«دختر» در قواره نام میرکریمی نیست

«دختر» در قواره نام میرکریمی نیست

نویسنده : وبگردی

همین که نام "سید رضا میرکریمی" بر پیشانی فیلمی نوشته شده باشد، کافی است تا مخاطب آن را انتخاب کند. میرکریمی آن قدر فیلم خوب در کارنامه اش دارد که مردم به اعتبار نامش به سینما می روند تا فیلم جدیدش را ببینند. و "دختر" فیلم تازه اوست. آیا این فیلم در قواره نام میرکریمی هست؟

"دختر" داستان دختر جوانی –به نام ستاره- است که پدری سختگیر و حسّاس دارد. رابطه این پدر و دختر رابطه گرمی نیست و دختر نمی تواند با پدر خود گفتگو کند. دخترِ آبادانی داستان قصد دارد تا برای شرکت در مهمانی خداحافظی دوست ایّام دانشگاهش به تهران برود. اما مادرش که درگیر مراسم خواستگاری خواهر ستاره است نمی تواند او را در این سفر یک روزه همراهی کند. ستاره از پدرش درخواست می کند تا اجازه دهد این سفر را تنها برود. پدر سختگیر اجازه نمی دهد. و نهایتا ستاره با اطلاع مادر و البته بدون اجازه پدر به تهران می رود. به علت گرد و غبار هوای آبادان، پروازها لغو می شود و دختر از بازگشت باز می ماند. به این ترتیب پدر از ماجرا باخبر می شود و خود را بلافاصله با ماشین به تهران می رساند و...

بزرگترین مشکل فیلم "دختر" فیلنامه آن است. فیلنامه دارای تناقض است. ببیننده نمی تواند رفتار آدم ها و روابط میان آن ها را درک کند و بپذیرد. رفتار پدر در بازگشت سریع و شبانه و عصبانی اش به تهران قابل درک نیست. آن هم در حالی که همه اعضای خانواده از امن بودن جای دختر اطمینان پیدا کرده اند. از طرف دیگر آن حجم ترس و استیصال دختر بعد از دانستن اینکه پدرش در راه تهران است هم باورپذیر نیست. در واقع هسته شکل گیری داستان از اساس برای تماشاچی غیر قابل باور است. مشکل بعدی، نبود قصّه است. این فیلم اساسا "قصّه" ندارد. یا لااقل قصّه ای که بتواند زمان طولانی یک فیلم سینمایی را پوشش دهد، ندارد. به همین دلیل فیلم مخاطب را ملول می کند. بیننده زمانی طولانی را در ملال به انتظار حادثه ای در فیلم می گذراند، اما نهایتا نقطه عطف و گره گشایی فیلم آن قدر معمولی و نخ نماست که تماشاچی یخ می کند. تمام تایم فیلم می گذرد تا معلوم شود این پدر سختگیر سال ها پیش رفتار مشابهی با خواهرش داشته و به همین دلیل خواهر ازدواجی نادرست کرده است. و این تمام راز فیلم است. 


نام آخرین ساخته سید رضا میرکریمی "دختر" است. این یعنی فیلم درباره یک دختر است. اما شخصیت دختر در فیلم شکل نمی گیرد. و این ناکامی در پرداخت شخصیت دختر، هم به فیلنامه بر می گردد و هم به بازی "ماهور الوند" در نقش اصلی فیلم. ماهور الوند بازی خوب و دل نشینی ندارد و مخاطب با او همراه نمی شود. در عوض کاراکتر پدر و "فرهاد اصلانی" بیشتر از هرکس دیگری برای تماشاچی جذاب است. اصلانی در این فیلم مثل همیشه خوش درخشیده و به نقش خود چیزی اضافه کرده است.

اما "دختر" میرکریمی محاسنی هم دارد. این فیلم یک اثر اجتماعی است و درباره معضلی اجتماعی صحبت می کند اما بر خلاف غالب فیلم های این ژانر "پرخاش گر" نیست. فیلم میرکریمی فیلم آرامی است و کارگردان نیازی نمی دیده با طراحی صحنه های درگیری و دعواهای خشن و هوارکشیدن و فحش های آب دار، ثابت کند که فیلمش اجتماعی است! همین متانت و آرامش فیلم، در سینمای تلخ و پُر تنش ما خیلی غنیمت است.

مثل اکثر فیلم های میرکریمی، در "دختر" هم زندگی جریان دارد. زندگی و "جزئیات زندگی" در فیلم هست و مخاطب شیرینی آن را در خلال تماشای فیلم احساس می کند. زندگی یعنی دلسوزی های مادرانه. رفت و آمدهای روزمره اعضای یک خانواده در آشپزخانه خانه شان. تزیین و چینش وسایل اتاق یک دختر جوان با همه شور و رنگ و نشاط دخترانه ای که می تواند داشته باشد. زندگی یعنی همسایه فضول و پُررویی که می خواهد سر از کار مهمان همسایه اش دربیاورد. یعنی لاک زدن دختری جوان. یعنی کاسه های کوچک بلوری که از سالاد شیرازی پُر شده و روی میز شام چیده شده اند. زندگی یعنی... میرکریمی در درآوردن فضای زندگی ماهر است و در این فیلم هم از این مهارتش استفاده کرده.

حُسن دیگر "دختر" ایرانی بودن آن است. فیلم جغرافیا دارد. داستان در ایران می گذرد و این "در ایران بودن" صرفا یک اعتبار نیست. آدم ها در زندگی ها و رفتارهایشان هویت ایرانی دارند. البته میرکریمی ایران را به تهران تقلیل نداده و با قرار دادن آبادان و البته لهجه این شهر در طراحی فیلنامه، فیلمش را هرچه بیشتر ایرانی کرده است.

"دختر" فیلمی نجیب و حامی ارزش های خانواده است اما در نهایت یک فیلم معمولی است. فیلمی که شاید اگر از کارگردانی جوان و تازه کار می دیدیم راضی از سالن سینما بیرون می آمدیم، اما برای فیلمساز بزرگی چون سیدرضا میرکریمی یک توقف یا شاید عقب گرد باشد. تمام حرف این است؛ "دختر" فیلم بدی نیست اما در قواره نام "سید رضا میرکریمی" هم نیست.

 ============

منبع:

http://afrakhteh.blog.ir/post/18

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_ghorbani
z_ghorbani
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
:))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩