کتاب تست شیمی 2 / داستان کوتاه
داستان کوتاه

کتاب تست شیمی 2 / داستان کوتاه

نویسنده : مائده رئیس الساداتی

خیره به کتاب تست شیمی 2 و جدول تناوبی چاپ شده روی جلد آن، زانو هایش را در بغل جمع کرده بود. بین میز تحریر و کمد مچاله شده بود و به اين فکر می‌کردAs  آستاتین بود یا آرسنیک؟ آن مکعبی که دست مندلیف کشیده شده روی جلد است و روی آن Ea حک شده است نام چه عنصری بود؟ اکا آلومینیم همان گالیم با دمای ذوب 30؟

در اين فکرها بود که صدای داد دوم از جا پراندش. مثل همیشه صدای جر و بحث مي‌آمد جر و بحثی نزدیک درهای اتاق نيمه تاریکش. بغض کرده بود، مثل همیشه خیره به يک نقطه برای خودش مي‌خواند: همچون انار خون از دل خویش مي‌خوریم / غم پروریم! حوصله شرح قصه نیست...

صدای داد سوم همزمان با قطره اشک اول بود. از خانه همسایه صدای موزیک بلندی شنیده مي‌شد. آن‌ها هم دلشان خوش بود. سعى کرد آهنگ‌هایی که پخش مي‌شود را تشخیص دهد. بین داد و فریادهای خانه خودشان، دنبال کلمات گمشده ترانه شنیده شده از خانه همسایه مي‌گشت. قطره اشک سوم. چه قدر دلش هندفونش را مي‌خواست تا آهنگ شاد گوش دهد و زار بزند. دلش ديگر آهنگ‌های ملایم پلی لیستش را نمى‌خواست. کار از کار گذشته بود، برایش ترانه زندگی خودش از هر چیزی غم انگیزتر بود.

خیره به اسم نویسنده‌های کتاب تست زیست شناسی دوم، فکر مي‌کرد اسم کمیل و ابوذر بهم مي‌آیند! صدای داد چندم بود که زنجیره افکارش را پاره کرد؟ به اين فکر که ای کاش آدم‌ها وقتی همدیگر را دوست دارند تا آخر دوست داشته باشند. ای کاش نخواهد همدیگر را بعد از ازدواج تغییر دهند. ای کاش او نبود، که اين دادها هرچه سریعتر تمام مي‌شد.

صدای خواننده را مي‌شنید، محسن یگانه بود به گمانش... با خودش گفت خوش به حال‌شان.

صدای در خانه را شنید، انگار بالاخره رفتند و او ماند و تنهایی‌اش و يک خانه بهم ریخته. مي‌خواست سریع خانه را جمع کند تا قبل بازگشت‌شان از آن مهمانی کذایی خوابیده باشد! داشت تکه‌های گلدان شکسته را جمع می‌کرد که دستش برید. آخ نگفت، اين بار به جای ریختن اشک‌هایش لبخند آمد روی لب‌هایش، خندید... بلند خيلی بلند... ديگر حوصله شرح قصه غصه‌هایش را برای خودش نداشت، چشمانش را بست و بلندتر از همیشه خندید، خوشحال بود که صدایش در موزیک بلند خانه همسایه گم مي‌شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
محسن یگانه؟ what the fas?
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
فکر کنم با این وضع؛ شما تا پایان کنکورتون حداقل دویست تا مطلب با بیس مطالعه یکی از کتاب های درسی تون منتشر کنین: )) مطلب حس دلهره و استرس و گیجی به آدم میداد! آیا هدفتون همین بوده یا من اینجوری شدم؟؟
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
دقیقا متاسفانه اين داستان کتب درسی ادامه داره:))) دعا کنید امسال قبول شم و گرنه تا قبول نشم همین آش و همین کاسه:) درضمن حس دلهره و اضطراب رو خوب متوجه شدید...!!:) ممنون کة خوندید...!!
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
چقدر فاطی پاتی بود :دییییی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
قبول دارم...:) اونم از ذهن بهم ریخته و قاطی پاتی من نشات میگیره که وقتی داشتم درس میخوندم متاسفانه خونة همسایه پارتی بود:| در هر صورت ببخشید اگر مطالبم در حد خيلی از مطالب اینجا نیست و باز هم ممنون ک خوندید....:))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
وژدانن چرا این داستان نزاع های خانوادگی اینقد زیاد شده؟! ولی اگه با کتاب درسی هات داستان های شاد بنویسی بهتره ها. سر کنکور هم خاطرات خوب میاد تو ذهنت :))
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
وژدانن زیاد اطرافمن ک سر همین داستانا افت تحصیلی زیاد داشتن...:)) والا نمى تونم خيلی شاد بنویسم همین ها هم با بی سوادی تمام و پر از غلط مینویسم شاد نوشتن سواد کامل مي خواد...:))) ممنون ک خوندی..:))
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
چقدر بدم میاد ازین دعواها!//چه غم داشت حال و روز این بچه:(//استفاده ات از این قطره اشم تو نوشته جالب بود. فقط قطره دوم کجا شد این وسط؟//بند سوم: هندفون تازه اختراع شده؟:دی احتمالا میخواستی بنویسی هندزفری بعد منصرف شدی خواستی هدفونش کنی ولی نصفه نیمه شده:).میگم وردار کتاب ادبیاتی چیزی بردار دفعه دیگه موضوع عاشقانه و مثبت به ذهنت بیاد:) فرانکم راست میگه خاطرات خوب بساز با کتابات:)موفق باشی ان شاالله:)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
:))))) اشک اول رو خوب اشاره کردین :)) اون هندفونم کاملاااااااااااااااااااااااااااا درست حدس زدین چ باهوشینا:))) کتاب ادبیات بردارم تراژدی مینویسم:))) اما چشم :) بسیارررررر ممنون ک خوندین!!!
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات