تعویض اسم‌ های ما
#من_عوض_شده_ام

تعویض اسم‌ های ما

نویسنده : E_KHOSRAVANI

عجیب‌ است اینکه اسمت را نمی‌توانی تغییر دهی. حتی بعد از اینکه دیگر کسی که قبلا تک‌تک حروف اسمت را یک‌جور خاصی می‌کشید برود، یا عزیزترین‌ات دیگر در دنیا نباشد تا صدایت بزند، آدم‌هایی از تو رفته باشند که اسمت را مخفف می‌کردند یا یک جان و عزیزم به آخر اسمت اضافه می‌کردند.

برای کسانی که بارها معنی اسمت را توضیح داده‌ای و دیگر نیستند که هرروز بگویند چه اسم قشنگی و هی صدایت بزنند.

با اینکه روزی اسمت با پسوند "ام" برای کسی خاص بوده و تو را طوری صدا زده که الفبا را به خود مدیون کرده. با اینکه هنوز اسمت در حنجره‌ای مانده یا  آوای صدایی در اسمت مانده، نمی‌شود دیگر تو آن اسم را نداشته باشی. با اینکه اسمت را کنار اسم کسی که دوستش داشته‌ای، نوشته‌ای. بارها آهنگ اسمت را با اسمش تطبیق داده‌ای و گره زده‌ای، با اینکه از هم رفته‌اید، اما با این‌حال باز هم دوام می‌آوری. حتی بعد از این فکر کرده‌ای واقعا دیگر اسمت به چکار می‌آید؟ نمی‌شود برداشت اسم را دور انداخت، حتی اگر یک عشق قدیمی بعد از مدت‌ها شما را در یک گوشه پیدا کند و ناخودآگاه صدایت بزند. با این وجود کاش بشود گفت که من دیگر فلانی نیستم. شاید چاره همین باشد. هر آدم با هزاران اسم. با هزاران صدا. شاید چاره نماندن آدم‌ها در درونمان تعویض اسم‌مان باشد. هربار جدیدتر. نوتر.بهتر. هربار با یک اسم خاص‌تر...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
به نکته دقیقی اشاره کردین؛ وقتی اون کسی که اسمتو صدا میزده و دلت غنج می رفته نباشه؛ آدم از اسم خودش بیزار میشه
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
ای جانم:) چقدر خوب بعد مدتها....
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
آخ آخ اصن درد دلمو تلزه کردی.خیلی خوب بود مرسی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
وقتی کسی نباشه ک اسمت رو اونجور ک هست صدا کنه دیگه ب چ کاری میاد همون بهتر ک اسمي نداشته باشی...:) ممنون خيلی زیبا بود...:)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
اگه کسی که دوسش داشته باشم نباشه دیگه نیازی نیست اسممو بندازم دور... دیگه نمی خوام کسی صدام بزنه اصلا :(:
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
هربار یک اسم جدیدتر، خاص تر ، نو تر...مگه قراره چندتا آدم هی بیاد و بره و آدم رو از اسمش دلزده کنه؟ اصلا اسم رو عوض کنی،بعدش اگه یهو یه گوشه ای یه جایی یکی از اون هزاران رو دیدی و اسمت رو صدا زد که یک هو پرتت می کنه به سالهایی که با اسمت و اسمش عشق می کردی که باز هم دیوانه کننده بود..
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
شاید کسی باشه که با همون یه دونه آدم هم مشکل داشته باشه. منظور منم از این نوشته همین بود که کاش میشد اسممون رو عوض کنیم و وقتی اسممون رو عوض کردیم کاش فراموش میکردیم و وقتی کسی صدامون میزد که خاطراتمون زنده بشن میتونستیم اون آدم نباشیم. یه جور فراموشی موضعی مثلا.
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
خیلی خوش اومدید دوباره به جیم. یک سالی بود که از نوشته های شما بی بهره بودیم :) منتظر بعدی ها هستیم
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
سلام ممنونم. امیدوارم اگه مجالی بود فرصت اینجا بودن رو داشته باشم :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
تصحیح میکنم مجال همون فرصته، افتخار اینجا بودن :)
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
راستی فکر می کنم به جای سوژه کردن «اسم» می رفتید روی کلمه «آدم» شاید اینطوری حس تغییر شخصیت بیشتر منتقل می شد
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
مثلا شخصیتمون رو تعویض کنیم؟ اون سخت تره ولی.
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
سلآم؛ اوهوم .... منم وقتی مامانم شادی یا شادان صدام میزنه ، از این سنجاقک کوچولو ها تو دلم پر میزنه :)) مرسی ...شیک نوشتی...قلمت مستدآم :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
من منظورتون این این جمله «شاید چاره نماندن آدم‌ها در درونمان تعویض اسم‌مان باشد.» رو متوجه نشدم؟!
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
منظورم این بود که برای فراموشی آدمهای زندگیمون اسممون رو عوض کنیم...
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات