دختری به نام جسیکا!

دختری به نام جسیکا!

نویسنده : میرزا

ملاک و معیار برخی از دختر خانم‌ها (شما بخوانید از برخی بیشتر!) در مورد ازدواج تغییر کرده و نسبت به قدیم، دچار دگردیسی شده است. قدیم (نه خیلی قدیم) وقتی پسری به خواستگاری می‌رفت، در اتاقِ کناری، اولین دیالوگی که از دختر می‌شنید این بود که: «همسرم باید متصف به صفت ایمان و تقوا باشه!» امروز نه‌تنها برای این صفت پشیزی ارزش قائل نیستند، بلکه اصلاً به زبان نمی‌آورند یا اگر هم بیاورند، آن ته ماجرا اگر شد، شد، نشد هم نشد! یعنی مرد پول‌دار باشد، مشروب هم بخورد طوری نیست؛ سانتافه داشته باشد، نماز هم نخواند اشکالی نیست؛ خوشگل و پردرآمد باشد، 30 سال هم بزرگتر باشد به کی چه؟ یزید وار برخورد کند، سفر و گشت و گذارش به داخل و خارج به راه باشد، آدم هم نباشد، نباشد! ببینید چطور درِ دلِ آدم را باز می‌کنند!

دخترخاله زاغِ نگارنده نیز از این‌گونه جانداران است. بعد از دادن پاسخِ رد به 1200 خواستگار، بالاخره به یک نفر «بله» را هدیه کرد. روزی که از او پرسیدم نام خواستگارت چیست؟ گفت: «محمد» بعد که پرسیدم چند برادر و خواهرند؟ گفت: «یه برادر به نام علی و یه برادر دیگه هم داشته که فوت کرده و یه خواهر به نام جسیکا!» نه به علی و محمد، نه به جسیکا! پاسخگو بود: «داستان داره پسرخاله، سورپرایزه!» من اما عاشق نام جسیکا بودم!

به والده گفتم حالا که تازه داماد گرفتند، به عنوان خاله بزرگ‌تر دعوت‌شان کند منزل تا دور هم باشیم و گپی بزنیم. نیت ظاهراً گپ و گفت و دورهمی بود، باطناً اما مشتاق دیدار جسیکا بودم تا بلکه اگر مورد پسند بود، برایم خواستگاریش کند.

با شنیدن صدای زنگ، از جا جستم. یک به یک آمدند و خوش و بش کردیم و نشستند. خبری از جسیکا نشد! دخترخاله را گوشه‌ای کشیدم و جویای احوال جسیکا شدم: «دختر خاله! جسیکاشون نیومد؟» - «آره، اینجاست، تو ماشین داره آهنگ گوش میده!» چون نامحرم بود، با مگس‌کش محکم به سرش زدم و راهیش کردم تا بیاوردش که اصلاً این همه خرج برای جسیکا بود!

از لحظه ورود جسیکا بر خود لعنت فرستادم تا لحظه‌ای که خواستند بروند. حرص خوردن را در چشمان والده وسواسم می‌دیدم؛ اما بیچاره چاره‌ای نداشت، چه بگوید؟ جسیکا هم همه جا چرخید و دست به دست شد.

بعد از رفتن آن‌ها که حسابی هم به‌شان خوش گذشت، ما ماندیم و شستن فرش‌هایی که جسیکا روی آن‌ها دویده بود و واق‌واق کنان دلبری کرده بود از مادرش که به قول خودش: «از وقتی پسرم از دنیا رفته، تنها مونسم دخترم جسیکاست! دقیق جاشو برام پر کرده!»

بعد که معترض شدم: «بی‌شعور! چرا نگفتی سگه، تا تو همون خراب شده آهنگشو گوش می‌کرد؟!» گفت: «اشکال نداره پسرخاله، هر روز می‌شورنش، نجس نیست دیگه!» نمی‌دانستم تا این حد با خدا ارتباط دارد و از طرفش اجازه دخل و تصرف در احکام را دارد!

آدم‌ها سه دسته‌اند، دسته‌ای از دست رفته‌اند، دسته‌ای در شُرُف از دست رفتنند و دسته‌ای هم هنوز از دست نرفته‌اند. روی سخنم با دو دسته اخیر است. وسائل را ورق بزنید، جلد 3، صفحه 417؛ حضرت علي علیه السلام فرمود: «از نزديک شدن به سگ‌ها بپرهيزيد...» و «خیر و خوبی در سگ‌ها نیست...»

از من گفتن و نوشتن بود که گفتم و نوشتم، بعد احدی بهانه نیاورد که کسی نه نوشت و نه گفت، گفته باشم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٥/١٨
٢
١
:) من از همون اول فهمیدم جسیکا‌چیه:/ آما واقعا چرا جای هنجارو ناهنجار اینجوری عوض شده؟
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
شوما از زرنگی و هوشدونس که فهمیدین، آما من سعیم رو نوشتن داشتم دیگه :) بله، درسته، این یکی از مواردشه. ممنون :)
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
بند اول آدم رو آتیش میزنه. اتمام حجتتون مستدام. :-)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
بله :( لطف و مرحمت عالی زیاد! :-)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
اینکه سگ با خیلی چیزها در اسلام جور در نمیاد درست اما تکلیف ادمهایی که سگ خیلی خیلی از اونها جلوتره و دارن توی این جامعه راست راست راه میرن چیه ؟ بااینها تو یه اتمسفر نفس کشیدن چی حرام نیست ؟؟؟ میدونم بی ربطه اما دلم پر بود گفتم بگم :|
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
الان خوب شد؟ :) دلتون خالی شد؟ :) خدا را شکر که این مطلب باعثش شد. ممنونم خوشید بانوی گرامی :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/١٨
١
٠
دعوایی که سر بند اول نوشته تون داشتم سر جاشه آقا میرزا ولی با بند آخر به شدت و حدت موافقم و حسابی اعصابم خورد میشه سر این قضیه ممنون که احساس تکلیف کردین :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
داشتین بانو؟ کی؟ کجا؟... منم ممنونم که صلۀ رحم به جا اوردین :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
تو دلم داشتم:)) چون خیلی بهم برخورد. واقعا نمیدونم شما آقایون دقیقا از کدوم خانم ها حرف میزنید که براشون پول الویت داره به همه چی؟! از پسرای مجرد انتظاری ندارم ولی از شما که متاهلید انتظار دارم قضاوت هاتون عادلانه تر باشه. من خودم یه زمانی مبلغ بودم و کلی تحقیق و مصاحبه داشتم با دختر خانم ها والله از من محجبه تا افراطی ها و غیر مذهبی ها هیچ کدوم شون الویت اول و آخرشون پول طرف نبوده به خدا. هیچ دختری اخلاقیات رو فدای پول طرف نمیکنه. البته استثنا همیشه هست ولی بر مبنای اون استثناها نمیشه قضاوت کرد هیچ وقت.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
اختیار دارین، برخوردن نداره که! ما یه مطلبی نوشتیم و شمام آزادین که نظرتون رو بدین و مخالفت کنین :) داریم مذاکره می کنیم، احتمال بدین که منم نه البته یه زمانی، بلکه حتی همین الان کار تحقیقی زیاد می کنم، و باز صد البته منم در همین اجتماع دارم زندگی می کنم؛ البته ننوشتم که اولویتشون پوله، نوشتم «ایمان و تقوا» اولویتی داشته و الان نداره؛ دارم در کمال آرامش و با لبخند براتون می نویسم :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
عنی مرد پول‌دار باشد، مشروب هم بخورد طوری نیست؛ سانتافه داشته باشد، نماز هم نخواند اشکالی نیست؛ این جملات داره دقیقا همین رو میگه که دخترها یا بهتره بگم خیلی از دخترا الویت مهم شون برای ازدواج پوله. نمیدونم چرا دامنه تحقیقات ماها اینقدر باهم متفاوته ولی من چون دخترم قطعا بیشتر در ارتباطم با این قشر و میتونم به نمایندگی از خیل کثیری از دختران مجرد این نظریه رو رد کنم:) منم دارم درکمال ارامش و لبخند مینویسم چون میدونم که اهل بحث منطقی هستید اگر این جمله رو توی نوشته ی کس دیگری میدیدم اصلا به خودم زحمت بحث کردن نمیدادم:))
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢١
٠
٠
نسرین بانو شما خیلی محبت دارین. این ها جملات مکملند. جملۀ اصلی همیشه در ابتدای متن میاد. «در اتاقِ کناری، اولین دیالوگی که از دختر می‌شنید این بود که: «همسرم باید متصف به صفت ایمان و تقوا باشه!» الباقی شاید حرف مادیات درش باشه (که در همش نیست) اما در جهت مهر تایید خوردن برای همون گفتار اصلی هست. به هر صورت و با همۀ این تفاسیر امیدوارم که همه چیز روبراه بشه! :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
ولی کسی که 30 سال بزرگتر باشه نمیتونه خوشگل باشه! :دی / اینکه برای این روایات و نکات مهم داستان مینویسین، خیلی خوبه. اجرتون با خودشون :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
نداریم؟ داریم! خدا همه جور بنده ای داره :) اینکه قابل می دونین، باعث مباهاته! شمام در اجرش ان شاءالله شریک! :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/١٨
٣
٢
سلام. مثلا پسرها اكثرا و بيشتر از اكثرا صرفا براي تقواي الهي به سمت دخترها مي‌روند؟! كاش حداقل مي‌گفتيد ملاك جوان‌ها! بعد اينكه به نظرم همون برخي درست‌تره. البته اين‌ها نظر شخصيت اول داستان يا راوي هست كه لزومي نداره راوي هميشه جامعه شناس و واقع نگر باشه. ولي خب اون تاثيرش رو داره. يعني به نظرم داستانتون ضدزنه! با تقديم احترام به شما:)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
علیکم السلام؛ اینکه می فرماین درسته، اما این مطلب رو اینجور بیان کردم به این خاطر که دختر خانم ها در امر خواستگاری، منتخِب هستند// دیگه واقعیات رو ببینیم، کمی از برخی بیشترن :)// شما اون «با تقدیم احترام»ش رو هم که ننویسین، نظرتون رو با جان و دل می پذیرم :) من هم متقابلا به شما خوبان احترام میذارم. اتفاقا بیشتر ضد مَرده، چون تموم بد و بیراه ها رو نثار این جنس کردیم :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
اتفاقا من باید بگم که ما دخترها هیچ حق انتخابی نداریم در امر ازدواج. چون ما انتخاب میشیم و قطعا نمیتونیم انتخاب کنیم که کی بیاد خواستگاری ما!
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
نسرین خانم! دختر خانم ها مثل کارگردان توی فیلم می مونن، حرف آخر با اون هاست. درسته، من همسرم رو انتخاب کردم، اما منتظر جوابش نشستم، همه چیز این ازدواج بستگی به «بله» ای داشت که ایشون داد. می بینید که بعضی حتی اجازۀ ورود خواستگار رو هم نمی دن، با وجودی که اون پسر انتخاب کرده بود، ولی اجازۀ ورود نگرفت. اینی که نوشتم دختر خانم ها منتخِب هستند، دقیقا عزت و احترام به اونهاست :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٢٠
١
٠
در کنار این باید ایم مسئله رو هم بپذیریم که خیل یاز خواستگاری ها هم از جانب پسر قضیه به سرانجام نمیرسه یعنی دخترها هستند که منتظر جواب مساعد طرف نشستند این اتفاقی است که متاسفانه این روزها خیلی مصداقش رو میبینم!
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢١
٠
٠
بله نسرین خانم؛ فرمایشتون متین، وجود داره ولی استثناست. یعنی کم پیش میاد و همون طور که از اسم «خواستگار» پیداست، مرد (طالب) هست و خواستار، و بانوان مکرمه هم امضاء کنندۀ خواسته، ولی خب برعکسشم با توجه به اینکه همیشه استثناء وجود داره، هست.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/١٨
٣
٢
به نظرم راوي هم زيرپوستي از پول اون خونواده و جسيكا خوشش اومده ديگه... خواسته خواننده رو سركار بذاره:/ كاش يه حديث داشتيم كه از روي اسم همسر انتخاب نمي‌كنند بعد اين رو هم ما به راوي مي‌گفتيم:))
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
١
٠
از کجای مطلب این نظر رو انتخاب کردین؟ :)// حدیثی هم نیست که نهی‌ش کرده باشه، در کل حدیثی در این مورد نیست، پس انگار که مباحه! :) تازه راوی فقط از اسم «جسیکا» خوشش میومد، همین؛ و تأکید کرد: «باطناً اما مشتاق دیدار جسیکا بودم تا بلکه اگر مورد پسند بود، برایم خواستگاریش کند.» یعنی اگر داره! «مورد پسند»‌ش هم چون قرینه ای نداره، افادۀ عموم می کنه :))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٥/١٨
٢
٢
خیلی زیبا بود آ میرزا: ) من یه دفه تو باغ دیدم یه کوچیک سگ با یک وجب قدش پاچم رو گرفت! رفتم با پام شوتش کنم که دیدم یه دختر از پشت ماشین اومد و بغلش کرد و چنتا فحشم به من داد: |
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
چشمات زیبا می بینه مهندس :) بنازمت مهندس جان که چه خاطراتی داری، همه عالین! :) ایشالا خدا یه همسری خب نصیبت کنه! اینم یه دعای خب برای مهندس عزیز :)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
من ی دبیر داشتم ب گربه شون مثل پسرش نگاه میکردن :| در حدی ک خواهر زادشون ی بار تو مهد کودک ب معلمشون.گفتة بودن من ی پسر خاله دارم اسمش فلان:| کلا هعی و اما از اين زندگی های جدید پدر مادرا ی ما اين مدلی زندگی کردن ی همچین بچة هایی نصیبشون شدن امان از نسل بعد...!!
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
چه عبارتی رو این آخر بیان فرمودین سیده بانو، هر چه از این طرف میریم انگار وضع بدتر از روز قبله، خدا به دادمون برسه! ممنون از شما :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
خییلی جالب بود جسیکا خخخ خدا نصیب نکنه قلمتون مستدام به خوب موضوعی اشاره کرده بودید :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
سپاس همشهری گرامی، خدا سلامتی بهتون بده! :)
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
وووای اصن فکر نمیکنم منظور از خواهر و جسیکا سگ باش :/ ینی من حرفی ندارم بزنم
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
همین رو هم که فرمودین ازتون ممنونم :)
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
وای خدا خخخ شمام چه از فرصتاتون خوب استفاده میکنین :)) موجبات شادی مارا فراهم کردین:)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
بله، چه میشه کرد، داریم پیر میشیم :) خوشحالم که شادین شاعره بانو! :))
n.dahji
n.dahji
٩٥/٠٥/١٩
٢
٠
من از همون دوران طفولیت که اذیت میکردم و با تهدید این که میدیم هاپو بخوردت،بی نهایت از سگ بدم میاد،بزرگتر که شدم به خاطر نجس بودنش بی نهایت تر شد. ممنون از یاد اوریتون ولی خب من کلا با حیوونا رابطه خوبی ندارم متاسفانه /نه که نیلز باشم خدایی نکرده بخوام اذیتشون کنم ولی ترجیحا تو خونه دوست ندارم حیوون داشته باشم،حتی از نوع مرغ عشق و قناری. زیبا نوشتید و تیتیر هم عالی بود خسته نباشید:)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
پس این «میدم هاپو بخوردت» خیلی رو فرزند تاثیر میذاره، هان؟... اتفاقا منم اصلا با هیچ حیوونی سروکار ندارم و حتی در فکرم هم نیست، حتی اون چیزایی که خیلی ها پول هنگفتی براشون میدن. زیبا خوندین و تیتر هم قابل شما رو نداره و سلامت باشید! :)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٥/١٩
١
٠
میرزا من به واسطه شغلم که ارتباط مستقیم با افراد حیوان گزیده(مخصوصا گاز گرفتگی سگ) دارم به جرات و بر اساس تجربیات و مستندات میتونم بگم که این بحث نگهداری سگ و کلا حیوانات خانگی به شدت در حال افزایش هست و طبق معمول عده زیادی که این کارو انجام میدن (سوای از حرام و غیر شرعی بودنش) فرهنگ نگهداریش رو ندارن شما از تغذیه نامناسب حیوان بگیر تا مکان نگهداری نامناسب حیوان و عدم رعایت بهداشت فردی و بهداشت حیوان و در نتیجه انتقال بیماری های مشترک بین انسان و حیوان(هاری و سالک و ..) تا فراتر رفتن از چهارچوب ها و بوسه گرفتن از لب و روابط جنسی با حیوان خانگی و ... که خودم شخصا هنگام تکمیل فرم های مربوطه از زبان فرد حیوان گزیده شنیدم.
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
OMG طرف اینقدر الاغه که با حیوون این کار رو کرده؟
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٥/١٩
١
٠
حامد مواردی که موقع بوسیدن لب سگ مورد گزش قرار گرفتن و لبشون زخم شده که توی این هشت سال شاید بیشتر از انگشتان دست به خودم مراجعه کردن/ اما یک یا دو مورد داشتم که ساعت یک و دو شب اعضایی از بدن فرد ، مورد گزش سگ قرار گرفتن که هیچ برداشت دیگه ای غیر از روابط اشاره شده نمیشه داشت.شایدم برداشت من اشتباه بوده و دلیل دیگه ای داشته.
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
راستی آقا راضی باش از OMG گفتنت خنده ام گرفت چون تصورت کردم در حال گفتنش:) مث اینکه مثلا یک مسیحی انگلیسی به فارسی بگه پناه بر خدا :) در ضمن ما خودمون پناه بر خدا مزگان داریم :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
١
٠
پناه بر خدا وحیدجان! اینایی که فرمودی رفیق، من تازه دارم از شما می شنوم، مرسی که تکمیل کردی مطلب رو :)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
البته من خودم منکر علاقه زیادم به سگ های تزئینی و خانگی و وسوسه نگهداری از این حیوانات نمیشم اما خب تا الان این علاقه رو کنترل کردم چون هنوز شرایط و فرهنگ نگهداریش رو در خودم نمی بینم. به نظرت اشکالی داره اگه توی باغ و مکانی دور از محل سکونت و با رعایت واکسیناسیون و بهداشت و تغذیه مناسب و صد البته با رعایت چهارچوب از حیوان خانگی نگهداری کرد؟
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
١
٠
خوب کاری کردی وحید؛ والّا من مفتی نیستم وحیدجان، اما اونچه تو روایات مطالعه کردم، این بود که سگ شکاری و سگ گله رو مستثنی قرار داده بودن؛ همین. خدا عالمه... :)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٩
١
٠
نکنید این کارو/ یه کم فکر کنید به اطرافیانتون , اونایی که بدشون میاد از سگ/خودتون رو دوست دارن ولی از اجبار باهاتون دست میدن و کنارتون میشینن ولی خب قول میدم بعد که تنها شدن یه حموم و یه غسل درست حسابی میکنن. یه دختر خاله داشتم یه گربه داشت /یعنی اصلا نمیدونید چه جوری بغلش میکرد و نازش میکرد /من حالم به هم میخورد /به شخصه تنهایی رو ترجیح میدم به حیوون اونم از نوع نجسش
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
خیلی قشنگ نوشته بودید... قلمتون عاااااااااالیه..
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
سپاسگزارم :) از لطف و مرحمت شماست :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
خیلی قشنگ بود. دیروز میخواستم تشکر کنم بابت این مطلب که یادم رفت. مرسی، هم خنده داشت هم فکر
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
خیلی قشنگ خوندی ایمان جان، لطف داری، همین که هستی نعمته، ممنون از محبتت :)
سحر
سحر
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ و دردناک بود...تا آخرش نفهمیده بودم جسیکا کیه!
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
خوش اومدین، لطف کردین :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٣
٠
٠
ببخشيد من سرم شلوغه دير اومدم پاسخ به نظرات رو خوندم. راستش اعتقادي ندارم كه خواستگاري مرد از زن ارزش زن هست. اين‌ها تحميل‌هاي جامعه‌ست:) با نظر خانوم نسرين هم موافقم و كماكان اعتقاد دارم داستانتون ضدزنه:) اولش گفتم نظر راويه نبايد جدي گرفت ولي مثل اينكه شما با راوي هم نظريد:)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
خواهش می کنم؛ ارزش زن نیست؟ جنس مؤنث هم در شرع و هم در عرف ارزشمندتر از جنس مذکره، اینو از من داشته باشین :) یه سوال: چرا نباید نظر راوی رو جدی گرفت؟ :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
چون هميشه راوي با نويسنده هم نظر يا برعكسش هم نظر نيست. يعني شخصيت‌هاي داستان مي‌تونن مثل آدمهاي واقعي دروغ بگن، بد باشن يا بد و خوب باشن و عقايدشون با ما فرق داشته باشه. ما امكان اين رو نداريم كه با اون‌ها بحث كنيم:) ولي اگه عقيده شخصيت داستان يا راوي با نويسنده يكي باشه ما امكان اين رو داريم كه با نويسنده بحث كنيم:) من اولش فكر كردم راوي‌تون همينطوريه يه شخصيه كه شما هم باهاش هم عقيده نيستيد اما از كامنت‌ا متوجه شدم كه اشتباه مي‌كردم و كماكان اعتقاد دارم داستانتون ضدزنه:)) و از ديد فمينيستي ميشه نقدش كرد:) ممنون از شما استاد گرامي:)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
خب همیشه هم اینطور نیست، نویسنده هم باید حرفش رو بزنه و این میسر نیست مگر اینکه در قالب شخصیتش یا فضا نفوذ کنه. البته می تونه مخالف شخصیتش رو هم خلق کنه. شما مثبت نگر باشین و نفرمایین ضد زن، بفرماین مطابق با حقیقت اجتماع ؛)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
سلام میرزای عزیز:زمانه میرود اما چگونه..... پیروز وسلامت باشید
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
و علیکم السلام آقای حسنی بزرگوار؛ عیدتون مبارک! ممنون که به ما سر زدین.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
سلام:وظیفه است عزیز.عیدشماهم مبارک
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
علیکم السلام؛ ممنونم :)
Saeed_abbaszade
Saeed_abbaszade
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
سگ ها و خوک ها حق زندگی دارن و اگر کسی میخواد حیوون خونگی داشته باشه خیلی خوبه نگهداری از یک سگ زیبا ...........
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام؛ خیلی خوش اومدین :)) بله حق زندگی دارن، کسی هم این حق رو از کسی نمی تونه بگیره :) اما حرف ما اینجا یه چیز دیگه بود که زدیم. خیلی خیلی خیلی ممنون از حضور حضرتعالی :)
Saeed_abbaszade
Saeed_abbaszade
٩٥/٠٦/٠١
٠
٠
بسیارخب ممنون از لحن زیباتون امیدوارم شاد باشید
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام علیکم میرزای عزیز. خیلی لذت بخش بود خوندن این متن.
Rada1997
Rada1997
٩٥/٠٦/٢٩
٠
٠
بسیار عالی قلم تان همیشه قدرتمند موفق باشید
f_yazdi
f_yazdi
٩٥/٠٦/٢٩
٠
٠
سلام جناب میرزا؛مثل همیشه دقیق و موشکافانه،وصف حال جامعه امروز ماست متاسفانه و تمامش از یک چیز نشأت میگیره:ارزش های جامعه تبدیل به ضدارزش شدن و ضدارزش ها تبدیل به ارزش!و برای همینه که کسی حتی اگه نمازخون هم باشه از گفتن اون به کسایی که به حساب خودشون به روزن،خجالت می کشه.به قول معروف:از ماست که برماست!مرسی لذت بردم،عالی بود
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٨/٠٢
٠
٠
تولدتون مبارک:)
ساده
ساده
٩٥/٠٨/٠٢
٠
٠
سلام جناب میرزا، تولدتون مبارک:-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨