چرا بوق؟ / شعر
شعری سروده خودم

چرا بوق؟ / شعر

نویسنده : h_danesh

عزیزی ساخت روزی بی‌هوا بوق

برای خودرو ما و شما بوق

نمی‌دانست شاید در خیابان

شود روزی بلای جان ما بوق

در این شهر شلوغ و پر ترافیک

شده یک قوز بالا قوزها بوق

چرا فرهنگ بوقیدن نداریم؟

شده این روزها مشکل گشا بوق

اگر ماندی تو درگیر ترافیک

نمی‌سازد تو را از آن رها بوق

اگر در انتظاری پشت یک در

مکن او را صدا از کوچه با بوق

سلامی کن، سری، دستی تکان ده

به جای این همه خوبی، چرا بوق؟

سلام و اعتراض و ناسزایت

همه با یک تفاوت در صدا، بوق

اگر بیمار هم هستی بدان که

نخواهد کرد دردت را دوا بوق

مکن بازی تو با اعصاب مردم

مزن هر روز و هر شب، هر کجا بوق

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠٥/١٩
١
٠
سلام.قشنگ بود سبک و روان :)
h_danesh
h_danesh
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
خیلی ممنون از نگاهتون
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/١٩
١
٠
عالی بود، فقط ای کاش وسطاش چار تا حرف بوق دار هم میزدید خخخ
h_danesh
h_danesh
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
امکانش نیس :)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام /واقعا چرا بوق؟؟؟ یه داداشی دارم از سر کوچه مون وارد میشه یه تک بوق میزنه یعنی بیا بیرون کارت دارم/در خونمون که میرسه یه بوق کشدار میزنه یعنی چرا هنوز نیومدی (فرصت نمیده چادر سرت کنی /اگه خواب باشی که بدتر /پتو به سر و سینه خیز باید خودتو برسونی دم در)وقتی داره میره یه تک بوق دیگه میزنه یعنی خداحافظ/فقط زمانی که میخواد بیاد خونه بوق نمیزنه که اونم این دو روز اخیر بوق میزنه میری دم در /میگه شرمنده شرطی شدم /خودش اعتراف میکنه که از سر کوچه مون داره رد میشه تو خیابون به یادمونه و بوق میزنه /خودشم میدونه کار بدیه ولی میگه فایده نداره /ترک عادت موجب مرض است خخخ عالی بود شعرتون
h_danesh
h_danesh
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
بسیار ممنون
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٢٠
٠
١
شعر خوبی بود.مرسی اقای دانش
h_danesh
h_danesh
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
لطف دارید خیلی ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
بیاید با هم در مصرف بوق صرفه جویی کنیم :))
h_danesh
h_danesh
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
بله موافقم شهر کمی آرامش تجربه کند
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات