چيزي به نام وجدان!
#جامعه_پزشکی#درد_مردم#انتقاد

چيزي به نام وجدان!

نویسنده : Mehran

يك

«قبلا نیز گفته‌ام که تصویر کلی حاصل از برنامه‌های صدا وسیما متاسفانه نمایی غیرقابل اعتماد، ناامیدکننده و آکنده با انواع ناهنجاری‌ها و فسادها را در ذهن مخاطب از نظام سلامت به یادگار می‌گذارد و این درحالی است که بدون شک جامعه پزشکی ایران یکی از موفق‌ترین و سالم‌ترین نظام‌های سلامت در منطقه و حتی جهان است...»

اين بخشي از نامه‌ي رييس سازمان نظام پزشكي به رييس وقت سازمان صدا و سيماست كه از او خواسته بود تا مانع از پخش سريال «در حاشيه» بشوند كه متاسفانه موفق هم شدند.

دو

شوهر خاله‌ام روز دوم تير در حالي كه با موتور سيكلت به سمت خانه مي رفت با يك ماشين تصادف  مي‌كند و متاسفانه به دليل استفاده نكردن از كلاه كاسكت ضربه‌ي سختي به سرش مي‌خورد و از اين ناحيه دچار خونريزي شديد مي شود.

سه

آمبولانس در حالي كه با محل حادثه ده دقيقه فاصله داشت چهل دقيقه بعد در محل حاضر مي‌شود و مصدومان را به بيمارستان منتقل مي‌كند. پزشك مغز و اعصاب در بيمارستان نيست. از اورژانس با او تماس مي‌گيرند و مي خواهند كه به سرعت خود را به آنجا برساند. جناب پزشك اما در شهري كه از دورترين نقطه‌ي آن تا بيمارستان بيشتر از نيم ساعت هم فاصله نيست سه ساعت و نيم! بعد مي‌آيد و در كمال خونسردي بعد از معاينه اعلام مي‌كند كه براي هر كاري دير است و مصدوم دچار مرگ مغزي شده و از پرستاران مي‌خواهد كه برگه‌ي رضايت اهداي عضو را به خانواده‌ي او بدهند!

دو

من پزشك نيستم و چيزي زيادي هم از پزشكي نمي‌دانم ولي آنقدر مي دانم كه براي بيماران قلبي و كساني كه از ناحيه‌ي سر آسيب ديده‌اند ثانيه ها هم اهميت دارد و چه بسا اگر آقاي دكتر خودش رو به موقع مي رساند الان خانواده‌ي چهار نفره‌ي خاله ام سه نفره نشده بود. نكته‌ي عجيب اينجاست كه در فاصله ي رسيدن آمبولانس به بيمارستان و آمدن دكتر، به خاطر كم بودن پرستار، وظيفه‌ي اكسيژن دادن به بيمار به همراه‌هاي بيمار محول ميشود!

يك

«قبلا نیز گفته‌ام که تصویر کلی حاصل از برنامه‌های صدا وسیما متاسفانه نمایی غیرقابل اعتماد، ناامیدکننده و آکنده با انواع ناهنجاری‌ها و فسادها را در ذهن مخاطب از نظام سلامت به یادگار می‌گذارد و این درحالی است که بدون شک جامعه پزشکی ایران یکی از موفق‌ترین و سالم‌ترین نظام‌های سلامت در منطقه و حتی جهان است...»

آينه چون عيب تو بنمود راست / خود شكن آيينه شكستن خطاست...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٤/٢٧
١
٠
یک نوشته عالی و بی نقص و صد البته حرف دل... کسانی که یکبار کارشون به بیمارستان های دولتی برای مریضی های کمی دشوارتر رسیده باشه با عمق وجود این مطلب رو درک می کنند.
Mehran
Mehran
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
متاسفانه همينطوره... خود من هم تا قبل از اين اتفاق خيلي از شنيده هارو اغراق مي دونستم ولي حالا مي دونم كه درسته
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
البته کمبود تجهیزات و صد البته پرسنل رو نباید نادیده گرفت. ایران در مقایسه با بسیاری از کشورهای توسعه یافته نسبت جمعیت اش به تخت بیمارستانی اش به شدت کمه به خصوص در کلان شهرها
Mehran
Mehran
٩٥/٠٤/٢٧
١
٠
كمبودها قبول ولي چيزي كه بيشتر آزاردهنده ست نوع برخورد بدِ پرسنل با خانواده هاست
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
چقدر مطلب دردناکی بودش این... خدا رحمتشون کنه
Mehran
Mehran
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
خدا رفتگان شمارو هم بيامرزه
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
دست های من چقدر کوتاه است

ستاره سهیل

٩٥/١٢/٠٨
یک وقت هایی برای رهایی باید گفت

بله بله, حق با شماست

٩٥/١٢/٠٩
خوشبختی ورای حرف های مردم است

برای دخترکم

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات