طراوت خلاقیت در رگ‌های هنر

طراوت خلاقیت در رگ‌های هنر

نویسنده : مهشید_دانش

تصور کنید نشسته‌اید یک فیلم‌ کلاسیک صامت را تماشا می‌کنید، از همان‌ها که سیاه و سفیدند، موسیقیِ کلاسیک‌طوری هم سرتاسر فیلم با وقفه‌‌های میانی‌ اندک زیر صدای تصاویر می‌رود و با چهار خط نوشته می‌خواهد دیالوگ‌های صحنه‌ها را یک‌جا حالی‌تان کند.

شاید شما هم موافق باشید که صدای بازیگران یک فیلم به دلیل این‌که ناقل حس‌های چندگانه و متفاوت از هم ِ نهفته در جملاتِ خام ِ روی کاغذ نوشته شده هستند، نقش مهمی را در تعیین فاکتورهای کیفی فیلم برعهده می‌گیرد. با این حال بازیگران فیلم‌های صامت آن‌قدر روی حرکات و میمیک صورت‌های‌شان کنترل دارند که بیننده‌ی وابسته به صدا را میخکوب فراز و نشیب‌های تعلیق‌وار در تصاویر کنند.

محور اصلی موضوع فیلم با محتوا و ف‍ُرم اثر بی‌ارتباط نیست و در واقع پروسه‌ی جامعی از دوره‌های مختلف زندگی یک هنرمند را در عرصه‌ی فیلم صامت به نمایش می‌گذارد. درست از دوره‌ی شهرت و میل به تحسین آغاز می‌شود و فرآیند کهنه شدن سبک صامت را از سر می‌گذراند و احساس نیاز به سوژه‌ها و فرم‌های تازه  به خوبی حس می‌شود، این میان گریزی هم به شیوه‌ی اگزجره‌ی بازی‌های رنگ و رو رفته می‌زند و بسیار کمرنگ آن‌ را به نقد می‌کشاند، ستاره‌های جوان روی کار می‌آیند و آرتیست‌های کهنه‌کار هم چاره‌ای جز قرار گرفتن در مارپیچ فراموشی ندارند.

فیلم روایت پیچیده‌ای ندارد و در کمال سادگی پیام نهایی را پشت‌بند تمام قصه پردازی‌ها بیان می‌کند.

- فیلم صامت هنوز هم می‌تواند پرقدرت به کارش ادامه دهد، این فرم‌ها و فرم‌دهندگان فیلم صامت نیستند که کهنه می‌شوند، ایده‌‌پردازی‌ها رنگ تازگی می‌بازند و اگر به موقع خلاقیتی تازه در رگ‌هایش تزریق نشود، ممکن است از پایه و اساس میان سایر سبک‌های دیگر هنر تصویر فراموش شود.

همانطور که رگه‌هایی از نوآوری به درستی درون فیلم گنجانده شده و آن وقت که شما کاملا به دنیای دلنشین حرکاتِ بی‌صدا خو گرفتید، درست در نقطه‌ای از فیلم که انتظارش را نمی‌کشید، بازیگران درصحنه به حالت دیگری درمی‌آیند که اثر را از یک محصول صرفا کلاسیکِ صامت به سمت ارتقا یافته‌‌تری می‌کشاند، برای همین خلاقیت جزئی و کوتاه، اما وسیع می‌توان گفت فیلم آن‌قدر تحسین برانگیز است، که حتی فرصت شگفت‌زده شدن را هم از شما سلب می‌کند.

Artist|2011| Michel Hazanavicius

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mamzi
mamzi
٩٥/٠٥/٢٠
١
٠
مطلب جالبی بود
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٢٠
٠
١
فیلم سیاه و سفید دوس ندارم
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
صرفا به خاطر سیاه و سفید بودنش یعنی؟
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/٢١
٠
٠
:) درست که فیلم دیدن یک قضیه‌ی سلیقه‌ای هست اما اینطور نباشد که ندیده بگویم دوست نداریم. #غلط_است_دیگر
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٢٣
٠
٠
یک فیلم سیاه و سفید صامت دیدم که خیلی شبیه این تعریفات بود ولی نه جذابیت بصری داشت نه کلامی.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
آرتیست رو چند ماه پیش دیدم، جالبه، به هر حال سبک خاص خودش رو داره هرچند با طبع و عادت ما زیاد جور نیست.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣