از افتادن نهراسید، نزدیک من آیید...

از افتادن نهراسید، نزدیک من آیید...

نویسنده : مهشید_دانش

از سیارک تاریک و خالی از سکنه‌ی شصت و دو به همه‌ی اتفاقای خوب عالم: 

از زخمی شدن نترسید و بیفتید، هر چند اندک، ناچیز و غیر قابل لمس با قلب غیر مسلح. خودتان را از ارزشی که تنها ساکن این سیاره‌ی خاموش برای شما قائل است دریغ نکنید. لطفا‌ اجازه بدهید دوست‌تان داشته باشم، شاید شما تنها جرقه‌ برای باقی نفس‌ کشیدن در این سرزمین باشید.

تمام.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٥/١٣
١
٠
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی مهشید :) دوست داشتنی نویس تا ابدم
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
قلب قلب قلب
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
یک نکته به نظرم امد اونم اینکه جمله «شاید شما تنها جرقه‌ برای باقی نفس‌ کشیدن در این سرزمین باشید.» به نظر چندان درست نباشه چون جرقه ربطی به نفس نداره. اگر میگفتید [شاید شما تنها امید برای نفس‌ کشیدن در این سرزمین باشید.] بهتر بود
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٥/١٣
٠
٠
بعضی وقتا ربط نداشتنته که متن رو بعید میکنه و به این میگن زاویه ی دید متفاوت:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
شاید منظورشون همون جرقه ی امید بوده :) کمثلا به قرینه لفظی امیدش حذف شده :))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
این جمله را شبیه بدونید به وقتی که ادم نمیتونه به طور طبیعی نفس بکشه و نیاز به دستگاه اکسیژن داره و وقتی این دستگاه خراب بشه شاید یه جرقه با تعمیر بتونه ان را به زندگی بر گردانه
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
مرسی رفقا :)))) قلب قلب قلب قلب قلب
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
این زاویه دید خانوم لیلی دیگه ته زاویه دید ها بود فکر میکنیم :))))
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
سلآم؛ منم بد نیستما...یعنی میشه اتفاق خوب باشم... با کمال میل اجازه میدم دوستم داشته باشی :))))) شیک نوشتی...با زرنگی مبسوطی داری کائناتو با خودت همراه میکنی ها... خوشم اومد :))) آفرین :)
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
مهشید معروفه به ته نشین کائنات بودن :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
از رفتن نهراسید، بروید حتی اگر انتهای رفتن " رسیدن نباشد " ...
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات