چین را دیگر نیندازید به چروک‌های‌تان!

چین را دیگر نیندازید به چروک‌های‌تان!

نویسنده : زهرا- خسروی

اینکه موهایت را از ته بزنی که دیگر عطر شامپوی مورد علاقه‌ات لای موهای مواج مشکی‌ات نچرخد یعنی کم آوردی، یعنی جانت کم‌کم دارد ته می‌کشد و صحنه غار غار یک کلاغ وسطِ یک دشت پر از سکوت توی ذهنت مجسم می‌شود. یک روز همه کم می‌آورند حتی همان آدم‌های  شاد و شنگول. یک روز همه بی‌حوصله از کنار بشقاب‌های نشسته توی سینک رَد می‌شوند، یک روز همه روزهای هفته از دست‌شان در می‌رود، این عجله کردن‌های یکشنبه و دوشنبه؛ که می‌دانم، می‌دانم امان می‌بُرَد. اینکه سر برمی‌گردانی می‌بینی یک کوه پر از تخمه جلوی تلویزیون گردن درازی می‌کند، این‌که می‌گویی« لطفا؛ چای تلخ!» همه‌شان نشانه‌های کم آوردن است.

ولی یک سری آدم‌ها هستند هنوز سن‌شان به گواهینامه‌دار شدن نمی‌خورد، هنوز از پا زدن سوسک‌های چپه شده هراس دارند، هنوز از سلفی گرفتن خسته نشدند، هنوز نمی‌دانند عشق را توی خیابان و لای کیبورد نمی‌شود ساخت. کم آوردن‌شان غیرقانونی است، بساط زاری پهن می‌کنند که مثلا دلداری‌ام دهید، اشک به اشک من به زمین و زمان و آن لعنتی ناسزا بگویید.کم آوردن‌شان یک چیز تو مایه‌های «ننه من غریبم» بازی ست، ظاهری ست، داد می‌زند از سر بچگی ست. کسی که هنوز اسمش توی لیست گرفتن کارت ملی انتظار می‌کشد عاشق شدن و به تبع کم آوردنش سرکاری ست.

یک سری آدم‌ها هم هستند وقتی کم می‌آورند هیچ چیز برای گفتن ندارند، حتی هیچ شکوایی از دنیا، از روزگار، نمی‌خواهند بلایی سر کسی در بیاورند، از کنار آشپزخانه رد شوند و چند تا بشقاب بشکنند، نمی‌خواهند ته دلشان را سرِ کسی خالی کنند ولی معلوم است که کم آورده‌اند. از کجا بفمهیم؟ از آن‌جا که پدر آن مغز بیچاره را در می‌آورند، فقط یک گوشه کِز می‌کنند و فکر می‌کنند، فکر می‌کنند و فقط فکر می‌کنند، آنقدر زیاد که دیگر بالا خانه می‌گوید «بالام جان آی اَم اِرورو!»  فکر نکنید افسرده‌اند، گوشه گیرند، نه کم آورده‌اند، رفته‌اند توی غار خودشان که ببینند چه شد که کم آوردند. به فدای قد و بالایت که کم آورده‌ای، بس کن این «چه شد و از کجا آب میخوردها را!»

یک سری آدم‌ها هم هستند  کم می‌آورند ولی، ولی به روی خودشان نمی‌آورند. این آدم‌ها ماچ ندارند؟ نباید برایشان سر تعظیم فرود آورد؟ ما همه معمولی هستیم، همه یک جای زندگی کم می‌آوریم، بعضی‌های‌مان حتی «بد» کم می‌آوریم ولی این‌که به روی خودمان نمی‌آوریم از پررویی‌مان نیست، بیخیال شده‌ایم، بیخیال مراحل کم آوردن و توی لاک خود رفتن، بیخیال مو کوتاه کردن، رنگ موها را تغییر دادن، بیخیال ناخن‌های‌مان را از ته گرفتن یا چه می‌دانم ابروهایمان را کندن! بی‌خیال تیشرت‌های «آی اَم سَد» پوشیدن، بیخیال عکس پروفایل‌مان را مشکی کردن! بعضی‌های‌مان درست است که کم آورده‌ایم ولی به روی خودمان نمی‌آوریم و می‌گذاریم عطر شامپوی مورد علاقه‌مان لای موهای مواج مشکی‌مان بچرخد، هندزفری را توی گوش‌مان می‌گذاریم و ظرف‌ها را با ریتم می‌شوییم، پوست‌های تخمه را تکان می‌دهیم و توی بالکن یک لیوان چای بهارنارنج می‌خوریم.

+ حال خودمونو بیشتر از اینکه هست نگیریم (بی اَتِنشن تایتِل!!»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
PESTEH
PESTEH
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
آره حق با شماس
PESTEH
PESTEH
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
بسیار زیبا بود :)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
لطف دارید ممنون که خوندید:)
b_noori
b_noori
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
واقعا همین درسته، منم وقتی کم میارم(یعنی میبینم تمام تلاشمو کردم وبی فایده بوده) میزنم به در بی خیالی و الکی خوش بودن و به جرز دویار هم خندیدن، بعد یه دفعه یه آدمایی پیدا میشن که بهم میگن بی رگ!! بی خیال تو این موقعیت داری میخندی؟ دلم میخواد سرشونو بکوبم به دیوار؛ آخه عزیز دل من نفهم که نیستم ولی وقتی کاری از دستم ساخته نیست حداقل میتونم مقدار غصه خوردنمو کم کنم!! :) خیلی خووب بود تشکراااات
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
اون یه عده ام بیخیال بعد زلزله اینا حکم پس لرزه دارن:))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
اولای متن خوب بود
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
کاش میگفتی چرا از ادامه ی متن خوشت نیومده! ممنون بابت همراهیت لیلی جان:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
ادامه متن برام زیاد جذاب نبود و تازگی نداشت،چون قبلا از این نوع دل نوشته ها تو سایت خونده بودم،
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
سلام.خسته نباشید متن زیبایی بود..اما میخوام بگم هستن کسایی که اسمشون هنوز توی صف کارت ملیه و اصلا اهل سلفی گرفتن نیستن و "بد" کم میارن! :(:
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
کم نمیارن فقط " فکر" میکنن که کم میارن :) البته در مورد زیر سن قانونی ها منظورم بیشتر عاشق شدن و کم آوردن ش بود ؛ ممنون بابت همراهیت :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
یک سوال! چرا همه فکر میکنن زیر سن قانونیا یه جورین؟!نباید عاشق شن حق ندارن کم بیارن؟! منظورم خودم نیستم ولی اون دوستمو میگم که پدرش خیلی ازش بزرگترن توی جنگ موج انفجار گرفتشون گاهی متوجه هیچی نیستن،مادرش هم با کس دیگه ای زندگیشونو شروع کردن توی یک شهر دیگه یک دختر تنها که عمو نداره عمه ش ایران نیستن سنش هم زیر سن قانونیه یعنی حق نداره گاهی کم بیاره؟! یا مثلا قبلا که کسایی مثل پدربزرگ مادربزرگ من و امثال من زیر سن قانونی عاشق میشدن ازدواج میکردن اشتباه میکردن؟اونایی که الان بالای سن قانونی هستن دیگه حلن؟!همه چیشون درسته عاشقیشون شکست عشقیای بی نمکشون؟! امیدوارم سوالمو با لحن تند نخونید چون فقط عاجزانه نوشته شده... یک چیزایی دل آدمو خیلی میسوزونه...
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
هووم کاش ریز میشدم:))) منظورم که البته خواننده باید بگیره از متن! این بود که از روی یه حس زودگذر عاشق میشن و حالا الباقی داستان ها. گلبرگ جان:) من زیر سن قانونی فقط عشق زودگذر و سطحی گفتم به هیچ وجه از کم آوردن های دیگه نگفتم ؛ صدالبته که ماجرای دوستتون یک اتفاق و فاجعه توی زندگیشون هست .
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
بابعضی ازقسمت های متن هم ذات پنداری کردم بیسار،ممنون بابط متن خوبتون:)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
ممنون از همراهیت:))
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
خيلی خوب نوشتید و دل نشین :) ننه من غریبم بازی رو هم ک عالی بهش اشاره کردین...:)))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
خوشحالم خوب بوده:)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
درود بر شما
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
ممنون:)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
بی خیالی خیلی وقت ها خوب و خیلی وقتها هم بد. که هیچ کدومش رو نمیشه قطعی بد یا خوب دونست.
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
این بیخیالی هام منظور ترک و بیخیال عادت هایی که موقع کم آوردن و موقعیت های بد انجام میدیم! به شخصه من خودم وقتی" فکر" میکردم خوردم به بن بست زیاد میخوردم:)) یا میرفتم تو فکرو جنگ با خودم!!بیخیال مطلق که اصلن راه چاره نیست! ممنون که خوندید:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
سلآم؛ بهله شاعر (شیخ بهایی)میفرمایند : هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک وبد کنی / کس نکند به جای تو، آنچه تو خود به خود کنی....غم غم میاره شادی هم شادی...انتخاب با ماست :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣