صدای روشن شدن موتورهای جیپ شنیده مي‌شود. طناب‌ها به دور دست و پایش محکم شده‌اند. امروز، روز قربانی شدن اسماعیلی دیگر است. اما امروز ابراهیمی نیست که اسماعیلش را به قربانگاه بیاورد. امروز خود اسماعیل قدم به قربانگاه گذاشته است و جان در کف منتظر معراج است. این‌جا در خاک عراق، یکی ديگر از عشاق حسین(ع) قرار است عاشورایی عروج کند. این‌جا اهریمنی لانه دارد که به خون اسماعیل ایران تشنه است. ترس در چشمان دَدهای زمانه دو دو می‌زند، که مبادا اين عقاب دوباره بال و پر بگیرد و نابودشان کند. دریغ از آن‌که ایران از اين عقاب‌ها و قهرمانان کم ندارد. عقاب‌هایی که با پروازشان ترس در دل دشمنان سرزمین پارس مي‌اندازند.

موتور جیپ‌ها روشن مي‌شود ؛ طناب‌ها کشیده مي‌شوند و بدن دو تکه مي‌شود. پس از آن اسماعیل، عاشورایی عروج مي‌کند. اسماعیل ایران، شهید على اقبالی دوگاهه، قهرمان قهرمانان. کسی که صدام به خونش تشنه بود. و چه قدر اين اسماعیل همچون اربابش حسین(ع) مظلوم است. 12 سال دو تکه بدنش جدا از هم غریبانه به خاک سپرده مي‌شوند و سی و شش سال پس از به شهادت رسیدنش، فرزندانی آریایی از همان سرزمین پارس، اسمش را نشنیده‌اند و در عوض قهرمانانی دارند وارداتی.

خون آریایی در رگ‌هایشان جریان دارد ولی غافل‌اند از قهرمانان پارسی که مظلومانه برای دفاع از همان سرزمینی که پارس مي‌خوانندش، مظلومانه شهید شدند. آخ که چه قدر اين مظلومیت درد دارد، چه قدر درد دارد، دردی شاید بیش‌تر از دو تکه شدن بدنت. آخ که چه قدر غریب بودن در وطن درد دارد. درد دارد این‌که فرزندت را به اسم سهمیه بشناسند، نه دلاوری‌های پدرش. درد دارد به اسم دينی که از آن دفاع کردی بیت المال را بخورند. درد دارد ایرانی که به امید آبادی‌اش به وحشیانه‌ترین حالت ممکن به شهادت رسیدی، با دشنام‌های يک عده غیر ایرانی بشناسند، نه با رشادت‌های تو و همرزمانت. اين غربت درد دارد.

==============

پ.ن: شهید على اقبالی دوگاهه کسی که صدام به خونش تشنه بود و در روز عید قربان سال 1359 به دستور صدام به وحشیانه‌ترین حالت ممکن به شهادت رسید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
احسنت.بسیار عالی وقشنگ. به قول دکتر چمران وقتی ناقوس جنگ به صدا در میاد اونوقت فرق بین مرد و نامرد معلوم میشه
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
ممنون از اینکه خوندین..:) جمله عالی بود:)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
گفتیم چه شد یاد شهیدان گفتند : یک کوچه به نامشان نکردیم مگر ؟ ... بقول شهید شوشتری دیروز از هر چه بود گذشتیم، امروز از هر چه بودیم گذشتیم ... ممنون بابت این نوشته خوب لذت بردم
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
ممنون بابت اين نظر زیبا تر...:)
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
احسنت
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
با تچکر:)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
:"( ممنون مائده جان خیلی قشنگ بود
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
ممنون ک قشنگ خوندی:)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
وای...وای...وای...منم نمیشناختم این «مرد» رو... مرسی ازت مائده...مرسی:)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
خواهش.میشه...:) منم تازه چهارشنبه شناختمشون:)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
کاش دلیل اینکه چرا صدام به خونش تشنه بود رو هم می گفتین
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
موافقم. میتونستید تو همون بخش "پ.ن" یک کوچولو این موضوع رو توضیح بدید.
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
ببخشید...اعتراف ميکنم یادم رفت:| اون نظر پایین گفتم...!!:)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
دلیلش اینکه همون اوایل جنگ يک سری از نیرو گاه های مهم توسط ایشون منهدم شدن...در نتیجه تو لیست سیاه رژیم بعثی قرار داشتن و به دستور صدام اين طوری ب شهادت رسیدن..!!! ممنون ک خوندین:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب یاد این شعر اخوان افتادم با خوندن نوشته ات.... ممنون یادداشت تکان دهنده ای بود ولی به نظرم باید کمی بیشتر بسط پیدا میکرد انگار از وسط یه ماجرا شروع شده بود و نقطه ی پایانی نداشت.
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
شعر قشنگی...:) ممنون.ک خوندی..:)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
در ضمن ممنون از اینکه اشکالات رو گفتید...آره آخرش راستش رو بخواین گیر کردم...بازم ممنون:) امیدوارم دفعه بعد بهتر بنویسم..:)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
آدم وقتی داستان زندگی این افراد رو یک کوچولو هم که میخونه با خودش میگه عجب شخصیت های بزرگ و بالایی داشتن. چه اهداف بزرگی داشتن که اینقدر محکم در راه رسیدن بهش قدم برداشتن. | کاملا موافقم با حرفتون اما چه کنیم که مسئولین از همون اول این ماجرای قهرمان سازی رو جدی نگرفتن و خارجی ها واسمون جدی گرفتنش و الان شده این وضعیتمون !
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
کاش از ی جایی به خودمون بیایم خودمون قهرمان خودمون رو بسازیم...:) ممنون ک خوندید:)
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
چه خوشحالم که همچین شخصیتی رو شناختم..بقول شما جای قهرمانای وارداتی؛ کم نیست ازین قهرمانای خاکی که مال همین آب و خاکن..ممنون بابت شناسوندن این وارسته..موفق باشید
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنون ک خوندید...:) همچنین...:)
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
وای!چقدر وحشتناک! چند روز پیش داشتم کتاب پایی که جاماند رو میخوندم.خاطرات یکی از اسرای جنگ.اونم خیلی تکان دهنده بود.اینم که:(//ولی چقدر خوب نوشتی مائده جان:)..//اون قسمت از قهرمانان پاراسی غافل اند و کلا بند آخر هم خیلی خوب بود. در ادامه نظر آقای آستانه اگه یه مقدار کوچیک و خلاصه از زندگیش رو هم می نوشتی بد نبود:) موفق باشی:)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
مرسی که خوب خوندین منم دوست دارم اين کتاب رو بخونم ولی وقت...هعیی:) مرسی ک خوندین بله یادم رفت متاسفانه:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
آخ که چقدر ماجرای این شهید بزرگوار تلخ و دردناک بود...
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
بله خيلی...:( ممنون ک خوندین...:)
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
عالی بود عالی واقعا از خوندنش حظ کردم
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
عالی خوندین...:)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤