پر شکوه‌ترین شطّ خیال من...

پر شکوه‌ترین شطّ خیال من...

نویسنده : مهشید_دانش

اخوان، با موهای سپید یکی بود یکی‌ نبودِ پریشانش، با سابقه‌ی هیجان انگیز زندانی بودن در سرنوشت، از همان‌ وقتی که گفت «بیا ره توشه برداریم،‌ قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم» شد بُت مینیاتوری قلبم.

دیشب به خوابم آمده بود، تب داشت، سه تار می‌‌نواخت، وسط هذیان‌ها رو به آینه دائم می‌خواند: «آنجا بگو تا کدامین ستاره است... که شبْ فروز تو خورشید پاره است»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
:) مهشید من از اخوان یه شعر یادمه که خیلی دوسش دارم:)
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
کدوم شعر؟
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
کم گوی و گزیده گوی چون در! مصداق بارز متن شما
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
:)))) ممنونم
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
اخوان عالیه... مخصوصا شعر «زمستان» ش... بت مینیاتوری شایسته ای دارید:)
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم...
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین... :)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
:).عالی
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
:)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
کوتاه و مفید نوشتین ..
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
ممنونم :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
به مقام بت شکنی نائل نشی یه وقت :)
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
موافقم، جنبه‌شو ندارم یهو اعلام پیامبری کردم دیدی :)))
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
سلآم؛ اخوان معرکه ست.....تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من...چه جنونی چه نیازی، چه غمی ست؟ لایک داره حسابی :)
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
ممنون :)
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
توراباغیر می بینم... صدایم درنمی اید... دلم می سوزد و کاری زدستم برنمی اید...... شعر های اخوان عاااالیییی هست،ممنون از متن مفیدتون:)
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
اخوان ایز مای لاو :)) ممنون از شما :)
s.alifarrokh
s.alifarrokh
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
فرود آی از ان بارگاه بلند ... رها کرده ی خویشتن را ببین ... زمین دیگر ان کودک پاک نیست
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
با تو دیشب تا کجا رفتم، تا خدا و آنسوی صحرای خدا رفتم...
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
:)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
«دیشب به خوابم آمده بود، تب داشت، سه تار می‌‌نواخت، وسط هذیان‌ها رو به آینه دائم می‌خواند: «آنجا بگو تا کدامین ستاره است... که شبْ فروز تو خورشید پاره است»» یکم این جمله رو توضیح میدید؟! من هرچی خوندمش بازم واسم گنگ بود که چی میخواستید بگید؟
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
شرح ماوقع یک خواب بود. علاقه درونیم به بیت آنجا بگو تا کدامین ستاره است ....رو میخواستم به نمایش بذارم.
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤