آهای آقا با شما هستم
یک عاشقانه آرام ...

آهای آقا با شما هستم

نویسنده : f_ramezanali

آن روز را یادت می آید، وقتی گفتی عاشقِ همین شیطنت‌هایت شده‌ام یک عصر بهاری …کنار شاه بوته یاس وحشی …میزی که کاسه‌ای پُر از پولکی زعفرانی داشت و دو فنجان چای داغ و تویی که گفتی دوستم داری! یادت هست تو همان پسرِ آقایی بودی که آرام می‌رفتی و می‌آمدی و من همان دخترِک شیطونی بودم که شیطنت‌هایِ ریز و یواشکی‌ام همه جا را پر کرده بود...یادت هست آقا؟

وقتی که نگاهم می‌کردی و سریع نگاهت را می‌دزدیدی؟ وقت‌هایی که من یواشکی و از دور در جمع دوستانه‌ات نگاهت می‌کردم و مچم را می‌گرفتی... تو همان پسرکِ آرام و مغرور بودی. و من همان دخترکِ شیطونِ لجباز. یادت هست روزی که نگاهمان در هم گره خورد؟ روزی که برایم گلِ نرگس هدیه آوردی و من در تعجب بودم که از کجا فهمیده‌ای من عاشقِ نرگسم...! آهای آقا با شما هستم، می‌دانی چه قدر آرزویِ دیدنِ همین را داشتیم؟ همین که کارت را پخش کنیم و بگوییم ما به هم رسیدیم...

روزی که تو بشویِ آقایِ من. دوستت دارم، برایِ آغوشت، برایِ نگاهت، برایِ اینکه تو مردِ منی...کسی که آغوشش برایم گرما می‌آورد... دستِ خودم نیست، تقصیر آغوشت است. دست‌هایت را که باز می‌کنی دیگر به هیچ جا بند نیستم، سقوط میکنم...

بیا، بیا آقایِ من، هم سرِ من... هم پایِ من... همه وجودِ من. بیا و موهایم را بزن پشتِ گوشم تا من هم برایت آستین پیرهنت را تا کنم... بیا می‌خواهم زیرِ گوش‌ات زمزمه عاشقی سر دهم، می‌خواهم صدایم را تویِ سرم بندازم و بی خیال همه چیز شوم و بگویم آهای دنیا یادتان باشد این مرد مالِ من است... می‌خواهم بگویم همین که هستی، همین که لا به لایِ کلمه‌هایم نفس میکشی، همین که واژه‌هایم قادرند از تو بنویسند، همین بس است.

بعضی وقت‌ها فقط از تو می‌خواهم سکوت کنی تا من با آرامش دستانم را زیرِ چانه بزنم و به مرزِ چشمانت نگاه کنم، به تیله مشکی درونش که تا کجا ادامه دارد؟زیبایی تو تمامی ندارد پس سکوت میکنم، آقایِ من کمی پلک‌هایت را ببند، چشم‌هایت نمی‌گذارند بخوابم... بعضی وقت‌ها از تو می‌خواهم لباس چهارخانه بپوشی و من غرق شوم در خانه‌هایِ کوچک پیرهنت و حسودی کنم به دکمه هایِ پیرهنت که حتی از من هم به تو نزدیک ترند، و چای دغدغه عاشقانه خوبی‌ست برای با تو نشستن بهانه خوبی‌ست حياط آب زده، تخت چوبی و من و تو، چه قدر بوسه، چه عصری، چه خانه خوبی ست...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
:-)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
زیبا و دلنشین بود :)
آسو نویس
آسو نویس
٩٥/٠٥/٠٤
٠
٠
سپاس :)
Mobina
Mobina
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
عالی بود
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
قشنگ بود :)
آسو نویس
آسو نویس
٩٥/٠٥/٠٤
٠
٠
تشکر از شما
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٤
٠
٠
یک عاشقانه ی آرام :)
آسو نویس
آسو نویس
٩٥/٠٥/٠٤
٠
٠
این اسمو خود جیم گذاشته :)
m_hoseini
m_hoseini
٩٥/٠٥/٠٤
٠
٠
بسیار زیبا
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٤
٠
٠
:) قشنگ نوشته بودید.
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
سلآم؛ به به... هوای عالی و عصر پرتغالی و .... خیلی هم زیبا...قلمتآن مستدآم :)
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
این متن به قلم خودتون نوشته شده؟؟ // خیلی خیلی عالی بود...
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
بله بله.مچکرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨