ماجرای وام 3 میلیونی رشیدپور دروغ بود
آقای رشیدپور کمی تحقیق بد نیست!

ماجرای وام 3 میلیونی رشیدپور دروغ بود

نویسنده : h_jahanshah

برنامه «حالا خورشید» مدتی است که از شبکه سوم سیما و صبح‌های زود پخش می‌شود، رضا رشیدپور با این برنامه به رسانه ملی بازگشت و به شایعه‌ها پایان داد. رشیدپور را مجری بی‌پروایی می‌دانند و او هم با تیکه‌اندازی‌ها و متلک‌گویی‌هایش درباره موضوعات و مورد خطاب دادن مستقیم مسئولان هربار سعی می‌کند به عقیده خودش افشاگری‌هایی را برای مخاطب تلویزیون داشته باشد.

به نظر می‌رسد این مجری بدون اینکه بررسی درباره موضوعات داشته باشد، همین که خبر و عکس جالبی را در تلگرام خودش می‌بیند، آن‌را روی آنتن زنده بازنشر می‌دهد.

در تازه‌ترین دسته‌گلی که ایشان به آب داده‌اند و به خیال خودشان افشاگری کرده‌اند، پای سازمان تامین اجتماعی و رئیس سابق‌اش را به تلویزیون باز کرده، به نظر می‌رسد جنجال‌های ماجراهای پشت پرده به قدری برای رشیدپور هیجان‌انگیز بوده که کارآگاه‌بازی درآورده و از سندی رونمایی کرده که اصلا وجود نداشته است!

ماجرا به سال ۹۲ برمی‌گردد، امید مهدی‌نژاد یکی از طنزپردازان کشور به جهت شوخی با موضوعات آن روزها نامه‌ای از جانب فردی به نام صفرعلی ماندگاری که بازنشسته تامین اجتماعی است خطاب به سعید مرتضوی می‌نویسد و در آن درخواست وام سه میلیون تومانی می‌کند و می‌گوید به صندوق مراجعه کرده اما مسئولان گفته‌اند به دلیل کمبود اعتبار نمی‌توانند به او وام بدهند مگر اینکه سعید مرتضوی دستور پرداخت بدهد. پایین همین برگه امضای ۱۰ نفر از مدیران را می‌بینیم که هیچ‌کدام اسم ندارند و البته زیر یکی از امضاها اعلام می‌شود که درخواست کننده فوت کرده و در نهایت با پرداخت ۲۰۰ هزار تومان کمک هزینه کفن و دفن به بازماندگان او موافقت می‌شود.

نامه طنز مهدی‌نژاد سال ۹۲ در سایت‌های خبری منتشر شده بود

مهدی‌نژاد برای اینکه به سطح طنز نامه بیفزاید، غلط‌های املایی و دستوری مشخصی را در یادداشت مدیران قرار می‌دهد. این مطلب طنز سه سال قبل در وب‌سایت‌هایی هم منتشر شده بود و به نظر می‌رسد حالا بعد از مدت‌ها این نامه را رشیدپور پیدا کرده و بدون حتی ذره‌ای تحقیق آن را در تلویزیون نمایش می‌دهد!

رشیدپور نامه را با زوم بالا روی صفحه به نمایش می‌گذارد و دقیقا از غلط‌های املایی ایراد می‌گیرد و به روند اداری سازمان انتقاد می‌کند و اصلا هم از خودش نمی‌پرسد که یک نامه مردمی چطور روی سربرگ سازمان تامین اجتماعی تایپ شده است، اصلا از خودش نمی‌پرسد چرا این امضاها تاریخ و هویت ندارند و هرکدام یک رنگ هستند و باز هم می‌توان از این ایرادها گرفت که چرا رشیدپور به قیمت دیده شدن از آن‌ها چشم پوشی کرده است.

نامه‌ای در رسانه ملی و شبکه سوم سیما دیده شده، عجیب نیست که مخاطب با تصور واقعی بودن موضوع برای صفرعلی ماندگاری دلسوزی کنند.

در ادامه ماجرا و هرچند دیر، سازمان تامین اجتماعی خود به میدان آمد و در بیانیه‌ای نسبت به نامه‌ای که اصلا وجود خارجی ندارد، موضع‌گیری کرد و دلایل منطقی جعلی بودن نامه را اعلام کرد. رشیدپور از همین آب گل‌آلود باز هم برای برنامه‌اش ماهی می‌گیرد و با اعلام اینکه به دلیل ملاحظات برنامه‌شان نمی‌توانسته نام سازمان مربوطه و رئیس آن‌را که اتفاقا فرد معروفی هم هست، بیاورد، اما مردم در فضای مجازی نامه را دیدند و فهمیده‌اند که «تامین اجتماعی» بوده و حالا جوابیه داده و آن را روی آنتن زنده می‌خواند! انتظار می‌رود یک فرد رسانه‌ای که اتفاقا خودش را بسیار صاحب سبک می‌داند، حالا که پیش از خواندن نامه اولی تحقیق نکرده و از صحت آن اطمینان نداشته،  بعد از جوابیه دست کم عذرخواهی کند که چنین چیزی را در رسانه ملی خوانده است. او تنها به اشاره این نکته اکتفا می‌کند که وظیفه‌اش بوده جوابیه‌ای که خطاب به برنامه خودش است را بخواند.

جوابیه تامین اجتماعی به رشیدپور 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
خسته نباشن جناب استاد رشیـــد پور!!
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
پس رشید پور سوتی داده :|
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
هه :)))) ازش بعید نبود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩