هجوم فکرت، من و خیابون

هجوم فکرت، من و خیابون

نویسنده : i_banu69

رفته بودم بیرون، از همان خیابان خلوت گذشته بودم. همان خیابانی که پیاده روی کنار کارخانه، با موزایک فرش شده بود. همان که بعد از ظهرهای گرم بهار و تابستانی از زیر سایه درختانش رد می‌شدیم. همان خیابانی که شیرینی فروشی بابای آتوسا آنجا بود و ما چند بار از آن‌جا فالوده و ذرت مکزیکی گرفته بودیم. یاد شعبه کوچک قلم‌چی، یاد ترازهای داغون حمیده. یاد غرغر پشتیبان پیام نوری‌اش. یاد کلاس جبرانی دیفرانسل آن معلم سیدِ کلاس بپیچانِ جانماز آب کش!

آن خیابان یادآور روزهای تلخ بود. روزهای پایانی پیش دانشگاهی. جدایی از بچه‌ها. بی‌دلیل عقب افتادن. عذاب کشیدن. اما پایان خیابان انگار پایان عذاب بود. پایان خیابان بانک بود و قبض مبلغی برای ثبت نام و آغاز دانشگاه و آغاز تو.

آخر خیابان اداره پست بود و تاییدیه تحصیلی و دانشگاه. آخر خیابان آموزشگاه رانندگی بود و همزمانی قبولی دانشگاه و گواهینامه و آغاز آن روزهای خوب، آن روزهای بلوغ، آن روزهای عشق.

حالا من هم دارم از خیابان زندگی‌ام رد می‌شوم که پر از خاطرات و اتفاق‌های تلخ است اما کاش وسط خیابان یک بانک، یک آموزشگاه رانندگی یا یک اداره پست یا یک جایی برای کار باشد که این تلخی‌ها را برساند به شیرینی‌ها، به یک شروع خوب، به یک کار خوب، به یک حال خوب و یک آدم خوب...کاش برسد آن روز

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/١٦
١
٠
بقول ماث : می دهم خود را نوید سال ِ بهتر ، سالهاست ... یه روز خوب میاد بالاخره :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
امیدوارم این حال خوب رو زودتر بیافید
G_Emami
G_Emami
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
به همشون میرسی ایشالا... ممنون...زیبا بود:-)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
زندگی یه روزم به شما خوش میگذره! قول میدم عزیز:-)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
شاید عزیزجانم.....شاید...تا حالا ک اتفاق خوبی نیفتاده.😦...مرسی خانمی❤❤❤❤❤
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات