چرا زن‌ها غُر می‌زنند؟!

چرا زن‌ها غُر می‌زنند؟!

نویسنده : محمدرضا امانی

باورتان می شود که حتی دیر جوش آمدن آب سماور هم می‌تواند بهانه‌ای برای غُر زدن زن‌ها باشد. یعنی قوانین قطعی فیزیک و شیمی دنیا را هم تاب نمی‌آوردند. به گمانم زن‌ها دارای حافظه بهتر و قویتری هستند تا مردها. خصوصا آن قسمتی که مربوط می‌شود به خاطرات خیلی قدیمی. می‌خواهم بگویم که از پس سال‌ها هنوز تصویرهایی از بهشت را، هر چند خیلی گنگ به خاطر می‌آورند و بنا به خصوصیات مقایسه گرشان آن‌جا را با این‌جا می‌سنجند و بنابراین در هر شرایطی از وضع موجود ناراضی‌اند. نتیجه این نارضایتی هم می‌شود غر زدن‌های شبانه روزی. حتی در ایام تعطیل، خصوصا صبح‌های جمعه.

حالا این وسط مردها چه می‌کنند؟ آن‌ها گمان می‌کنند تا بوده همین بوده و هرگونه تقلایی برای بهتر کردن امور را معمولا بی‌حاصل می‌دانند. پس سرشان را روی بالش می‌گذارند تا چند دقیقه‌ای خودشان را به فراموشی بسپارند و بیدار که می‌شوند می‌بینند سماور از بی آبی سوخته.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
:)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام امانی جان؛ جالبه! روان شناسی که نخوندی؟ من واقعاً معتقدم «تا بوده همین بوده و هرگونه تقلایی برای بهتر کردن امور را معمولا بی‌حاصل» می دونم :)
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
روانشاسی رو تجربی یاد گرفتم
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
١
اصن زن باس غر بزنه مرد هم راحت بشینه تا حرصش بیشتر در بیاد :))
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
من برای راحت نشستن حاضرم هر مشقتی رو بپذیرم
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
اصولا در نود و نه درصد غرهای یک زن، پای یک مرد وسطه! یعنی اگه شماها بهشت یادتون نمیرفت زندگی ما زن ها چقدر بهتر میشد:)
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٥/٠٨
١
٠
و اگه بهشت یادمون بود که اوضاع شما خانوم ها خیلی داغون بود. شانس آوردین.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
الان که یادتون نیست نه که ما خیلی خوشبختیم!
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
فک کنم یه ژن منحصر بفرد دارن ..خخ
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
درست مثل اثر انگشت هر زنی غرهای مخصوص به خودش دارد
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
و ازونجا که مردها خیلی زود فراموشند تصویری از بهشت ندارند و حرصی ِ سیب گاز زده هم نه !
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
اگه زود فراموش نبودند که متوسط عمر مردها می شد سی و پنج سال
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
سلآم؛ صبح تا شب، مستمر غر می زنیم/ما اصولاً بیشتر غر می زنیم/طبق تحقیقات، حتی توی خواب/یا به پهلو یا دمر غر می زنیم/صبح بعد از پاشدن از خواب هم/ابتدا یک مختصر غر می زنیم/توی منزل هم اگر ممکن نشد/می رویم این دور و بر غر می زنیم/ظاهرا خوب است، حالی می دهد/علتش این است اگر غر می زنیم/هر کجا باشیم، در آپارتمان/یا که ویلا و کپرغر می زنیم/پشت رل در مرسدس بنزی قشنگ/یا که بر پالان خر غر می زنیم/گاه گاهی نم نمک یا زیر لب/گاه گاهی با تشر غر می زنیم/یا که خیلی بد ادا همراه با/پیچ و تابی در کمر غر می زنیم/گاه با کوبیدن یک لنگه کفش/یا دو دستی توی سر غر می زنیم/از کسی هر وقت دلخور می شویم/هفته ها کلی پکر غر می زنیم/وقت بیماری که محشر می شویم/ بیشتر از سی نفر غر می زنیم/همسفر ها بیشتر تک می پرند/بسکه دائم در سفرغر می زنیم/چانه و این فکمان اوراق شد/بس که هی بر همدگر غر می زنیم/ما کما کان نیمی از این عمر را/بیخودی یا بی ثمر غر می زنیم...... و به نظرم شاعر یادش رفته بگه : همینه که هست (-_-)
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
چه انتخاب خوبی برای این متن بود
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
خب اگه آقایون یه کم سعی می کردن اینجارو شبیه بهشت کنن یا الااقل شبیه جهنم نکنن دیگه خانوما غر نمیزدن که! حالام بکشن :دی..اصلا یه جنبشی باید راه بندازیم غر میزنم پس هستم خخ
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
ما هم لبخند می زنیم پس هستیم
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
:)))) به نکته ظریفی اشاره کردید ها (بهشت و اینا رو میگم)
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
:| من به مدتی با پسری دوست بودم که دائم الغر بود، تکلیف چیست؟
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
نفس های عمیق و لبخندهای زورکی
ناشناس
ناشناس
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
حقتان است شاخ این هفته باشید. آفرین.
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
چی بگم والا باید اعتراف کنم من خودم در ایامی از سال به خودم لقب ام الغرای مسلمات رو میدم :)) کوتاه جالبی بود با دید و نگاه جالب ممنون :)
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
چقدر خوب که اعتراف می کنید. مشکل از جایی است که عده ای به عیب هایشان آگاهی دارند اما حاضر به اعتراف نیستند.
Far!de
Far!de
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
واقعنم همینطوره:) جوش نیومدن آب سماورم بعضی وقا اعصاب آدموبهم میریزه خخخخ با نظر وانیا موافقم!!متنتکن خیلی خوب بود...
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
منتظر جنبش تان هستیم.
مه پاش
مه پاش
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
سماور از بی آبی سوخته :))) واقعا همینطوریه خیلی خوب بود.. ممنون
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
خونسر مثل کروکودیل
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات