رابطه‌ی پُرخطر نداشته باش گناه است

رابطه‌ی پُرخطر نداشته باش گناه است

نویسنده : وبگردی

چند روزی‌ست شبکه سه سریالی به نام پریا را ساعت 9 پخش می‌کند، با آن‌که سال‌هاست جز سریال‌های مهران مدیری و پژمان از سیما سریالی را نگاه نکرده‌ام بازی لادن دلیل خوبی بود برای این‌که مشتری ساعت 9 شبکه سه باشم. از همان چند دقیقه اول در قسمت یکم متوجه شدم این سریال در خصوص ایدز و مواد مخدر و خامی جوانان است. حسی درونم شروع به غُر زدن کرد: اَه باز هم از این سریال‌های خَز و چیپ، از این سریال‌های در مورد ِمخدر و ایدز... بس نیست. ولی بعد تا صحنه‌ی بازی ِلادن برسد به این فکر کردم نه، چرا به این فکر می‌کنم که این سریال پخشش لازم نیست؟ چرا فکر می‌کنم همه‌ی مردم همه‌چیز را می‌دانند. می‌دانند نباید قرص ِروان‌گردان بخورند، نباید هرویین مصرف کنند، نباید شیشه بکشند، چرا نباید این سریال برای‌شان پخش نشود؟ مگر سال‌ها نیست که دکترها اعلام می‌کنند خطر ِمصرف ِقلیان به مراتب بیش‌تر از سیگار است؟ پس چرا هرجا می‌رویم 80% خانواده‌ها را می‌بینیم که در کنار ِبساط پیک‌نیک ِشان قلیانی هم چاق می‌کنند. مگر سال‌ها نیست که دکترها اعلام می‌کنند سیگار سرطان‌زاست و هزار درد ِبی‌درمان به دنبال می‌آورد. مگر این موضوع را اعم ِمردم نمی‌دانند. مگر مردم نمی‌دانند شیشه و قرص چه بلایی سرشان می‌آورد پس چرا این همه روانی ِناشی از مصرف روان‌گردان داریم؟ چرا این همه معتاد داریم؟ حرف‌هایم خز و چیپ است؟ باید به نظر ِهر کس احترام گذاشت اما این‌طور مواقع دوستانی که سیگار  یا قلیان می‌کشند می‌گویند اصلا به کسی چه مربوط می‌خوام خودمو نابود کنم.

شاید باید به جای این سریال سریالی ساخته می‌شد که در آن مافیای ِتوزیع ِمخدر را به تصویر می‌کشید نه یک عده جوان ِبدبخت، که توی یک مهمانی هِد می‌زنند و با کاپیتان ِآلوده‌ای توی یک هواپیمای خیالی پرواز می‌کنند، شاید باید نشان داده می‌شد این جوان‌ها اگر کار ِدرست و حسابی داشته باشند به طرف ِمواد ِمخدر نمی‌روند، شاید باید سریالی ساخته شود که در آن جوان‌ها در یک محیط ِسالم بتوانند برقصند پایکوبی کنند بی‌آن‌که کسی به آن‌ها بگوید رقصیدن گناه است. شاید به جای ساخته شدن ِاین سریال‌ها باید سریالی ساخته می‌شد که در آن به جوان نمی‌گفتند رابطه‌ی پُرخطر نداشته باش گناه است به جهنم می‌روی. می‌گفتند این کار را نکن برای سلامتت خوب نیست و بعد ممکن است به انواع و اقسام بیماری آلوده شوی یا اگر نمی‌توانی این نفست که در حقیقت همان غریزه‌ی طبیعی ِجوانی‌ست را کنترل کنی از انواع و اقسام پوشش‌های بهداشتی استفاده کن. شاید باید سریالی ساخته می‌شد که در آن نشان می‌داد که نفع ِخاص ِعده‌ای در جهل نگه‌داشتن ِمردم است نه این که مرم دانا باشند و بدانند چه حقوقی دارند چون دانایی مُردن است. شایدها بسیارند شاید خیلی از هنرمندان و کارگردانان ِما بخواهند این فیلم‌ها و سریال‌ها را بسازند اما اصلا به سویش نمی‌روند چون می‌دانند که هیچ‌وقت نمی‌توانند حرفی بزنند.

منبع:

http://sheeva.blogfa.com/post-1128.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٢٤
١
٠
ابن سریال و ندیدم اگر فرصت کنم امشب شاید ببینم :)
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
:| ، :)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
سلآم؛ تا یه حدی قبول...ولی قسمت اول ریسکش بالا بود..احتمال ریزش مخاطبش هم زیاد بود... خود من کسی بودم که بهش اَه گفتم... تا الانم چون خانواده نگاه میکنن منم میبینمش... هنوز فیلمی نشده که تاییدش کنم :/ به هرجهت امیدوارم اصحاب رسانه دقتشون روی مردم وتاثیرات فیلماشون رو جامعه بیشتر کنند.
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم به جوان نمی‌گفتند رابطه‌ی پُرخطر نداشته باش گناه است به جهنم می‌روی. می‌گفتند این کار را نکن برای سلامتت خوب نیست و بعد ممکن است به انواع و اقسام بیماری آلوده شوی یا اگر نمی‌توانی این نفست که در حقیقت همان غریزه‌ی طبیعی ِجوانی‌ست را کنترل کنی از انواع و اقسام پوشش‌های بهداشتی استفاده کن خیلی خوب بود. من دیگه سریال های ایرانی رو نگاه نمیکنم به قول مادربزرگم همش سیاه و ادام و مرگ و بد بختیه. ولی شاید یک سریال باحال جوون پسند و انگیزشی خوب باشه برای نشون دادن زندگی سالم به جوون ها.
n_gharib
n_gharib
٩٥/٠٤/٢٥
١
٠
عالی بود واقعا حرف حق رو زدید
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
میخوام خوشبین باشم ولی سهیلی زاده عملا ثابت کرده هیچی برای ارائه تو مقام یه کارگردان نداره
z_ghorbani
z_ghorbani
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
یه قسمت شو دیدم خوشم نیومد دیگه نگاه نکردم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠