممنون ک خوندی...:)
shima
shima
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
Aslan nemidonam chi begam.engar ke yeki neshaste harfaye delamo neveshte engar khode khode harfame😔 Cheghad narahatam ke to ino neveshti kash to mese man nabodi kash ina harfaye to nabood.ama motmaenam chand sal dg har domon onjai hastim ke mikhaim.roozaye sakht migzare belakhare Nabayad kam biarim
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
شیما...:) ما اینیم دیگ دوست داشتم واسة همتون بخونم مخصوصا تو و مبینا تو خوندی موندم ب مبینا بگم چ طور بخونه میترسم ب بقیه بگه...:) در کل ما ادامه میدیم...:) از وقتی گفتی واسم کادو خریدی دارم واسة همون میخونم...:)))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
بلاخره میخوای دکتر بشی یا ن؟ خخ اولش گفتی مادر ببخش من نمیتوانم پزشک شوم اخرش گفتی به پزشکی فک میکنم:/
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
رویام فعلا همون پزشکی است و بس تا سال دیگ :) اینا همه از زبون ی کلاس ده نفره بود یعنی خواسته من ی چیز دیگ بود ک تو متن نبود خواسته های مختلف دوستام مثل انسانی خوندن یا تئاتر بازی کردن چیزایی ک توش واقعآ استعداد داشتن ...:) ممنون ک خوندین...:) اون تیک آخر فقط ب منظور رفع اتهام از خودم بود من خيلی وقته عادت کردم ب راضی بودن از وضعیتم چون وقتی موقعیت انتخاب داشتم انتخاب نکردم...:)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
خب البته خوبه آدم دنبال علاقش بره ولی خب شما چند سال واسه تجربی خوندید و حالا به این نتیجه رسیدید؟! به نظرتون حالا یکمی واسه رفتن به سمت رشته هایی که علاقه دارید دیر نیست. یعنی از رشته های تجربی هیچ کدوم رو دوست ندارید؟ | فقط تو این نصف بیشتر خط (مادرم مرا ببخش. من ديگر من نیستم. ديگر نمى‌توانم آن منی باشم که شما می‌خواهید. من مي‌خواهم خودم باشم) چقدر "من" داشت!
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
:) اول متشکر از تذکرتون ب خاطر تکرار :) دوم اینکه اینا همه سر جمع شده خواسته های ی کلاس 10 نفری تو سال دوم و سوم دبیرستان بود و هست :) سوم اینکه ی سری هامون تا اسم ی رشته دیگ تجربی رو مثل شیمی میاریم اجازه حرف زدن نمى دن بهمون چهارم اینک من خودم خواستم و کسی اینجا مقصر نیست باید عرضه مي داشتم و رویای اولم رو انتخاب میکردم و فعلا همین تجربی ما را بس است:) پنجمم اینک ممنون ک خوندین و ببخشید اگر تکرار زیاد داشت...:)
aram_bash
aram_bash
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
مشکل اينه که تنها با انجام اون کار احساس خوبي بهم دست ميده اگه براي انجام اون کار هم خيلي پير هستم پس ديگه هيچ چيز ندارم .
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
:) ...ممنون ک خوندین...:)
G_Emami
G_Emami
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
قلمت زیبا بود... ممنون...
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
زیبا خوندین...:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
مادرم مرت ببخش. دیگر نمیتوانم آنطور که تو میخواهی زندگی کنن. بخورم بپوشم:(
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
:) مرسی ک خوندین....:)
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
کم کم زمان اعلام نتایج کنکور و .... ایشالا همون رشته ای ک میخواین قبول بشین :)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
ممنون...:) اما من کنکورم حدودا 327 روز دیگست:) مرسی ک خوندین,,...,!
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
محتواش تقریبا شبیه متن انسان عروسکی من . زیبا بود امیدوارم به هر چی ارزوتون برسید.
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
نخوندم متنتون رو اما ممنون ک زیبا خوندید...:)
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
پزشکی خوبه، ادامه بده. رشته های دیگه کار ندارن. رویاهات وقتی بیشتر خراب میشه که از دانشگاه فارغ التحصیل میشی و تا سال ها بیکاری. خیلی ها نمی دونن این یعنی چی و اونایی که این وضعیت رو تجربه کردن همه پشیمونن از اینکه چرا دکتر و مهندس نشدن.
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
نمیدونم ی سری ها هم پشیمونن چرا شدن...:) اما اين ی رویا نباید نابود شه ممنون از وقتی ک گذاشتید و خوندید و نظر دادین...:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
این درد دل منه با پدرم ... کاش ما پدر و مادرهایی نشیم که می خوان علایقشون رو تحمیل کنن ... بزاریم ادم ها اونی باشن که عاشقش هستن :)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
هوم...:) ممنون ک خوندین...:) ای کاش...:)
پربازدیدتریـــن ها
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی که دلت...

٩٦/٠٤/٣١
از حسرت هایمان می نویسم

نامه هایی به همسرم / قسمت اول

٩٦/٠٥/٠١

چه حسی تو عمق موهامون!

٩٦/٠٥/٠٢
از قیمت پیاز تا ژن خوب

اونایی که ژن خوب ندارن نیان پیج من، مرسی اه!

٩٦/٠٥/٠٤
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
امان از روزی که دلمان یخ بزند

سرد نباشیم

٩٦/٠٤/٣١
رابطه های نیمه تمام

ترس از تنهایی

٩٦/٠٤/٣١
همه خوبن، دولت بده

رابطه دولت و کودک آزاری چیست؟

٩٦/٠٤/٢٩
چقدر به هم می آمدیم

شال گردن

٩٦/٠٥/٠١
شعری سروده خودم

اشک خواهشي عاشقانه است

٩٦/٠٤/٢٨
دوست داشتن قوائد بسياري دارد

من يك گند زن تمام عيارم!

٩٦/٠٤/٢٨
قول بده جز من نخواهی

ما مردها از یک بیماری رنج می بریم

٩٦/٠٥/٠٤
روز آف؛ بهترین روز هفته

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت هفتم

٩٦/٠٤/٣١
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

نو به بازار آمده...

٩٦/٠٤/٢٩
می گذارم همه چیز از دست برود

ترس از دست دادن

٩٦/٠٤/٣١
شعری سروده خودم

یهو یک عده دختر آفریدند

٩٦/٠٥/٠٤
در حسرت زندگی بنجامین باتن!

معضلی به نام چاقی

٩٦/٠٥/٠٣
تبلیغات