من متکدی نیستم

من متکدی نیستم

نویسنده : j_hoseinpoor

کودک کار که باشی فرق نمی‌کند که در خانه شکیب باشی یا در یک سازمان که قصد حمایت تو را دارد. در خانه شکیب که باشی مجبوری سر چهارراه گل بفروشی یا شیشه ماشین پاک کنی.

«خانم گل، گل نمی‌خواین؟ لطفا یک گل بخرید. خانم خواهش می‌کنم برای عشقتون.»

«آقا اجازه می‌دید شیشه‌تون رو پاک کنم؟ خیلی کثیفه.»

در سازمانی که قصد حمایت کردنت را دارند باشی، مجبوری سر چهار راه روزنامه بفروشی.

«روزنامه، روزنامه، برج سلمان در آتش سوخت... روزنامه، روزنامه، سهام داران پدیده به دنبال پول... روزنامه روز نامه...»

هیچ فرقی نمی‌کند. هر دو یک هدف را دنبال می‌کنند. تنها فرقی که هویداست در لباس پوشیدنش است. در این یکی چون لباس سازمان مربوطه را پوشیده‌ای و به قول خودشان قرار است کودکان کار از سطح شهر جمع آوری شوند. در چشم مردم بیشتر دیده می‌شوی و احتمال این‌که روزنامه را از قیمت واقعی‌اش بیشتر بخرند وجود دارد.

و در آن یکی چون لباست تمیز نیست با نام متکدی صدایت می‌زنند و ممکن است پول را با اکراه بدهند یا اصلا پول ندهند.

دوست ندارم روزنامه بفروشم. دوست دارم حالا که یک سازمان قرار است از من حمایت کند. لااقل از همین سن یک هنر یاد بگیرم، دوست دارم نقاش شوم، خطاط، موسیقی‌دان و یا هر هنری که حالم را خوب کند. دوست دارم بهترین نجار شهر شوم، مهندس مکانیک شوم. دوست دارم وقتی جشنواره خوارزمی برگزار می‌شود من هم جزو یکی از نخبه‌های کشورم باشم.

اگر من روزنامه نفروشم و بگذارم خودشان روزنامه را تهیه کنند، شاید گرمای کف آسفالت را که از پاهایم بالا می‌آید و از صورتم بیرون می‌ریزد و لباسم را خیس عرق می‌کند احساس کنند. من نمی‌خواهم کسی دلش برای من بسوزد. دوست دارم به معنای واقعی حمایت شوم. جنس فروختن و ایستادن جلوی شاسی بلندهای آدم‌های پول‌دار در سر چهارراه‌ها را از شکیب آموخته‌ام، حالا دیگر می‌خواهم از هنرم استفاده کنم، می‌خواهم استعدادم را در هر زمینه‌ای شکوفا کنم. من متکدی نسیتم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
احسنت. دقیقا اصل قضیه یه چیزه.فقط قانونیش کردن تا اون زشتی قضیه پوشیده بشه
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
ممنون از نظرتون.
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
البته من تا جایی که میدونم و با یکی از روزنامه فروش های سر چهارراه صحبت کردم. پول فروش روزنامه اش به جز یه درصدیش که میداد به اون سازمان شون، بقیه اش مال خودش بود و میگفت باهاش خرج خانواده اش رو میده. ولی در اون چیزی که شما به نام مدل شکیب ازش اسم بردید، طرف صاحب بچه بوده یه جورایی، ازش کار میکشیده و نهایتا بهش غذا و جا خواب میداده
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
ممنون جناب فروزان ولی تا وقتی کیوسک روزنامه فروشی هست چرا سر چهار راه ؟ اون کودک تا چه سنی قراره روزنامه بفروشه ؟ بعد قراره چیکاره بشه؟
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
به نظرم به متکدی ها بیشتر از سازمانی ها پول میدن و دل ملت می سوزه! در مورد اینکه از طریق هنرشون پول دربیارن به نظرم نشدنیه
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
ارادت جناب استانه .ولی هیچ کاری غیر ممکن نیست .مثلا اگه برای همان کودکان یک گارگاه معرق کاری یا یک گارگاه تولید پوشاک بزنند و هم زمان توی همین رشته تحصیل کنند به نظر شما شدنی نیست؟
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
از نظر محتوایی با جناب آستانه موافقم، چون هدف اونها مشخصه. در کنار همین مورد مذکور که شکیب و شکیب ها رو مثال زدین کار خوبی بود، چون مورد اونها هم از پیش تعیین شده و معلومه. در کل دغدغه تون ارزشمند بود و از نگاه ساختاری هم موردی نداشت؛ از نظر نگارشی اما دقت بیشتری نیازه. با آرزوی موفقیت...
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
سلام جناب میرزا عرض ارادت .چشم حتما رو موارد نگارشی کار میکنم.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
علیکم السلام؛ خدا بهتون توفیق بده!
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
سلام.متنتون جالب بود خسته نباشید ولی من تا حالا فکر میکردم متکدی به افرادی میگن که دیالوگ ماندگارشون اینه:"یتیم دارم کمکم کنید!" ندیدم کسی به بچه های کار بگه متکدی!با این حال ممنون و موفق باشید:-)
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
سلام ممنون از نظرتون .ولی به نظر من کودک کار به کودکی میگن که یک حرفه رو دنبال میکنه مثل کودکی که از سن پایین تو تعمیرگاه یا نجاری کار میکنه ودر نهایت در سنین بالاتر یک اوستا کار میشه واین کار میشه حرفه اش .کودکی که سر چهارراه شیشه ماشین پاک کنه یا روزنامه بفروشه وشما از روی ترحم ازش روزنامه بخری یا بهش پول بدی کودک کار نیست.
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
موافقم ... بهتر بهشون اجازه بدن با یاد گیری هنری که بهش علاقه دارن پول بدست بیارن نه با کاری که اجبارا بهشون تحمیل میشه حالا حتی اگر پولشم کامل برای خودشون باشه باز اون حس خوبه که باید باشه نیست
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
ممنون از نظرتون.
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
موافقم با این موضوع که باید برنامه های بلند مدت برای این بچه ها داشت از آموزش های حرفه ای گرفته تا فرهنگی که در آینده تا تقی به توقی خورد نرن موتاد شن یا دوباره برگردن سمت تکدی گری. ولی خب معمولا این جور کارهای نیاز به سرمایه های زیادی هم داره که همش رو هم قطعا نمیتونه دولت بده. اینجاست که باید خیرها دست به کار شن
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
کاملا موافقم.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
احسنت
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨