انسان عروسکی
دلنوشت

انسان عروسکی

نویسنده : maeadeh_sh72

ساعت‌ها دقیقه‌ها و ثانیه‌ها می‌گذرد. و من یک انسانم که در این دنیا زندگی می‌کنم. یک انسان به ظاهر" جوان" اما در باطن "پیر" 

به ظاهر "شاد" اما در باطن "غمگین". دور منِ انسان پر از انسان‌هایی است که باعث می‌شوند ماسک‌هایی را به صورتم بزنم که آن چیزی نیست که هستم بلکه آن چیزی هست که دیگران می‌خواهند باشم.

کاش بگذارند زندگی کنم، برای خودم، فقط یک روز یا حتی یک دقیقه. می‌خواهم آزادانه تنفس کنم، آزادانه بخندم؛ گریه کنم؛ راه بروم؛ بدون اینکه کسی زیر بار نگاهش یا چشمش یا حرفش لهم کند. کاش بگذارید کمی خود خودم باشم نه یک انسان عروسکی ساخته دسته شما !

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
نوشته خوب و دلنشینی بود ... چیزی که میتونم بگم اینه که هیچ چیز و هیچکس نمیتونه ما آدم هارو مجبور به کاری بکنه ... دلیل این ماسک ها که همه به نوعی داریم فقط اینه که فکر میکنیم بهش احتیاج دارم و از زندگی بدون ماسک وحشت داریم ... از تنهایی میترسیم
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
گاهی اوقات برا نگه داشتن بعضی ادما کنارمون مجبوریم که ماسکو بزنیم و دقیقا درسته به خاطر ترس از تنهایی ممنون از توجهتون
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
کاش بگذارند زندگی.کنم برای خودم...ممنون:)
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
ممنونم از توجهتون عزیزم
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
عه خوندم ک...:)))) ببخشید:)
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
خخخخ اره
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
خودتون کمتر اهمیت بدید. اینکه بگیم کلا این رفتارها تموم بشه. فکر کنم نشدنی باشه! یعنی ممکنه خود من و شما هم از همین مدل نگذاشتن ها واسه کسان دیگه داشته باشیم و بی خبر باشیم
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
کاملا درسته ولی من سعی میکنم هر ادمیو هر جوری که هس دوست داشته باشم و به خاطر نداشته هاش اذیتش نکنم
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٣٠
١
٠
خودت باش ، یک خود واقعی و عاقلانه! آدم باید موقع ناراحتی، ناراحت باشه و موقع شادی شاد! از حداقل آزادی های طبیعی یک انسان، با خیال تخت و بدون توجه به دیگران استفاده کنین :)
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٤/٣١
١
٠
ممنون از توجهتون . ولی من خودم به شخصه از آزادیای کاملا معقولم به خاطر خانواده و اطرافیانو محل زندگیم برخوردار نیستم .
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات