زندگی کردن بلدی می‌خواهد

زندگی کردن بلدی می‌خواهد

نویسنده : elahe_1221

من می‌گویم زندگی کردن مهارت می‌خواهد، باید بلد باشی که لحظه‌ای بودن را، راحت بخندی و راحت ببخشی، بخشش، اکثر مردم بلد نیستند ببخشند و این را وقتی می‌فهمی که وقتی دارند از امروز  برایت تعریف می‌کنند ناگهانی بین حرف‌های‌شان می‌گویند: مثل تو که اون روز اون حرف ُزدی، این‌قدر ناراحت شدم اون روز ولی بخشیدمت. من می‌گویم بلد نیست ببخشد کسی که بخشید، یعنی ان‌قدر با خودش کنار آمد که این مسئله را حل شده بداند و نخواهد هی به رویت بیاورد.

مهربانی هم بلدی می‌خواهد،  باور کنید باید برای مهربان بودن دلتان مهربان باشد که اگر نباشد و بلد نباشید، نمی‌توانید بین مهربانی و محبت و عشق و دلسوزی و ترحم فرقی قائل شوید و دل می‌شکنید، مهربان نباشید اگر بلد نیستید.

اگر بلد نیستید لبخند بزنید، اگر همه لبخندهای‌تان برای دلخوشی دیگران است، پس لبخند هم نزنید، آن وقت می‌توانید از این‌که لبخندهای از روی مثلاً صمیمیت تبدیل شود به پوزخند و نیشخند و تیر شود وسط قلب کسی جلوگیری کنید.

باور کنید وقتی کاری را بلد نیستید و فقط ادایش را در می‌آورید مثل لحظه‌ای است که بدون هیچ اطلاعاتی برگه امتحان‌تان را پر می‌کنید، برگه سیاه می‌شود اما نمره «صفر» است. 

من نمی‌خواهم بگویم که نباید مهربان باشیم و محبت کنیم، نه، باید تمرین کنیم فقط و حواس‌مان باشد که تمرین کردن‌مان به قیمت‌های سنگین تمام نشود، حواس‌مان به آدم‌هایی باشد که نمی‌شود برای‌شان توضیح داد، ما در حال تمرین هستیم و تا قله بسی پله هست ...

فقط حواسمان باشد وسط تلاش‌مان برای خوب شدن، دل نشکنیم ....

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
بعضی ها از رو ساده لوحیشون بخشیدن هاشون رو به روی ادم میارن :) نه " نبخشیدن "
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
من می گویم این متن فقط یه روتوش دوباره می خواد و الّا حرف نداره؛ با آرزوی توفیق!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات