آسپرین‌های حقیقی!

آسپرین‌های حقیقی!

نویسنده : زهرا- خسروی

پشت هر دیوار نوشته‌ی خیابانی یک راز خوابیده، یک ساعت از عمر یک اسپری به دست! پشت تمام رنگ‌های با مفهوم و جذاب کنار گاراژها حتی، پشت نقاشی پارک‌های کودکان که مامان‌ها با بچه‌های‌شان پشت به دیوار عکس یادگاری می‌گیرند.

یک قصه این وسط هست، شاید هم یک رابطه‌ی عمیق، یک چیز که شاید چندبار اسپری را تکان داده باشد تا یادش بیاید چه جمله‌ای را باید بنویسد، چه عکسی به این دیوار می‌آید! بعضی از دیوار نوشته‌ها متن‌های عاشقانه‌اند آن‌قدر با سوز نوشته شده‌اند که دلم آب می‌شود برای تک تک‌شان! اراجیف هم سهم‌شان به سزاست از شماره‌های تراشکاری بگیر تا آنی سرویس! از تخریب ساختمان‌تان را به ما واگذار کنید تا تخلیه چاه‌تان غصه ندارد با ما! از جوشکارهای سیار که قیمت‌شان مناسب است تا شرکت‌های آسانسور.

ژشت‌های دیوارها متفاوت است ممکن است یکی مخروبه باشد یکی نوساز چیزی که بیش‌تر متفاوت است خروجی ست! اگر نقاشی سه بعدی سهم یک دیوار مخروبه شود و یک نوشته درهم سهم آن دیوار لوکسِ سفیدِ نوساز مسلما آن دیوار مخروبه دلرباتر می‌شود، آدم دلش می‌خواهد به آن تکیه دهد، با آن عکس بگیرد.

دل‌های ما آدم‌ها هم یک چیز شبیه این دیوارها هستند چیزی شبیه رابطه‌ای که بین یک اسپری به دست و دیوار زیر انگشتانش نقش می‌گیرد وجود دارد. مهم نیست دلت شکسته باشد یا شادان و بی‌غصه، اگر یک نفر بیاید و گند بزند به آن لوحِ سفید دیگر فرقی نمی‌کند تا چه اندازه در اوج هستید، چند هزار پا روی هوا هورا می‌کشید با تمام جان‌تان سقوط را تجربه خواهید کرد.

حالا یک دل شکسته را فرض کن، یک نفر بیاید عمیق بغلت کند بگوید «رفیق آرام‌تر، هنوز راه مانده تا پیاده شوی» همین یک نفر قرص می‌کند دلت را، حالت را خوب می‌کند، مرهم می‌گذارد روی دلت! می‌گویند زخم جراحت می‌ماند، تا ابد هم می‌ماند! درست است دیوار مخروبه هم قرار نیست نوساز شود، شبیه این‌که بعد از یک خرابکاری بگوییم «کار از کار گذشته!»

یک نفر می‌تواند همان تخریب ساختمان باشد، این‌بار ساختمان دلت را. می‌تواند تخلیه چاه باشد، می‌تواند خون بطن‌هایت را بمکد بی‌آنکه بفهمی چه شد. این‌جاست که دنیا برای یک عده‌ای به آخر رسیده، می‌بینید همه چیز به آدم‌های اطرافت بستگی دارد، به همان اسپری به دست، فقط باید بلد باشد چه چیز توی دلت بکارد، چه خاطره‌ای با تو ثبت کند، کافی است یک رفیقِ کار درست باشد! چیزی شبیه آسپرین که دردت را آرام کنند، که بگویند «غصه ندارد ، دردت به جانم».

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
M_dana
M_dana
٩٥/٠٥/٠١
٠
٠
یکی از آرزوهای دیرین من این بود که یه دیوار از این شهر‌برای گرفیتی کشیدن سهم داشته باشم :)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/٠١
٠
٠
سلام خانم دکتر! کنکور چطور بود؟؟
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/٠١
٠
٠
این تشبیه تون رو خیلی دوست داشتم خیلی دید جالبی بود. اول فکرکردم موضوع کلا در مورد دیوارنوشت هایی مطابق عکس مطلب هست خواستم یه عالمه در موردش حرف بزنم دیدم موضوع یه چی دیگه ست
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
سلاممم ماهی قرمز:) خداقوت پس الکنکورانه:)..رابطه و تشبیه جالبی استفاده کردی بین دل آدم ها و دیوارها و نوشته ها:) فقط من حس کردم پاراگراف ها یه مقداری اگار رابطه هاشون قوی نیست.یعنی یه کمی شاید تند تند نوشته شده متن. شایدم حس منه فقط.//خیلی جاها نیاز به نقطه بوده تو متن ولی ویرگول گذاشتی به جاش.مثلا خط اول بند دوم. بعد بنظرم از علامت تعجب هم زیاد تو متن استفاده شده.بهتره اینو جای استفاده کنیم که واقعا حالت تعجب یا احساس خاصی هست وگرنه استفاده زیادیش کلا اثرس رو هم بنظرم از دست میده//بند سومم که هیع!ژشت؟! ماهی قرمز معتاد شدی؟ کنکور چه بر سر تو آورده؟!///بند یکی مونده به آخر: یک نفر عمیق بغلت کند و بگوید:« رفیق آرام تر هنوز راه مانده تا پیاده شوی.»///و خط آخر که نقطه رو داخل گیومه یادت رفته بذاری..موفق باشی قرمز طلایی:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/٠٤
٠
٠
قشنگ بود :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات