سه روز در پاییز / بررسی فیلم مرگ ماهی
نقدی بر فیلم مرگ ماهی

سه روز در پاییز / بررسی فیلم مرگ ماهی

نویسنده : alireza_kh

در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر بود که روح الله حجازی با فیلم «در میان ابرها» اسم و نامش را در سینما تثبیت کرد، بعد از آن با «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» و «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» نگاهش را در سینما به مخاطب شناساند و چارچوبی را از خود و دنیای سینمایی و کارگردانی اش ترسیم کرد. در هر فیلم روح الله حجازی مولفه‌ها و تعابیری در سطح کلان و خاص وجود دارد که نمی‌شود به آسانی از آن‌ها گذر کرد همین امر است که از کارگردان جوانی همچون حجازی هر لحظه و با هر ساخته انتظار می‌رود که قدمی رو به جلو بگذارد و توقعات بینندگان را اقناع کند، به هر ساخته قبلی‌اش به عنوان یک تجربه نگاه کند و ایرادات ساخته‌های پیشینش را مرتفع سازد.

این روزها «مرگ ماهی» آخرین ساخته حجازی به اکران در آمده است، فیلمی که در راس مثلث سرنوشت فیلم یعنی نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی خود او دست دارد و قطعا فیلمی نزدیک‌تر به حال و هوای دنیای خودش ساخته است.

«مرگ ماهی» قصه خانواده‌ای‌ست که هر یک از اعضای آن به گونه‌ای از هویت خود یعنی خانه پدری‌شان دور شده و درگیر زندگی روزمره شده‌اند، در این میان مادر که تنها با خدمتکاری (پانته آ بهرام) زندگی می‌کند در اوج کم محبتی فرزندانش می‌میرد و این دقیقا نقطه شروع ماجراست حالا قرار است فرزندان یکی‌یکی برای برگزاری مراسم دفن به خانه بیایند و ادامه محور داستان حول وصیت شفاهی مادر از زبان خدمتکار می‌گذرد، وصیت این است که سه روز جنازه در خانه بماند، کارگردان پس از طرح محتوای داستان خود از حالا به بعد بر روی روابط و مناسبات اعضای خانواده کار می‌کند، خانواده‌ای که در جامعه‌ای سنتی وجود دارد و در معرض مدرن شدن قرار گرفته دچار یک سری تعارض شده و این تعارض‌ها در روابط رفتاری بین آدم‌ها نمود پیدا می‌کند، همان دیالوگی که در فیلم (موریانه کل خانه را دارد می‌خورد) بیانگر رویارویی تجدد و تقدم و از بین رفتن خانه که نماد سنت است می‌باشد. حجازی قصد دارد تا از هر عضو خانواده کاراکتری معنادار و پر از خاطره بسازد، در هر شخصیت نشانه‌هایی گنگ وجود دارد که مارا به راهی نمی‌کشاند، شخصیت‌ها برایمان پشت سر هم مسئله ایجاد می‌کنند اما به هیچ یک از مسئله‌ها و پرسش‌ها پاسخی منطقی و درست داده نمی‌شود، با هر کنش و دیالوگ معمایی به وجود می‌آید که پردازش به آن تا انتهای فیلم نیمه تمام می‌ماند، تا اواسط فیلم حتی ارتباط بعضی شخصیت‌ها با دیگر شخصیت‌ها مشخص نمی‌شود، برای هر کاراکتر یک یا چند خرده داستان روایت می‌شود اما مخاطب آن‌قدر اسیر بی‌تدبیری و نابلدی فیلمنامه نویس می‌شود که نمی‌تواند استنتاجی درست و منطقی به دست بیاورد، از ابتدای فیلم روی رامین (بابک حمیدیان) بسیار تاکید و پردازش می‌شود همه شخصیت‌ها و حتی مخاطب در انتظار این هستند تا رامین بیاید و پاسخ تمام سوال‌ها را بدهد اما زمانی که رامین می‌آید اتفاق تازه‌ای نمی‌افتد و هیچ معمایی پاسخ داده نمی‌شود، در مجموع شخصیت پردازی بی‌مایه حجازی هیچگونه توجیحی ندارد و خارج از چارچوب فیلمنامه نویسی است. ناگفته نماند نشانه‌هایی برای کشف معنای فیلم در گوشه و کنار بوجود آمده مانند: اعضای خانواده‌ای که هر یک نمادی از هر طبقه جامعه‌اند، تسبیح گمشده، تکه‌ای سوخته شده از مبل بر اثر خاکستر سیگار، پوسته‌های کنده شده دیوار، نجات دادن زنبور از داخل عسل به دست فریده (طناز طباطبایی) و نمونه‌های مشابه اما کشف این نشانه‌ها برای بدست آوردن معنا و منظور دقیق فیلمساز برای همه مخاطبان فراهم نیست چرا که پردازش کامل و درستی در سراسر فیلم صورت نگرفته است .

بازیگران احساسات خود را تا حد امکان به خوبی منتقل می‌کنند، در جای دقیق خود قرار می‌گیرند و برایمان تصویری مطابق با کاراکترها می‌سازند، اما پردازش به مناسبات غیرمنطقی و شخصیت پردازی ناموزون حجازی تمام تصویرها را مخدوش می‌سازد، خاطراتی که هر کاراکتر بیان می‌کند گاه آن‌قدر زیاد می‌شود که به کلیشه می‌رود و از چارچوب بیرون می‌زند.

رعنا (ریما رامین‌فر) به فرهاد (بابک کریمی) می‌گوید: «26 سال است عروس این خانواده‌ام، هنوز نمی‌دانم دوستم دارند یا نه» پس ما در این خانواده با افرادی مغرور، غد و خوددار روبه روییم که این ویژگی در اکثر افراد به خوبی برجستگی می‌یابد . در این میان نیکی کریمی به خوبی می‌داند که در چه زمانی جیغ بکشد و چه هنگام به یک گوشه خیره شود، علی مصفا نیز نسبت به سایر کارهایش از کلیشه در می‌آید و حالت و شکل مردی متجدد تندخو دارد، اما ریما رامین‌فر باز هم همان نقش زنی را بازی می‌کند که دلسوز و مهربان است همان نقشی که در فیلم‌هایی همچون یه حبه قند و ابد و یک روز و سریال پایتخت داشت.

تصویرهای پاییزی و زیبایی که حجازی از قاب دوربین کلاری به ما نشان می‌دهد کم اما به اندازه خودشان زیبا و دل انگیزند، در زیبایی‌های بصری فیلم قطعا نمی‌توان حضور هنرمندانه کلاری را با دوربین ثابتش در قاب اسکوپ آن هم در لوکیشنی محدود منکر شد. طراح صحنه خوش ذوق (امین عشایری) و فیلمبردار هنرمندی چون کلاری باعث تاثیر بیشتر بعضی سکانس‌های عاطفی فیلم می‌شود مانند لحظه غسل مادر که ایجاد فضای سفید از سوی طراح صحنه و زاویه دید مناسب از سوی فیلمبردار نشان از ترکیب مناسب این دو فرد در کنار هم و بوجود آمدن سکانسی تاثیرگذار و معنوی می‌گردد.

به هر حال حضور جمعی از بهترین‌ها در پشت صحنه و مقابل صحنه تنها کافی نیست ضعف‌های فیلمنامه‌ای و الکن ماندن در بیان مقصود اصلی، کار را خراب می‌کند. اما در انتها باید برای حجازی خوشحال بود که چنین دغدغه‌ای در او مسئله می‌سازد و در فیلم‌هایش عینیت می‌یابد، امیدوارم روح الله حجازی در ساخته آینده‌اش فیلمنامه را کمی جدی‌تر بگیرد و مخاطب را با کلیت فیلم درگیر کند نه با بازیگران.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣