آغوش تو پیدا نبود
شعری سروده خودم

آغوش تو پیدا نبود

نویسنده : غزالِ رضائی

با چشم‌هایم کودتا کردم درونت

دیری نشد چون ترکیه ناکام گشتم

هر روز بعد از کودتا با ترس این‌که

آغوش تو پیدا نبود بی نام گشتم

من هی شکستم هی شکستم هی شکستم

من در شکستم در پی ایهام گشتم

بعد از شکست من تمام آشفتگی بود

من در نبودت مثل شهر شام گشتم

گفتند رفتی در گذشته دور گشتی

من هم به دنبال گذشته! خام گشتم

اما تو در آینده‌ها پرواز کردی

من در گذشته ماندم و بدنام گشتم

آنقدر از این کودتا تعریف کردم

چون بایزید خطه‌ی بسطام گشتم

من در درونت کودتا کردم ولی تو

تا بغض اشک آور زدی آرام گشتم

قلبت حرامم کرد با دستان سردش

زان پس منم قانونی از اسلام گشتم

تا این‌که تو محلول در آمال گشتی

انگاه دیگر در خودم اتمام گشتم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_ghorbani
z_ghorbani
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
با شعرت کودتا کردی دلم را :))
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
خخخخ اما بدان بازم همان ترکیه ام ناکام ماندم
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
افرین غزاله شعرت قشنگ بود
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
ممنووونممم نظر لطفته :)) و سپاس از حضورت
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
خیلی زیبا بود غزاله خانوم ، فقط مصرع (آنقدر از این کودتا تعریف کردم ) به نظرم از لحاظ وزنی مشکل داشت . ممنونم :)
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
خییلی ممنووونمم^__^ .. اون مصرع قسمت از این باید حمزه ی این خونده بشه ینی ازین نیست از ءاین درستشه:))
مائده ساداتی
مائده ساداتی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
ﻗﻠﺒﺖ ﺣﺮاﻣﻢ ﮐﺮد ﺑﺎ دﺳﺘﺎن ﺳﺮدش زان ﭘﺲﻣﻨﻢ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ از اﺳﻼمﮔﺸﺘﻢ.....:))) خيلی قشنگ بود....:)) ممنون واقعا:)
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
ممنون از تو عزیزم:))) نظر لطفته
محمد ص
محمد ص
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
چقدر بروز و انلاین و زیبا گفتی
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
متشکرم:))) لطف کردین
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
من در گذشته ماندم و..... عالی بود غزال جون/دوباره کودتا کن من مثل کوه پشتتم:)
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
خییییلی ممنون نرجس.. کودتا کردم خبرت میکنم پس:)
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
" اما تو در آینده ها پرواز کردی؛ من در گذشته ماندم و بدنام گشتم! " خیییلییی خیلییی عالی بود..ازون شعرا بود ک حس شعر دوستی آدمو قلقلک میده..دوس دارم اینجوری شعر بگم ولی نمیشه :(
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
ممنون از اعتماد به نفسی که بهم دادین:دی .. شعرای شما که عالین مگه میشه نتونین:))
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
خوب دیگه مشخصه حرفی برای گفتن نمی مونه :)، موفق باشی عزیزم
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
ممنون مرجان جان=)) همچنین خودت :)
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
زیبا بود
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
ممنووون:)))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
مثل همیشه عالی غزاله جون <3
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
مثل همیشه حضورت سبز:)) ممنون
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
بله، عالی بود بدون تعارف، خب من سر رشته ای توی شعر ندارم، فقط شعرای دوستان رو می خونم و کیف می کنم. ممنون شاعره بانو :)
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
کاش داشتین و یه نقد از شعرام مینوشتین و من سراپا پر از شوق و ذوق میشدم:)) همین که میاین کلی خوشحالم میکنین ولی:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
سلام مجدد. یک نکته ی دیگه در مورد قالب شعری. ببینید، من این چند تا شعر آخر شما رو که خوندم دیدم که قالب شعرهاتون قطعه است. ببینید، قالب قطعه معمولا برای ادبیات تعلیمی و مضامین اخلاقی و آموزشی و تعلیمی به کار میره و به کار بردن مضامین عاشقانه در قالب قطعه مقداری هنجارشکنی محسوب میشه و ممکنه جالب نباشه. البته شاعر مختاره هرکاری دلش میخواد بکنه. ولی خب پیشنهاد من اینه که شما غزل بگید. چون هم تعداد ابیاتتون به غزل میخوره، هم مضامین شعرهاتون و هم اسمتون! خلاصه اینکه توی قالب شعری هم دقت کنید.
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
؛) چه دیر اومدین:) چشم مرسی از نکته تون اصلا بش توجه نکرده بودم
Rada1997
Rada1997
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
من مخالفم با تو اگه قرار باشه به این چیزا توجه کرد دیگه هیچ چیز جدیدی به وجود نمیاد۰ چون بقیه این کارو نکردن همچنان قرار نیس اینطوری بمونه.درضمن برخلاف چیزی که گفتی همبن الانم این اتفاق میفته۰ به نظر منم شعر خوب بود
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
ممنون اقا رضا:) ..من کلا تو کار قانون شکنی ام ولی خب این نکته رو هم نمیدونستم ک با این قالب دارم قانون شکنس میکنم:دی ممنون نظر لطفتونه:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
محمدرضا جان، گاهی وقت ها هست که شخص، از روی آگاهی یک سری خلاقیت ها انجام میده و این اتفاقا خیلی خوبه. به نظر منم خیلی خوبه که بعضی وقت ها چارچوب ها رو نادیده بگیریم و دنیای جدیدی رو خلق کنیم. اما خیلی از اوقات هست که شخص، از روی ناآگاهی یک سری چارچوب ها رو نادیده میگیره. مثلا در این مورد، من کاملا مطمئن بودم که خانم رضایی اصلا این مورد رو نمیدونستن و اینجوری شعر گفتن. یک نکته رو به صورت تیتر وار میگم، خودتون تا ته قضیه رو بخونین: برای اینکه بتونیم نوآور باشیم، اول لازمه که تقلید کار باشیم.
Rada1997
Rada1997
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
از این لحاظ حرفت پرسته حسین جان
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
:))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠