انسانیت؛ بدون مرز

انسانیت؛ بدون مرز

نویسنده : سناتور :[]

پسر جوانی با دوچرخه، درحال عبور از کوچه بود که ناگهان با شدت زیادی بر زمین افتاد و تمام میوه‌هایی که خریده بود، بر روی زمین ریختند‌.

پیرمردی که دم در خانه‌اش نشسته بود، قهقه‌ای بلند زد و شاد شد.

زن جوانی که درحال عبور از کوچه بود، پوزخندی از روی تمسخر زد و عبور کرد.

صاحبِ بقالی سر کوچه هم جلوی مغازه‌اش ایستاد و شروع به خندیدن کرد.

بچه‌هایی هم که مشغول بازی بودند، دورش جمع شدند و شروع به خندیدن و تمسخر کردند.

در این میان، دختر بچه‌ای، عروسک به دست، بچه‌ها را کنار زد و به پسر آسیب دیده رسید؛ عروسکش را کنار گذاشت و دست پسر را که آسیب دیده بود گرفت و شروع به نوازش کرد.

همه ساکت شده بودند و محو حرکت دختر بچه، که گفت:«دستت اوف شده عمو جون؟ الآن نازش می‌کنم تا خوب شه.»

انسانیت...

بدون مرز...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
خیییییلی خوب بودش :) ))) مرسی داش محمد
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
قربانت داداش : )
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
قشنگ بود. امیدوارم این انسانیت رو ما هم داشته باشیم...
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
امیدوارم منم
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
ولی خب فکر نمی کنم این قدر هم دیگه انسانیت (حداقل تو این شرایط) بین مون کم رنگ شده باشه.
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
ولی فکر کن :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
عخی چه صحنه قشنگی :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
ممنون ک خوندید.
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
عخییی ستاره نداره حالا چی کار میخواین بکنیییین/؟ نچ نچ نچ:دی
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
دعا به حال و روز‌ شما :/
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات