نامه‌ای به مدیرانی با حقوق ناچیز
طنزیات

نامه‌ای به مدیرانی با حقوق ناچیز

نویسنده : s_a_taheri

پول چیست جز غذای خرس، جز مشتی علف؟ بخور نوش جانت یک وقت نشوی تلف، شیر و حقوقت هر دو حلال ای مدیر شایسته و ای فرزند خلف، که بسیار به انتظار نشستی و زیر پایت سبز شده علف. پول چیست جز چرک کف دست؟ شکایت کن از دست افشاکنندگان حقوق و این انسان‌های پست، به تو چه مربوط یکی مقروض است و آن یکی زیر خط فقر و دیگری تهی دست، حقوقت را بگیر و کلاهت را سفت بچسب که دست بالای دست بسیار است. پول چیست جز بدبختی و گرفتاری؟ این پول‌ها مفت نیست حاصل عمری است اضافه کاری، در ازای خدمت صادقانه است و قانونی اما توفیقی اجباری، این پول‌ها حق توست تویی که صبر ایوب داشتی و چشم پوشیدی بر خفت و خواری.

فیش حقوقی مثل مسواک است هر چقدر هم باشد نجومی، محرمانه و خصوصی است نه اطلاعات عمومی، این همه قیل و قال ندارد نه فاجعه است نه زلزله نه سونامی. صفرهای فیش حقوقت را نبین، این‌ها حاصل تلاش بی‌وقفه است و عرق جبین، روزگاری کاشتی حال وقت درو کردن است از این زمین. کیست که نداند فطیر است بی‌مایه، با وجود این‌که بی‌ارزش است ثروت و سرمایه، اما کسر شأن نیست حقوق ناچیز برای مقامی بلند پایه؟! ما را چه به فیش حقوقی، وقتی عمر کوتاه است و آدم می‌شود افقی، تنها دوستی‌ها پابرجاست و تنها این فضایل است که می‌ماند باقی. حقوق تو را مقایسه می‌کنند با اوباما، وقتی پای شایستگی در میان باشد و شایسته سالاری حکم فرما، مسلم است قیمت پیکان برابر نیست با هواپیما، قیاس مع الفارق است و عده‌ای فریفته شده‌اند و خواب نما. تو نصف کی‌روش هم حقوق نمی‌گیری تقصیر تو نیست تقصیر رنگ چشمان توست و لیاقت بالای چشمان آبی، تقصیر تو نیست مرغ همسایه غاز است و حقوق بالا لایق آنور آبی، تقصیر تو نیست قدر نشناسند و کباب را رها کرده و چسبیده‌اند به سیرابی.

برو حقوق بگیر مگو چیست حقوق، که سرمایه دنیا و آخرت است حقوق، این‌ها هم ادعای کذب است دروغ. می‌دانم این اعداد و ارقام اغراق آمیز است، می‌دانم حقوقت در برابر کار تو ناچیز است، می‌دانم این حقوق ناچیز نمونه‌ی آشکار تبعیض است. اما چه کنیم که در حقت جفا شده، تقدیر بی‌چشم و رو و سرنوشت بی‌وفا شده، تنها چاره‌ی کارت کناره گیری و استعفا شده. آش نخورده و دهن سوخته، نمی‌دانیم این پاپوش رو کدام نمک به حرامی برایت ساخته، هر کس بوده این درس‌ها را نزد شیطان آموخته. اما بدان حق آدم خوردنی نیست، دندان لق شایعات کشیدنی نیست، آبروی رفته تو آوردنی نیست. آمدند اَبرو را درست کنند چشم را کور کردند، آمدند آبرو را حفظ کنند هیزم دشمن را جور کردند، آمدند نوشدارو درست کنند سهراب را کشتند و وقت‌شان را صرف این امور کردند.

هر چقدر پول بدهی همانقدر می‌خوری آش، و کیست که بداند آه در بساط نداری جز یک آسمان خراش، و کیست که صدایت را بشنود که گفتی با خلق جهان چگونه‌ای؟ با ما به از آن باش. می‌گویند پول را روی مرده بگذاری زنده می‌شود، اما دروغ است آدم بدشانس را در پول غرق کنی باز بازنده می‌شود، پول به ما نیامده پول در فیش شما برازنده می‌شود. دوای درد آدمی چیست جز پول؟ آدمی را دواست چون قرص و شربت و آمپول، خدا نبخشد و نیامرزد این انسان‌های فضول. بازی بازی با فیش شما هم بازی؟! اصلا پیش قاضی و معلق بازی، مگر توکیستی جز عروسک خیمه شب بازی. تو تابع قانونی و بی‌اختیار، خدا نبخشد آن هیزم کش آتش بیار، که آتش افروخت و فیش قانونی‌ات را کرد آشکار. آواز دهل خوش است اما از دور، عاقبت شایسته سالاری همین است و هر آن‌که نتوان دید الهی بشود کور، تو شایسته این پولی که حلال است نه پول زور.

قرار است حقوق‌ها را پس بگیرند؟ چه می‌شود کرد باد آورده را باد می‌برد، باد می‌وزد و صفرها از میان این اعداد می‌برد، آدمیزاد همین است عمری خدمت را با یک فیش حقوق از یاد می‌برد. تو صورتت را سرخ نگه داشتی آن هم با سیلی، غمت نباشد تاریخ ثابت می‌کند این فیش حقوقت بوده جعلی، و روزی می‌آید که همه می‌دانند حساب و جیبت هر دو بوده خالی. خیالت راحت تو نزد مردم همچنان قهرمانی، تو جاودانه خواهی ماند و بلادرنگ اسطوره‌ی ملت ایرانی، برخی حسودان از شایستگی‌ات سوخته‌اند، نگران نباش زنگ زده‌ایم به آتش نشانی.

از طرف ملت ایران

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
یاد نثرهای تو کتاب ادبیات افتادم که سجع داشت ولی خب اونا ادبی بودن و تا حدی هم احساسی و این نه. بنظرم ای حالت نوشتار واسه اینطور مطالب زیاد جالب نیست. یه مقداری هم همچین طولانی شده متن..حالا درسته پول خوب نیست خیلی ولی دیگه اونقدرام بد نیست.وگرنه نمی گفتن کسب حلال مثل جهاده:)..البته این توانایی تون واسه این همه کلمه هم قافیه واسه نوشتن همچین متنی واقعا عالیه:) موفق باشین :)
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
ممنون از توجه و حسن نظرتون امیدوارم درآینده حقوق شما هم نجومی باشه^_^
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
جانا سخن از زبان ما میگویی... | توفیق اجباری شد توی یکی از این جلسات مدیران رده بالا حضور داشتم! آقا اینا خیلی تلاش میکنند! فکرش رو بکنید آدم 2-3 ساعت زیر باد کولر گازی بشینه، گل به و گل بشنفه! مجموعه چند کیلو میوه و شیرینی رو هم بخورن و از آخرشم هیچی به هیچی! انصافا سخت! باید جاشون باشیم تا سختی کارشون رو ببنیم :|
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
آرزو می کنم شما هم یکی از این مدیران زحمتکش دلسوز دغدغه مند باشید با فیش حقوقی سر به فلک کشیده اونوقت ببینید چه بار سنگینی رو دوش آدمه اصلا خرج کردن این همه پول خودش هنره*_^
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣