جست و جوی بی پایان
در معناشناسی عشق

جست و جوی بی پایان

نویسنده : مهدی معتمدی

همه‌اش این است: چیزی پیدا کنی که دوستش بداری و این جست‌وجوی بی‌پایان را زندگی نامیدند. و شاعران گفتند عشق... و عالمان گفتند حیات...

همان است که با شما هماهنگ می‌شود. و ناگهان درونش گم می‌شوی! همان برفی که دیروز، آب شد و رفت. و قاصدکی که از جا، پرت شد و رفت... و شاپرکی که حرفش، صوت شد و رفت..

در رویاها پیدایش می‌کنی... واقعی یا غیر واقعی لمس می‌شود، خواه یا ناخواه کشف می‌شود

زیرا که عشق، معناست و نه وسیله‌ی رسیدن به آن

هنوز چیزی نتوانسته بر علیه‌اش شود، زیرا که خود از عشق آفریده شده

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/١٣
١
٠
همه‌اش این است: چیزی پیدا کنی که امیدت شود و این جست‌وجوی بی‌پایان را زندگی نامیدند
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
بله... در مورد انسان اینطور به نظر می آید...
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٣
١
٠
نمیچه فلسفی بود ها :) به نظرم درک عشق نیاز به تجربه کردن واقعیش داره :)
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
برای همین هم هست که این نوشته میتواند قابل درک شود :) ممنون از نظرتون :)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
حس زیبایی بود ..
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
متشکرم از اینکه آنرا دیدید... :))
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
سلآم؛ بله بازم میرسیم به دوبیتی زیبای عطار در مصیبت نامه ش که میگه : درد عشق آمد دوای هر دلی/ حل نشد بی عشق هرگز مشکلی/ عشق در دل بین و دل در جان نهان/ صد جهان در صد جهان در صد جهان :))
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
بسیار زیبا... عطار و مولانا و خیام و حافظ که در آن زمان این مقدار اندیشه برای عرضه داشته اند، انسانهای فوق العاده ای هستند. ممنون
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
بله دقیقا :) خوآهش میشه.
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات