روزنامه خواندن خیلی از آدم‌ها حالِ عجیبی دارد، آدم‌هایی که چای‌شان تی بَگ‌دار است ولاغیر. آدم‌هایی که راس ساعت مقرر روی کاناپه لَم می‌دهند و اصولا حالِ مزاجی روبراهی ندارند. این آدم‌ها محال است روزنامه را با دست‌شان ورق بزنند، آن را می‌گذارند روی میز عسلی روبروی‌شان و نبات را توی چای تی بَگ دار حَل می‌کنند  و از یک فاصله نامعقول بین پارگراف‌ها رِکاب می‌زنند خیلی تند. آن‌قدر تند که به بالاخانه اجازه نمی‌دهند بفهمد «چنگ» را «جنگ» خوانده.

چند متر از این آدم‌ها را باید دزدید، چرا ندارد! آدم‌های بیخیال را باید قاپید. برای قطره قطره آرامش‌شان باید توی صَفِ نگاهشان ایستاد و جُم نخورد، بدبختی ماجرا این‌جاست که همه چیزشان رمزدارد. این آسودگی و خندیدن‌های بی‌دغدغه، این نفس کشیدن‌های عمیق‌شان کنار شمعدانی‌های بنفش، همه و همه کارهای‌شان دیوانه‌وار حالت را خوب می‌کند. بدون این‌که بفمهی چرا.

از این آدم‌های تک بُعدیِ مقرراتی که همه چیز توی‌شان جریان دارد جز زندگی، نیستند. از این‌ها که انگار «ارث‌شان را ساعت شش صبح کشیده باشیم بالا»  هم نیستند، حتی آدم‌هایی نیستند که مغرشان هنگام گفتن «دوستت دارم» لُکنت بگیرد و نفس‌شان تندتند به شماره بیوفتد. با این آدم‌ها باید هزارتوهای زندگی را نفس کشید و به صمیمیت شب بوها ایمان آورد.

آدم‌هایی که «چنگ» را «جنگ» بخوانند و تا آخر ماجرا چیزی نفهمند، «نوشدارو بعد مرگ سهراب» گفتن هم رویشان اثری ندارد، نمی‌فهمند که نمی‌فهمند. روزنامه خواندن بعضی آدم‌ها حال خیلی عجیبی دارد. چرا ندارد، آدم‌هایی که «کلاس‌های آموزش چنگ شروع شده است» را «کلاس‌های آموزش جنگ شروع شده است»  بخوانند و قورت بعدی چای‌شان را ملایم‌تر ببلعند حالِ عجیبی ندارد؟ اصلا روزنامه خواندشان پیشکش، بگذار ختم کلام را بگویم این‌ها ارث جهان‌اند ولاغیر!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٥/٠٦
١
٠
روزنامه خوندن رو نمیدونم ولی واقعا بعضی آدما کلامشون انگار ژلوفن داره و واقعا آرومت میکنه پدر من جزء همون آدماست حتی در بدترین دقایق زندگی هم وقتی باهات حرف میزنه حسی بهت دست میده که میتونی بخندی به همه چیز یه خنده ی از ته دل و با خودت بگی منم دیوونه ام ها واسه چه چیزایی غصه میخورم.. « خدا حفظش کنه؛ عاشـــــقشم» پی نوشت: اگه یکم آرامش و ریلکسیشن احتیاج داشتین پدر بنده هست یه وقت میگیرم براتون! :)))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
روزنامه خواندن که یه ایده بود متن و بچرخونم ولی در کل قصدم همونی که شما میگی بود آرامش بعضی ها عجیب میچسبه به آدم کاشکی یاد بگیرم (یم) ازشون:))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
واقعا قدر این آدم ها رو باید دونست :))) البته خوبه که خودمون هم ازشون یاد بگیریم :دی
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
همینو میگم دیگه چقدر خوبه راه به " آرامش" رسیدن رو کشف کنیم و به سمتش بریم ، خیلی زود قبل از اینکه پشیمون بشیم و دیرشده باشه..
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
یه کم سنگین بود نفهمیدم!!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
جدا؟ خوب بزارید خلاصه بگم " آرام و صبور " باشیم :))
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
جان ما همین دو کلمه بود یا خیلی خلاصه کردین؟؟ : ))
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
چ شیک روزنامه مي خونن اینا...:)) من ب شخصه روزنامه رو دستم میگیرم هر روز ساعت 7 صبح ی نگا میندازم بعد باز دوباره وقتی برگشتم از خونة یا درسم تموم شد میشینم اونایی ک.توجهم رو جلب کردن میخونم..:) مامان من اين مدلی روزنامه میخونن..:) ولی من همش در حال مسابقه ام با ی شخص فرضی..:))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
هوووم خودم به شخصه یکیشم! فقط اونجاهایی که تیتراش بهم بچسبه خخخ
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
سلآم؛ من این مدلیارو فقط تو فیلما دیدم...خونه ی ما روزنامهی کل هفته رو یه جا وآخر هفته میخونیم...البته همشون تا آخر هفته ی بعد وسط خونن تا خوب خونده شن مخصوصا زندگی سلام :))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
خیلی هم خوب:) ممنون که وقت گذاشتی و خوندی:))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
عالی چ
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنون لیلی جان:)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
بسیار زیبا بود.منم یکی از اینام
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنون از لطفتون:)
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
پاراگراف اولو خوندم بنظرم اومد داری از یه آدمایی میگی که یه زندگی روزمره تکراری دارن در عین آرامش.خوشم نیومد ازشون.ادامه اش یهو تغییر کرد از یه آدمایی گفتی که دوست داشتنی اند.آراششون، خونسردشون روزنامه خوندنشون:) خب چرا مخاطب رو گیج می کنی ماهی قرمز؟!ها!؟ قدر منم بودن:دی در اسرع وقت هم بعد اعلام نتایج شیرینی منو وردار بیار خخخ
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
قصدم تنها و تنها گیج کردن تو بود اسیرکننده ی ماهی قرمزها خخخخ نتایج( آی آی زااااری!!)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣