دلتنگی ؛ خیلی دور خیلی نزدیک

دلتنگی ؛ خیلی دور خیلی نزدیک

نویسنده : mansooreh_houshmand

دلتنگی عجیب‌ترین و معمولی‌ترین حسی ست که سراغ آدم را می‌گیرد؛ حسی است که جمع اضداد است. قریب است و غریب. دلتنگی کم نمی‌شود؛ محو نمی‌شود؛ فراموش نمی‌شود. از دست ِدلتنگی فرار غیر ممکن است. دلتنگی آدم را گم نمی‌کند، می‌آید درست می‌نشیند میان گلوی آدم. دلتنگی را نمی‌توان پنهان کرد، راهش را پیدا می‌کند، حالا می‌خواهد وسط شعر خواندن باشد یا در اثنای خیره شدن به آدمی که شبیه کسی ست که دلتنگش شده‌ایم.

دلتنگی وقت نشناس است، شب می‌آید، روز می‌آید،  دلتنگی وفادار است، با آدم می‌ماند، با تغییر فصل‌ها، گذشت ِسال‌ها، نمی‌رود. دلتنگی می‌شود همدم؛ عجین می‌شود با تمام ثانیه‌هایی که سیاهی را سفیدپوش کردند، دلتنگی لبخندی ست که میان خاطرات محو گذشته می‌نشیند، روی لب ِآدم و در عین حال اشکی ست که آرام و بی‌صدا راهش را پیدا می‌کند و پایین می‌چکد.

دلتنگی آغازِ بی پایان تمام ِ داستان‌هایی ست که رنگ و بوی واقعیت دارند و به خیال آغشته‌اند. همین قدر دور، همین قدر نزدیک.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لاله نیلی
لاله نیلی
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
قلم تون شیوا و خوب بود
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
ممنونم:)
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
افسردگی هم همین خصوصیات رو داره.
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
:) خدا نکنه
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
دلتنگی،دلتنگی،دلتنگی...آغوش کشیده بلعیده مرا...از همان لحظه که همه رفته اند...نخواهمش کی را باید ببینم؟!.... قلم قشنگی دارین خدا قوت:-)
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
ممنون از شما:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨