بیلبوردهای اشرافی
#یادداشت #تبریک_ازدواج_اشرافی #بیلبوردهای_قارونی

بیلبوردهای اشرافی

نویسنده : مریم نیک‌پور

از شیشه اتوبوس چشمش به نوشته عجیب روی بیلبورد می‌افتد، «سارا جان تبریک می‌گم»، «محمد عزیز تبریک میگم»، با دیدن این تبریک عجیب و غریب پوزخندی می‌زند و می‌گوید: «هم این دنیا مال پولدارهاست هم اون دنیا» یاد پیغامی که دیروز زری وقتی یواشکی سر کوچه آمده بود تا چند دقیقه ببیندش با اشک و آه از قول پدرش تعریف کرده بود، می‌افتد: «بابام گفته یا تا آخر تابستان زنت می‌بری یا طلاقش بده»، بعد از آن پیغام با سر انگشتش اشک روی گونه زری را پاک کرده و قول داده بود که هرچه زودتر یک کاری می‌کند و اجازه نمی‌دهد هیچ کسی زنش را از او بگیرد، همین حالا هم از پیش آقای حسینی بر می‌گشت، حاج آقا خراسانی مسجد محل او را معرفی کرده بود، بعد از این‌که علی سفره دلش را پیش او باز کرده و از حقوق کم کارگری و زن عقد کرده و خط و نشان پدرزنش گفته بود، حاج آقا از مرد میانسالی حرف زده بود که دست جوان‌ها را می‌گیرد.

این فقط یک داستان است، داستانی زاییده ذهن نویسنده، اما متاسفانه این قصه بیشتر از هر چیزی شبیه حال این روزهای جوانانی است که برای ازدواج درگیر هزار و یک هزینه می‌شوند و کمر خیلی از آن‌ها هم زیر این هزینه‌های نجومی خم می‌شود، درست در همین حال است که یک نفر بلیبوردهای تبلیغاتی شهر را به پیام‌های تبریک اختصاص می‌دهد، کاری که خدا تومان پول پشتش خوابیده است و آه از نهاد مردم در می‌آورد، داغ دل کسی را که پول برای معمولی‌ترین مسائل ندارد تازه می‌کند و با خودش می‌گوید وای این دنیا را ببین چه پولی دارند... چه پولی دارند و چه خوب پول‌شان را به رخ دیگران می‌کشند، برای خودشان از ثروت فخرهای جدیدی می‌سازند بدون توجه کوچکی به دیگران، به آدم‌هایی که نان برای خوردن ندارند، به چندین و چند جوانی که از ترس مسائل مالی دست رد به ازدواج می‌زنند، این بیلبوردها نمونه بزرگ دیگری از اشرافی‌گری در جامعه ماست.

آیا ما آدم‌ها به همدیگر فکر می‌کنیم، ما جوان‌ها نگران همسن و سال‌های خودمان هستیم؟ خدا را خوش می‌آید که مراسم عروسی یا دور دور کردن با ماشین آخرین مدل در خیابان یا حتی تیپ و ظاهر شما برای یک فرد نفر حسرت به وجود بیاورد؟ از ازدواج بترسد یا برای به دست آوردن این‌ها سال‌ها ازدواجش را به تاخیر بیندازد؟

آیا این حق است که هر روز ما با اشرافی‌گری یک سنت غلط را جا بیندازیم، سنت‌هایی مثل «حلقه ازدواج باید میلیونی باشد»، «خانه عروس باید یخچال ساید بای ساید داشته باشد»، «نمی‌شود سرویس مبل‌مان در جهاز نباشد» و... این سنت‌ها تبدیل به بایدهایی بشوند که اجرا نشدن‌شان‌شان آدم‌ها را پایین بیاورد و ازدواج روز به‌روز سخت‌تر بشود. جوان‌های زیادی از ترس همین سنت‌های بایدی ازدواج نکنند و از ازدواج نکردن رنج ببرند.. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٦
١
٠
من اول فکر کردم تبلیغات:| بعدش ک فهمیدم سه روز ب افق خیره بودم:| نمیدونم اینا ب آهی ک دیگران میکشن از دیدن همچین چیزی اعتقاد دارن...:| کسی خوشحالی شون رو نفی نمیکنه ولی میتونست تو.چشم نباشة:| ی شعری هست ک میگه: ه خانمان سوز بود آتش آهی گاهی / ناله ای مي شکند پشت سپاهی گاهی درمورد اين سنت ها هم باید گفت ک فک کنم داریم بر میگردیم ب دوران جاهلیت ک مقام فقط ب پول بود:|
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٤/٢٧
١
٠
موافقم داریم بر میگردیم به جاهلیت
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
این بیلبوردها توسط صاحبین بیلبوردها زده شده. یعنی نه تنها پولی نگرفتن بلکه از درآمدشون برای چندروز زدن و این تبریک هارو گفتن. که بدون درج فامیل اشخاص هست. به نظرم حرکت خیلی قشنگی بوده و اصلا ربطی به رواج تجمل گرایی نداره. چون شهرداری اجازه پذیرفتن این قبیل تبلیغ هارو به اون شرکت نمیده.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
چه جالب... مطمئنید؟
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
بله. پرس و جو کردم
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٤/٢٧
١
٠
فکر کنم شما توی یک جامعه دیگه زندگی میکنید آره خیلی حرکت قشنگی بوده ولی آه چند نفر در آورده و اصلا تجمل گرایی ربطی به در آوردن آه یک عده که نون ندارند بخورند ربطی نداره
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
این قضیه دقیقا مثل این می مونه که یک روزنامه کثیرالانتشار یا یک مجله که آگهی در صفحه اولش بیست میلیون هست؛ اگه خدایی ناکرده فامیل مدیرمسءول فوت کنن براش آگهی ترحیم می زنن. درحالی که هیچ کس اینکار رو تقبیح نمی کنه!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
به نظر منم اگه فخر فروشی بود فامیلی طرف و علت تبریک ذکر میشد. شایدم خواستن ک یه حرقه بخوره تو ذهن پولدارا ک برای همچین کارهایی سفارش بدن... درسته فقر و مشکلات و سختی هست. اما همیشه مقصر مشکلات ما که پولدارا نیستن. یه جاهایی خودمون گقصریم واقعا. مثل اونایی ک همش مینالن که کار نیست! خب هیت منتها عرضه ش نیست!
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
علاوه بر عرضه؛ تخیل زیادی هم هست! که درآمد هنگفت با یه ساعت کاری کم می خوان
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٤/٢٧
١
٠
متوجه هستین که بیلبورد شهر آلبوم خانوادگی یا کارت تبریک نیست و در یک مکان عمومی قرار داره جایی که متعلق به همه آدمهاست و آدم حق نداره ازش استفاده شخصی کنه، توی یک روزنامه هم هیچ وقت صفحه اول روزنامه را کامل آگهی تحریم نمیزنند چون اصولی داره
looshi
looshi
٩٥/٠٤/٢٧
٠
١
من ازین جهت با نظر آقای آستانه موافقم که از خیلی وقت پیش بیلبورد های تسلیت اشرافی رواج داشته ولی توجهی نمیشده ولی تبریکات سریع جبهه گیری شد، جای تامل داره
رادمهر
رادمهر
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
خانم نیک پور متاسفانه باید به عرضتون برسونم که شما اگه پولشو بدی صفحه اول روزنامه که سهله کل روزنامه رو اصلا اگهی ترحیم چاپ میکنن...ما داریم تو یه کشوری که به روش سرمایه داری اداره میشه زندگی می کنیم.قیمت قبر تو حرم 300 میلیون تومنه هرچی بیتشر بدی قبرت به مقبره نزدیک تر میشه. بیلبورد و روزنامه و این داستانه که شوخیه
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
سلآم؛ به نظرم بیکاری بیشتر از هر مورد دیگه سد راه ازدواج جووناست...سنت غلط و با دو خط حرف حساب میشه رفع ورجوع کرد اما معضل بیکاری رو نه؟! کار نباشه...درآمد نباشه...بیمه نباشه....هیچ زندگی شکل نمیگیره...ما اطرافمون نداریم کسی رو که مبل وساید با ساید رو شرط کنه! ازدواج ها خیلی هم ساده؟ً اما تا دلت بخواد جووون مجرد داریم!!! چون کار نیست؟ً!
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٤/٢٧
١
٠
بیکاری یا بهتره بگم تنبلی جونها هم مورد مهمیه
f_yazdi
f_yazdi
٩٥/٠٤/٢٧
١
٠
من که تا به حال از این بیلبوردهاندیده بودم!چشمام گرد شد اولش...چه چیزها که آدم نمیبینه!دنیا شده دنیای فخرفروشی و کلاس گذاشتن و خودنمایی ،مرفهین بی درد که دیگه جای خود دارن.اینطوری میشه که قشر متوسط جامعه هم دلش میخواد از قشر ثروتمند تقلید کنه که جلوشون کم نیاره...نمی دونم این داستان تا کجا ادامه داره ؟!
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٤/٢٧
١
٠
حرف منم دقیقا همینه حسرت میخوره دلش میخاد تقلید کنه در حالی که تواناییش نداره و چقدر فشار روانی به اون آدم وارد میشه
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
آرم گیزمیزم مشخصه:)))
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
من اصلا همچین کاری رو درک نکردم.خیلی کارعجیبی بود...انگار یک حیطه خصوصی رو آورده بود وسط فضای عمومی.
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٤/٢٧
١
٠
منم بیشتر از این دردم در آمد پولداری دوست داری خرج کنی خرج کن ولی فخر فروشی واسه مردم نکن
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٢٧
١
٠
خیلی ضایست
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
خیلی واقعا
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٢٧
١
٠
کاش پول دست آدم هایی باشه که دستشون به خیر میره نه بریز و بپاش ... ممنون عزیزم :)
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٤/٢٧
٢
٠
کاش اگر هم بریز و بپاش میکنند در حیطه خصوصی خودشون باشه که مردمی که ندارند نون شب بخورند را اذیت نکنند
رادمهر
رادمهر
٩٥/٠٤/٢٨
٠
١
کلا با این مخالفم.چرا باید توقع داشته باشیم کسی که یه چیزی داره ازش استفاده نکنه چون شاید یکی دیگه دلش بخواد.اصلا ما از کجا می دونیم که اون ادم چند برابر اون چیزی که برا خودش خرج میکنه رو به افراد دیگه کمک نمیکنه؟؟؟ممکنه طرف بیلبورد بزنه اما ر ماه به اندازه ی دوتا بیلبورد هزینه ی فقرا کنه.به هر حال هر ادمی یه جوری به اسایش میرسه
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
متن زیبا و قابل تامل بود
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠