تحویل گرفتن یا نگرفتن؟! مسئله این است

تحویل گرفتن یا نگرفتن؟! مسئله این است

نویسنده : صدیقه حسینی

آدم‌ها از این‌که تحویل گرفته نشوند بیزارند اما هیچ وقت این را مستقیم نمی‌گویند. منظورم از تحویل گرفتن این نیست که آدم‌ها را بگذارید توی جعبه‌های روبان زده و از دستی به دست دیگر تحویل بدهید و تحویل بگیرید. نه! ماجرا پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. تحویل گرفتن یک جورهایی دو سه پله بالاتر از توجه نشان دادن است.

اصلا بگذارید برای‌تان یک مثال بزنم. اگر شما هر چند وقت یک بار به فرد مورد نظر نگاه کنید و حالش را بپرسید و لبخند بزنید در واقع به او توجه نشان داده‌اید و اگر اسم کوچکش را هم وسط حرف‌های‌تان صدا کنید توجه بیشتری نشان داده‌اید و این اصلا کافی نیست! تحویل گرفتن با همه این‌ها متفاوت است. اول از همه باید نیت کنید یعنی به قصد تحویل گرفتن جلو بروید و درست وقتی او دارد یک لیوان آب یا شربت یا هر مزخرف مایع دیگری می‌خورد خیلی خیلی ناغافل و خیلی خیلی محکم بزنید پشتش جوری که لیوان از دستش بیفتد و برگردد هاج و واج نگاهتان کند، آن وقت باید خیلی خیلی زود هر سی و دو دندان‌تان را با یک قهقهه حسابی نشانش بدهید و اسم کوچکش را به مخفف‌ترین شکل ممکن صدا کنید. مثلا اگر اسمش منوچهر است بگویید: چه طوری منوچ جون؟ هاهاها... 

این جاست که فرد مورد نظر کاملا تحویل گرفته شده و در حالی که  نیمی از آن مزخرف مایع روی سر و صورتش ریخته و نیمی از آن هم پریده توی گلویش و دارد به سر حد مرگ سرفه می‌کند با تمام وجود احساس شادی و رضایت و تحویل گرفته شدگی دارد.

این‌ها را گفتم که بگویم بین توجه نشان دادن و تحویل گرفتن مرز باریکی ست و خیلی‌ها هنوز این را نمی‌دانند. مثلا خود من چند روز پیش به قصد تحویل گرفتن جلو رفتم و هرچه تقلا کردم فقط توانستم کمی توجه نشان بدهم. و بعد حرف‌ها پشت سرم قد کشید که فلانی فکر کرده کی هست؟ فکر کرده از دماغ فیل افتاده؟ و در پایان اضافه کردند که: اصلا کی اونو تحویل می‌گیره؟!

می‌خواهم بگویم آدم‌ها موجودات عجیبی هستند. می‌آیند و ماه‌ها و هفته‌ها و روزها و ساعت‌ها سر راه شما می‌نشینند تا تحویل‌شان بگیرید و محض رضای خدا به توجه نشان دادن هم قانع نیستند و بالاخره وقتی  که از تحویل گرفته شدگی ناامید می‌شوند، خیلی خیلی هنرمندانه جای خودشان را با شما عوض می‌کنند و جوری نشان می‌دهند که انگار این شما هستید که در انتظار تحویل گرفته شدن مانده‌اید.

درکش سخت و پیچیده و پدر در بیار است! مگر نه؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
به نظرم من که اگه کسی این همه نظر بقیه واسش مهم باشه کمبود اعتماد به نفس داره خب
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
موافقم با شما. البته همیشه هم هستند استثناهایی که مثلا اگر بهشون توجه نکنیم. همچین معترضانه میگن «حواست هست چی میگم یا نه» و امثال این عبارت :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
حالا چرا اینقدر عصبانه؟! (اشاره به بخش های "مزخرف طور")
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/٢١
٠
٠
یاد ضرب المثل " گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده " افتادم :)) خیلی خوب درک کردم این متن رو " دمت گرم "
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢١
٠
٠
به نظرم یه احوال پرسی ساده بدون ملچ ملوچ علاوه بر این که چیزی از ادم کم نمیکنه بلکه ادب شخص رو هم میرسونه /حتی با اونایی که ازشون خوشمون نمیاد و هیچ وقت خدا تو دلمون یه ذره جا باز نکردن/با این کار فقط ادب و احترام خودمون زیاد میشه :) اینو میگم چون تجربه کردم /ممنون خوب بود.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤