تابستان جان؛ تو خیلی لعنتی‌ای!
من یک مردادی‌ام ولی...

تابستان جان؛ تو خیلی لعنتی‌ای!

نویسنده : f_ramezanali

تابستان جان... تو خیلی لعنتی‌ای! بله، درست نوشتم، تو خیلی لعنتی‌ای. هیچ کس در هیچ جایِ دنیا نامه را این‌طور شروع نمی‌کند اما خب خودت هم می‌دانی که من با خیلی از آدم‌ها فرق دارم. تابستانِ من، قبول که کلی میوه‌هایِ خوشمزه را به نام خودت کرده‌ای. درست است که من مردادی‌ام. درست است همیشه برایِ شروعت لحظه شماری کرده‌ام. اما دلم برایِ پاییز تنگ شده است. ببخشید مرداد جان اما دل تنگِ باران‌هایِ پاییزی آذر شده‌ام. می‌دانی چرا؟ آخر یکی از همان روزهایِ بارانی آذر ماه بود که من تا دکه روزنامه فروشی دویدم. دماغم را یادت نیست! قرمز شده بود. صندلی زرد جلویِ دکه را آذر یادش است. وقتی با دیدنِ مطلبِ چاپ شده‌ام پرواز کردم. تو یادت نیست. وقتی یکی از همان روزهایِ پاییزی رفته بودیم چیذر و من زیرِ نم‌نم باران روضه علی اصغر گوش دادم و زانوانم را بغل کردم و هق هق کردم. من و «ب» با هم بودیم. آذر یادش است با چشم‌هایِ اشکی به هم نگاه کردیم و لبخند زدیم. بعدش هم شیرکاکائوی داغ دادند اما به ما نرسید اما باز هم خندیدیم.

تابستان جان تو یادت نیست حلیمِ نذریِ آقاجان را. وقتی که صبحِ زود با چشم‌هایِ نیمه باز با بویِ حلیم از خواب بیدار شوی. وقتی آسفالت‌هایِ کوچه آقا جان خیس باشد. ساعت حول و هوشِ هفت صبح. شهرستان با صدایِ خروس‌هایش. چادر رنگیِ سفیدت را با دستت جمع کنی و کاسه حلیم را که خاله برایِ همسایه ریخته است با دست چپت نگه داری. چادرت را جلو بکشی و بروی دمِ خانه‌یِ رباب خانم. زنگ که نه، در بزنی. بگویی میشه چند لحظه بیاین دمِ در؟ نذری آوردیم براتون. این‌ها را یادت نیست مرداد جان. اما یادت هست که شب‌هایت را هق هق می‌کنم! نه؟

آذر حواسش هست وقتی تمامِ راه تا کلاس را رویِ برگ‌هایِ پاییزی و هنذفری به گوش طِی می‌کردم. وقتی گریه می‌کردم اما گریه هم با گریه فرق دارد. گریه‌هایِ پاییزی خوب است. اما گریه‌هایِ مردادی! من یک مردادی‌ام. یک 20 مردادی. اما مرداد جان، تابستان جان ببخشید مرا؛ امروز اشک ریختم برایِ روزهایِ آذرِ پاییز. می‌دانی که؟ مردادِ عزیز تو خیلی لعنتی‌ای.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
آخ از چیذر ... توی امام زاده علی اکبر باید روضه ی علی اکبر گوش کرد و همون جا جون داد ... شما هم به کمپین #یک_نفر_در_را_به_روی_حضرت_پاییز_وا_کند ما بپیوندید :))
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
چ کمپینیه؟
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
احسنت
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
من دلم برا زمستون تنگ میشه و بهار هیچ وقت واسه پاییز دل تنگ نشدم! یک جوریه به نظر فصلی که بیشتر حس و حال گرفته داره تا حس و حال خوب! (البته این نظر منِ)
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
درسته همینه
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
پبشاپیش تولدت مبارک ....
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
سپااس
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
سلآم؛ سلطان فصلها بهار بعد پاییز :) اردیبهشت خیلی قشنگ تر از آذره :) وآذر قشنگ تر از بقیه ماه ها :))
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
اول پاییز :دی
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
ولی به نظر من تابستان امسال خیلی لعنتی شد.... من یکی که رسما داشتم از گرمای زیاد خل میشدم :/
mamzi
mamzi
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
تابستان تا می توانی بستان خودت را از من و پاییز بیا و ...
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
دقیقنن
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
کمپین اختصاصی منِ که دلم تنگ پاییزه وسط تابستون گفتم شمام بپیوندی بشیم دوتا بلکه صدامون برسه به جایی :))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/١١
١
٠
مرداد عزیز تو خیلی لعنتی هستی <3 من مردادی ها رو خیلی دوس دارم! حیف مرداد نیست اینطوری راحت می خواین ازش بگذرین و به پاییزی برسین که یک اندوه بلقوه توش داره ؟ :ی مرداد رو بچسبین با تمام گرم بودنش :)
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٥/١٦
١
٠
شایدم اینطور باشه اما زیاد داره کش میاد
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
از آذر ماه بدم میاد، زندگیمو تو این ماه باختم
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
هر کس ب ماهی علاقه داره دیگه :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨