امید را زنده به گور نکنیم، حتی اگر فرزند واهی آدمی باشد
#امید#خورشید#برخواستن

امید را زنده به گور نکنیم، حتی اگر فرزند واهی آدمی باشد

نویسنده : مهشید_دانش

امید واهی حق مسلم هر آدمی است همان طور که تاریکیِ مطلق ناامیدی در زندگی بشر ناگزیر! انگار که تمام وزنه‌‌های صفر تا صد جهان تعادلشان را از دست داده‌‌اند که همه چیز یا سیاهِ سیاه است در لحظه یا سفیدِ سفید. یک وقت‌‌هایی خودت باید دست روی شانه‌‌هایت بگذاری، گَردهای کهنه‌‌ی زمانه را بتکانی، خودت دلت را گرم کنی که فردا روز دیگریست ( و همان جمله‌‌ی معروف در مورد تابش پررنگ خورشید) خودت، خودت را خر کنی.

کسی می‌‌گفت تاریک‌ترین نقطه‌ی دنیا درست لحظاتی پیش از طلوع خورشید بر کائنات غالب می ‌شود، یک آن در منجلاب غیر گون خفه‌‌آور فرو می‌‌روی و بیرون می‌‌آیی، تیک تاک قلب زمان از طپیدن می‌ایستد، جنین‌ ثانیه‌ها می‌میرد،  اما تو یقین داری که قاعده‌‌اش برخاستن (با خوا هم بخوانید معنا می‌دهد) دوباره‌ی خورشید است. یک چیزی توی مایه‌های آیه‌ی «ان مع العسر یسری» مذهبی‌ها.

ایمان خیلی از وقت‌ها به کار نمی‌آید و (خود) درگیرت می‌کند اما اُمید درست شبیه آن خورشید به مغرب‌ رفته‌ای‌ست که تمام مشرق به یقین حضورش، انتظار تاریکی را تاب می‌آورند.

 

توضیح تیتر:

«واهی» یعنی همان که مشروع نباشد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
پانوشت نگارنده: درست! قیرگون درست! ظاهرا اوضاع املای فارسی‌م رو به قهقراست و جیم هم قابلیت ادیت ندارد. به بزرگواری و املای فارسی دانی خودتان ببخشید. مخلصیم
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
و ایضا تپیدن، خوب شد خودتون اعتراف کردین :) بله جیم قابلیت ادیت نداره و همینشم خوبه که نویسنده روی متنش حسابی کار کنه و بعد بفرسته، شمام همین کارو بکنید.
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
طپیدن حقیقتا ازون دسته کلماتی که هردو نوشتنش اشکال نیست. مثل طوفان و توفان. این یک‌ قسم علاقه شخصیم هست و نه اشتباه تایپی املایی. ممنون
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
طپیدن حقیقتا تپیدن بوده که مثل خیلی از کلمات دیگه بشر درونش دست برده و مثل کلمۀ «درب» شد غلط رایج و الا اصلش همون تپیدنه :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
اینو دهخدا هم اورده: طپیدن . [ طَ دَ ] (مص ) اصلش تپیدن است ، و یک مصدر بیش ندارد در اصل بمعنی گرم شدن است.
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنون بعله دهخدا رو‌دیدم. درمورد درب هم آگاه بودم.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
به بزرگواری خودم بخشیدم :)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
تهش باس یه هشتگ می زدید : #سنگین_نوشت
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
:))) جدن سنگین بود؟
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
نه، عالی بود
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
مرسی لیلی جانم :))
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
امید وقتی معنای واقعیش رو پیدا میکنه که تو ایمان داشته باشی که بعد از تاریکی سحر روشنی صبحی هم هست و هر دو کاملا در کنار هم. موفق باشی و با تمام امیدت ایمان و باتمام ایمانت امید داشته باشی. البته هممون:)
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
دقیقا‌ مکمل همن. تنهایی ناقصن
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
قشنگ بود :)
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنونم :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
ایمان گاهی اوقات به کار نمی اید و خود درگیرت میکند"یه لحظه یاد حال دلم افتادم"
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
بهترین ایمان دنیا"امید"است
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
خیلی موافقم.
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
امید از اون دسته چیزهایی که اگر آدم نداشته باشتش کلا به هیچ دردی دیگه نمیخوره. البته به نظر من ایمان یکی از مفاد داشتن امید. یعنی کسی که به هیچ دین و آینی ایمان نداره. معمولا امید هاش هم سطحی و خب امید سطحی هم از اسمش مشخص دیگه زود نا امید میشه یا هم تموم میشه کلا!
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
حرفت رو قبول ندارم. این همه لاییک توی دنیا وجود داره :))) همشون افسردن و بی امید؟
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
نه نیستند اما توجه کنید که گفتم امید هاشون "سطحیِ"، مثلا به مال دنیا امید میبندند. به تفریح های متعارف و نا متعارفشون امید میبنندن و ... . وقتی هم که این امید ها عمرشون سر برسه خب ممکنه خیلی کارهای غیر عقلانی انجام بدن.
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/٠٤
٠
٠
سلآم؛ یادِ ماه من غصه چرا ی قیصر امین پور افتادم.....امید واژه ی مهمیه....شیک نوشتین...قلمتان مستدآم.
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
مهشید ِ دانش چه میکنی تو؛) عالی دیگه
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
یه پاس عالی و توویه دروازه :))))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
چرا باید هزینه پرداخت؟

تابلوی خیلی تابلو

٩٦/٠١/٢٩
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات