فرودگاه را به هم بریز
#قانون_های_شکستنی #جو_های_نگرفتنی

فرودگاه را به هم بریز

نویسنده : مسعود بهاری

آخرین اعلام برای سوار شدن به هواپیماست. گیت دارد بسته می شود. خانواده‌ای دارند میدوند که برسند به هواپیما. چمدان ندارند. کیف دستی دارند و ساک‌های بزرگی که با طناب بسته شده و گونی‌های پر از نمی‌دانم چی. فرودگاه، استاندارد نانوشته ای دارد که این صحنه آن را به هم می‌زند. خیلی‌ها را به خنده وادار می‌کند. اما همه می‌دانند که فرودگاه، حقِ اینها هم هست. همه دل می‌سوزانند و دلشان می‌تپد که خدا کند برسند.

پیرمردهای فرتوتِ اصلی، خانواده های شلوغِ اصلی، جک و جوانهای شهرستانیِ اصلی، اینها استانداردِ یک جایی مثل فرودگاه را به هم می‌ریزند و همه هم بهشان چپ چپ نگاه می‌کنند. اما تو این چپ چپ نگاه کردن‌ها را جدی نگیر. تو آن قسمتی از مردم را جدی بگیر که تو را هم آدم می‌دانند. برای تو هم حقِّ استفاده از امکانات قائلند. و برای اینکه به هواپیما برسی، دلشان می تپد. آن قسمت از مردم، قسمتِ اصلیِ مردم است.

استاندارد نباش. قانونهای نانوشته فرودگاهی و مترویی و همایشی را بشکن. بیا با خودت قرار بگذار یک بار فرودگاه را به هم بریزی. استانداردش را بشکنی و آدمها را از آن قالبِ لعنتی در بیاوری و کاری کنی خودشان باشند..

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
عالی بود مثل بقیۀ مطالب دوست داشتنی شما. اصطلاح «جک و جوان» را تازه می بینم، «جک و جانور» شنیده بودم، اما این تازه بود. گفته شده؟ :) و یه سوال دیگه اینکه: اصل بودن یعنی از استاندارد خارج شدن؟
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
میرزا جان. عالی که نبود. نهایتا می توانست خوب باشد. اینکه گفتید تعبیر "جک و جوان" را نشنیده اید حساسم کرد. چون در یک متن چاپ شده هم این تعبیر را به کار برده بودم. و گفتم نکند از پیش خودم جک و جانور را تبدیل کرده ام به جک و جوان. جست و جو کردم. استفاده از این تعبیر بسامد زیادی نداشت. در سه چهار سند، این عبارت را دیدم.در مصاحبه ای با آقای صفارهرندی ، ایشان گفته اند: "...وقتي به تركيب اينها نگاه مي‌كنيد، به قول شيرازي‌ها يك مشت جك و جوان بودند و بزرگ‌ترينشان كه گودرزي باشد، در آخر عمر 26، 27 سال بيشتر نداشت..."" حالا اینکه من در قم، از کجا این اصطلاح به گوشم خورده، نمی دانم.... راجع به اصل بودن و استانداردهای اصلی و تقلبی ، حالا حالا ها از من خواهید شنید.... فکر کنم متن ها خودشان گویا باشند...
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
شکست نفسی ست :) البته که اگه جمله آخر حذف بشه، متن به مراد شما نزدیکتره.
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٥/١١
١
٠
اصل بودن اینه؟!
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
نه واقعا... قصور از متن منه که نتونسته خوب توضیح بده.
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٥/١١
١
٠
خدایی این کار هیچ رقمه معنی اصل بودن نمیده ها... بیشتر معنی بی نظمی و شلوغ کاری و هنجار شکنی میده
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
حق می گویید... البته من منظورم هنجار شکنی نبوده... اما حق می دهم. چون این متن تقریبا دارد همین را میگوید. گفته ام جمله ی آخر را حذف کنند. بدون جمله آخر، شاید قابل تحمل تر باشد... باز هم ممنون
سعید نایب
سعید نایب
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
بسیار متن زیبا و ظریفی بود. به قول قدیمی ها دنیا روسر همین قسمت اصلی مردم میچرخد. متشکرم.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/١١
١
٠
خیلی مخالفم با متنتون! من دقیقا عکس اینایی هستم که خواستید این طوری باشم
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
خیلی موافقم با ابراز مخالفت! ممنون.
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
ظاهرا ما اشتراکات خوبی با هم داریم آقای نایب... ولی کاش یک رگه ای از مخالفت هم در نظرتان بود... این طور، خوشتر می دارم...
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
آیا شکستن قانون فرودگاه کار درستیست؟ من خودم یه بار با هواپیما میرفتم کیش تو هواپیما یه خانواده بودن یه دفعه حاج خانم یه پلاستیک پرتقال از کیفش درآورد و همونجا شروع کرد به پوست کندن وبین اعضای خانواده تقسیم کردن.همه همواپیما با تعجب و پوزخند نگاه میکردن.ولی وقتی مرد خانواده که سمت چپ صندلی ما نشسته بود برگشت و به ما تعارف کرد پرتقالشو و به ما هم داد.فهمیدم بابا نگاه ما اشتباست.مرسی از متن زیبا تون
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
خوشحالم که تونستم شما رو یاد این خاطره بندازم... دقیقا منظورم همین بود... همین نگاههایی که ازشان می ترسیم...همین نگاههایی که خودمان هم بهش مبتلاییم... از این نگاهها باید رد بشیم... ممنون
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
یادم ئه بچه تر که بودیم قبل اینکه حرم رو اون خدا نشناس بمب گذاری کنه .یه وقتا ننه ؛نون خونگی و ماست و سبزی برمیداشت توی یه چارقد گل درشت میذاشت میومدیم جلوی ایون طلا میشست ..شروع میکرد به لقمه های بزرگ گرفتن ..و پخش کردن توی زائر ا ...اون لقمه ها اونجا انگار از توی خونه خوشمزه تر بود ......انگار ننه ی من و اون مسافرایی که دوست مون نیما خان توی هواپیما دیده و ...جنس شون یکی ئه ..همون موقع م یادم ئه یه عده یه جوری نیگا میکردن بما ..حالا میفهمم اون کار ینی هنجار شکنی .................شما سوژه هات عالی ئه اقای بهاری
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
تا اواسط متن رو مورد قبول بود ولی احساس می کنم خطوط آخر اشتباهی به مخاطب فهمانده شد .
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
سلآم؛ هنجار شکنی که در کل خوب نیست... آدمم نباید از قالب خودش بیرون بزنه...حفظ ظاهر شاید با ظاهر سازی مشترکات داشته باشه اما کاملا با هم متفاوتن... ودر نظرم اتفاقا حفظ ظاهر ورعایت عرف دقیقا برا همینجور جاهاست :)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
سلآم؛ هنجار شکنی که در کل خوب نیست... آدمم نباید از قالب خودش بیرون بزنه...حفظ ظاهر شاید با ظاهر سازی مشترکات داشته باشه اما کاملا با هم متفاوتن... ودر نظرم اتفاقا حفظ ظاهر ورعایت عرف دقیقا برا همینجور جاهاست :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات