رفتنت آن‌قدرها هم بد نبود!
دلنوشت

رفتنت آن‌قدرها هم بد نبود!

نویسنده : n_dahji

گاهی اوقات فکر می‌کنم رفتنت خیلی هم بد نبود، نه اشتباه نکن، نمی‌گویم آسان گذشت، فقط می‌گویم خیلی هم بد نبود.

این بلاتکلیفی کم کم داشت پیرم می‌کرد. میانه راه مانده بودی، سرگردان، دل دل می‌کردی. سر این که دوستم داری یا نه؟

خسته بودم. همچنان دوستت داشتم، روی حرفم تا لحظه آخر ماندم، روی دوست داشتنم. منتظر بودم تصمیم بگیری، برای آخرین بار به چشمان نمناک و بارانی‌ام نگاه کردی و... بدون هیچ حرفی سرت را پایین انداختی و  راه افتادی. بی‌انصافی کردی، یادت هست؟

سخت بود سر پا شدنم، سخت‌تر از آنچه که فکرش را بکنی، ولی به این‌که از این بلاتکلیفی محض در آمدم، می‌ارزید، خیلی سخت بود. انگار دوست داشتنت آنقدری نبود که طاقت ماندن را تحمل کنی و بمانی.

چه خوب شد این اتفاق افتاد، رفتنت را می‌گویم . خوب شد که این اتفاق افتاد، من حتی نمی‌دانستم کجای این حس مبهم تو هستم؟ دقیقا کجای روزمرگی‌هایت؟ کجای دلت؟ کجای...

من برای بلند شدن و از نو ساخته شدن تنها به یک سیل، نه به یک زلزله، نه شاید به یک سقوط از اوج، از ارتفاع نیاز داشتم، لبه پرتگاه بودن، لب مرز بودن، زیادی ترسناک بود. رفتی. تحمل نبودنت و رفتنت ویرانی عظیمی برپا کرد، شدم یک مخروبه و متروکه تمام معنا.

خوب شد که رفتی. رفتنت هیچ چیز هم نداشت، دست کم فهمیدم کجای آن قلب شلوغ پلوغت بودم؟ راستش فهمیدنش ویرانم کرد، اما تمام نه .....

پس ببین رفتنت آنقدرها هم بد نبود .

==========

پی نوشت : «من او را دوست داشتم»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
سلام؛ متن خوبی بود خانم دهجی. دلی، آرامش دهنده. روی ویرایش متن حتما بیشتر کار کنید، مثلا: همچین چیزی "....." نداریم ما، البته اگه اصولی می خواین بنویسین.
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
سلام ,خوشحالم که به دلتون نشسته/ ممنون و سپاس فراوان از این که وقت گذاشتید, و چشم , بنده هنوز اول راه هستم ممنون از راهنماییتون و باز هم سپاسگذارم:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
من کاملا درک میکنم تک تک این کلمات رو کاملا و عمیقا باورش دارم.... بلاتکلیفی بد دردیه
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
دعا میکنم هیچ وقت بلاتکلیف نمونید و بلاتکلیف نگذارید و بسیارممنون از نسرین خانوم عزیز , از این که وقت گذاشتید و خوندید.
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
سلام ,ممنون و سپاس فراوان از این که وقت گذاشتید, و چشم بنده هنوز اول راه هستم ممنون از راهنماییتون و باز هم سپاسگذارم:)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
:(:
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
:))) ممنون
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
نرجس:) خیلی خوب نوشتی عزیزم:))) و اینکه:: فک کنم میفهممت:)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
غزالم ممنون که افتخار دادی و خوندی و هنوز خیلی راه مونده تا خوب نوشتن :( و اینکه :: شما هم؟ قرار نبود همدیگرو لو بدیم, داشتیم؟؟؟ ;)))
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
نههههههه اشتباه برداشت نکککن خخخخخخ منظورم یه چیز دیگ بوود
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
فدات بشم خخخخخخخخ
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
خوب و احساسی بود :( موفق یاشید
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
ممنون از شما و بزرگواری کردید:)
Vania
Vania
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
عَسی أن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم:چه بسیار چیزی که دوستش ندارید درحالیکه به نفعتان است....شاید این هم یکی از همون ها بود:) //تو اون قسمت « من برای بلند شدن و از نو ساخته شد ...» به نظرم بعد از «نه» ها ویرگول میخواد.البته اگه معنای مدنظرتون این بوده که دارین مورد قبلی رو رد می کنین...موفق باشی و زندگیت خالی از بلاتکلیفی:)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
(عَسی أن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم) در این مورد شک ندارم/و در مورد (نه) به اینجاش دقت نکرده بودم , حق باشماست و مرسی و ممنون که وقت گذاشتید :)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
خيلی اين متن ب دلم نشست واقعااا ممنون...موفق باشی...:)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
خیلی نظر لطفتونه و خوشحالم که به دلتون نشست و واقعا از شما ممنون دوست عزیزم و سپاسگزارم بانو :)))
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
خیلی متن خوبی بود:)بعضی موقعه هارفتن بهترازموندنه اینجوریه :)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
همین طوره که می فرمایید , و سپاس فروان بانو :)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
خوبه در حد بمب اتمی و اینا نبود! بلند شدن و از نو ساختنتونو عرض می کنم : ))
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
جناب استانه همین که وقت گذاشتید و خوندید ممنونم :)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
درود بر شما بسیار بیوتیفول بود
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
سپاسگزارم جناب حقیقی و تنکیو وری وری ماچ :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
خوبه که آدم به هرچیزی اندازه ارزش واقعیش دل ببنده که اگر رفت یا از دستش داد نه اینقدر دل بسته باشه بهش که خورد بشه و نه اینقدر بی تفاوت باشه نسبت بهش که خیالش هم نباشه. | اما در مورد کلیت مطلبتون منم موافقم با نظر آقا میرزا که باید روی نکات نگارشی بیشتر دقت کنید. چیز خاصی هم نیست یک چندبار سعی کنید رعایتشون کنید دیگه ملکه میشه واستون
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
میدونید من به خاطر این که بسیار به نوشتن علاقه مند هستم مینویسم ,حرفه ای نیستم که بخوام ادعایی داشته باشم و بسیار خوشحالم از بابت این که جناب اقا میرزا و شما و باقی دوستان ,میخونید و راهنمایی میکنید یه دنیا ممنون و سپاس:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
سلآم؛ هیــــــــع... به قول مولانا : چون بسی ابلیس آدم روی هست/ پس به هر دستی نباید داد دست... امان از این قلبهای شلوغ پلوغ...امان :/
n.dahji
n.dahji
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
خانوم مودت شهر دل من خانه هیچ اغیار نیست،مطمعن باشید.و بسیار ممنون از این که وقت گذاشتید ،بانو جان سپاس فراوان
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
:)
Fateme.Y
Fateme.Y
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
همان روزى كه چشمانت دچار اشتباهم كرد سرت چرخيد و گفتم خوش به حال من! نگاهم كرد اگر رفتى، مگو از خاطراتت دست بردارم خودت هم خوب مي داني فراموشت نخواهم کرد
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
یه فیلمی دیدم این اواخر /پسره گفت :رو بکنی اون تر فراموشت کردم , دلم فراموش کردن میخواد ,{ شعور یک گیاه در وسط زمستان ، از تابستان گذشته نمی آید ، از بهاری می آید که فرا می رسد... گیاه ، به روزهای رفته نمی اندیشد ...} نمیخوام فکر کنم به هیچ چیز ولی ضعیف تر از اونی ام که فکرشو بکنی !!! بسیار ممنونم دوست عزیزم.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥