على كريمى بودن...
دو سال بعد از خداحافظى

على كريمى بودن...

نویسنده : محمد ناصر حق خواه

يك چيزهايى هست كه از هر سمت بخواهى نگاهش كنى؛ از يك جاى ديگرش غافل مي‌شوى. يك چيزهايى مثل على كريمى. خيلى وقت بود مي‌خواستم چيزهايى كه در سر و دلم هست برايش بريزم روى كاغذ؛ اما آن‌قدر نمى‌دانستم از كجا بايد شروع كنم كه بيخيال ماجرا مى‌شدم؛ اصلا انگار هيچ كارى برايش نكردن بهتر بود؛ مثل خودش كه هيچ كارى براى على كريمى شدن نكرد و شد على كريمى؛ بگذاريد از هيچ كار نكردن‌هاى آخرش برسيم به اول؛ اين روزها كه ديگر پيش كسوت شده، هيچ وقت براى تماشاى بازى تيمش، خودش را توى اتاق شيشه‌اى استاديوم حبس نمى‌كند؛ مي‌آيد قاطى بقيه، همان وسط‌هاى جايگاه مى‌نشيند، حواسش هم به لنز دوربين‌هاى تلويزيون نيست كه نشستنش را با محل آن‌ها سِت كند، آخر كلا اهل ست كردن نيست؛ اسطوره است ولى مثل اسطوره‌ها سِت نمى‌كند، نه خودش را با شرايط، نه شرايط را با خودش، نه غرورش را با مقام و مرتبه بقيه، نه لباسش را با مد روز، مرد هنوز كفش مجلسى را با شلوار جين ست مى‌كند؛ يعنى مي‌خواهم بگويم اين‌قدر بلد نيست ست كند؛ قديم‌ترها هم كه عكس دسته جمعى مى‌گرفتند، وقتى با حضور كسى در عكس حال نمى‌كرد؛ خيلى شيك سرش را مى‌انداخت پايين كه تاريخ حضورش را با فلانى در يك عكس روايت نكند؛ حالا فهميديد ست نكردن يعنى چه؟

الان دوسال می‌شود که فوتبال مملكت بى‌كريمى شده است؛ بعد از او هيچ كس لگد زير كيف پزشكى تيم ملى وسط بازى جام جهانى نزد؛ هيچ كس وقت دريبل زدن، موهايش سمت چپ نرفت و خودش سمت راست، بعد از او هيچ كس سر حمايت از هم تيمى‌اش، چك به گوش داور نزد و دو سال نرفت گوشه خانه، هيچ كس وسط اردو تيم را ول نكرد برود پى كارش، بعد از او عادل براى كم‌تر بازيكنى گفت چه مي‌كنه اين فلانى، بعد از او كسى جادوگر نشد، مجرى مراسم AFC به كسى نگفت استاد، بعد از او كسى توى سالن به بعضى‌ها كه نبايد لايى بیندازد، لايى ننداخت، و آخ از آن لايى‌هايى كه انداخت و آخ از دعوايى كه با آن يكى علىِ فوتبال شروع كرد و محروم‌مان كرد از كريمى داشتن تيم ملى و بعد هم ديدن خداحافظى‌اش با لباس پرسپوليس جانش.

از خداحافظى گفتم؛ همين چند روز پيش نكونام هم با يك رزومه درست و حسابى و ركورد بيشترين بازى ملى كفش‌هايش را از ديوار آويزان كرد؛ جواد هيچ وقت لگد زير هيچ ساكى نزد، هيچ وقت چك توى گوش كسى نخواباند، با آن يكى على به مشكل خورد و اردوى تيم ملى را ول كرد و رفت و بى‌سر و صدا فردايش برگشت، اما برافروخته جلوى دوربين نرفت تا زمين و زمان را به هم بدوزد؛ او هيچ كدام از اين كارها را نكرد؛ اما هيچ كار نكردن جادوگر كجا و هيچ كار نكردن بقيه كجا. چقدر حرف‌هايم آشفته و از هر درى سخنى شد؛ باز هم نشد همه چيز را با هم بگويم؛ بعضى چيزها را نمى‌شود قشنگ تعريف كرد؛ بعضى چيزها مثل على كريمى بودن....

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
عالی=)))))))))))))) چقد سخته علی کریمی بودن...=)
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
:)
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
امثال علی کریمی ، علی دایی ، عابدزاده ، عزیزی و ... شاید دیگه تکرار نشن
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
جادوگرتکرارنشدنیه:((
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
اموجی تفکر تلگرام! ولی چه بنری هم زدن برا مطلب. همه چیش جادوییه این متن :)
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٥/٠١
٠
٠
این مدل ادما فکر نکنم تکرار شدنی باشن
محمد
محمد
٩٥/٠٥/٠١
٠
٠
اعتراف می کنم محسن جان که متفاوت مینویسی ..نه فقط این مطلب ت ..که چند تایی که تا الان خوندم باورم شده که کارت درسته ...
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٥/٠١
٠
٠
محسن کیه؟؟!!
Cold
Cold
٩٥/٠٥/٠١
٠
٠
عشق...
m_hoseini
m_hoseini
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
دیگه مثلش پیدا نمیشه واقعا اسطوره بود من دیر شناختمش ینی تا قبل از شناختن علی اقا کریمی من اصن از فوتبال هیچی نمیدونستم فوتبالی شدن و پرسپولیسی شدن من با شناخت علی اقا استارت خورد
a_rezazadeh
a_rezazadeh
٩٥/٠٥/٠٤
٠
٠
حاج ناصر شروع کردی فعالیتو :) حلالت داداش طلا بود متن. ما که فعلا در نهایت تنبلی به سر می بریم :))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧