برخورد من با یک آدم جذاب، با حال و دوست داشتنی
تجربه ای لذت بخش از یک دوره کلاس متفرقه

برخورد من با یک آدم جذاب، با حال و دوست داشتنی

نویسنده : f_ramezanali

سناریو اول:

از پشت در به کلاسی که یک ساعت و نیم از آن گذشته است نگاه کردیم و صدای خنده هایشان را شنیدیم... وقتی با خجالت تمام سر کلاسش نشستیم و گوش کردیم..هیچ حالت ب خصوصی نداشتم و چیزی سر در نمیاوردم..حس میکردم  آدمی است که تا به حال در عمرم ندیده ام..همه چیزش با همه فرق داشت و خب آن روز اصلا به دلم ننشست

سناریو دوم:

جلسه بعدی که رفتیم سر کلاس با اینکه سعی میکردم به شوخی هایش نخندم اما آخرهایش طلسم من هم شکست و توانستم با او بخندم... آن قدر خندیدم که نفسم بالا نیامد و نوشتیم و حرف زدیم و تنفس های مصنوعی دادیم و خندیدیم.

سناریو سوم:

از وقتی که وارد کلاس می‌شد می‌توانستی صورت بشاش و پر از انرژی اش را ببینی. می‌آمد و برایمان تعریف می‌کرد از اینکه آن روز چه اتفاقاتی افتاده است و ما وادار بودیم که بخندیم...چه خاطره هایی که از نور دوعین آقا (که منظور همسر است) تعریف کرد و ما چقدر خندیدیم آن قدر می خندیدیم که گاهی صدای آقایانی که طبقه پایین بودند در می آمد و ما این بار ریزتر می‌خندیدیم.

سناریو چهارم:

هرچه به جلسات آخر نزدیک می‌شدیم حالمان با هم خوب تر می‌شد...شایسته‌تر از او معلمی نبود که بتواند سه ساعت ما را بخنداند و یاد بدهد و ما خسته نشویم و با اینکه روزه ایم با انرژی مضاعفی به خانه مان برگردیم. او در روزهای آخر برایِ همه مان مهربان ترین و شرورترین بود.

سناریو پنجم:

تا جلسه آخر کلاس نفهمیدم که یک ماه با چه فرشته‌ای در ارتباط بودم و همین جلسه آخر که تزریقات را آموزش می‌دیدیم مهرش عجیب تر بر دلم افتاده بود و آرزو می‌کردم آن جلسه شلوغ و پر خنده تمام نشود و تمام نشود و تمام نشود.

سناریو ششم.

رفته ام و به او میگویم کتابی که خودتان نوشته اید و قراراست بهمان بدهید برای من را روبان بزنید و یادداشت بنویسید...میخندد و میگوید به روی چشمممم....

به دوستم می سپارم که جلسه بعدی که من نیستم برود و کتابمم را از استاد بگیرد و دقت کند که حتمن رویش روبان زده باشد و یادداشت کرده باشد. قولش را گرفته ام تا ببینم چه خواهد شد

سناریو هفتم:

بعد از کلاس با دست هایمان که مصدوم است عکس می‌گیریم و من برعکس همیشه پیاده به سمت خانه راه می افتم و با خودم می گویم که من چه قدر خوشبختم که همیشه مربی ها و استادهای متفرقه ام انسان های درست و جذابی قرار می گیرند و خدا را شکر می کنم...کم کم خاطرات توی سرم می چرخند و آماده میشوم که در دنیایشان گم شوم...

سناریو هشتم:

من یک بیمارم... من بیماری درگیری با خاطرات را دارم. بعد از تمام شدن هر دوره کلاس در هر زمینه‌ای دلتنگ میشوم و گریه ام می‌گیرد. این دوره که برایم پر از تجربه‌های جدید بود و آشنا شدن با انسانی که قطعا جز اینجا هیچ وقت با او آشنا نمی‌شدم. این انسان جزو باشعورترین‌ها و جذاب ترین‌ها برایِ من بود و از کسانی بود که به جرات میتوانم بگویم حتما دلتنگش می‌شوم و رابطه‌ام را با او ادامه خواهم داد. جزو آدم‌هایی که می‌دانم در خیلی لحظات زندگی یادش خواهم آورد و با گوش دادن صدایش برای بار هزارم خواهم خندید. به خانه که رسیدم صدای ضبط شده معلممان و شوخی‌های سر کلاسمان را زیاد کردم و عکس امروزِ کلاسمان را گذاشتم روبه رویم و شروع کردم به گریه کردن از شوقِ این روزهای خوب که برایم پر از اتفاقات خوب بود. گریه‌ام با تمام گریه‌های دنیا فرق داشت از آن گریه‌هایی بود که بعدش نیشم از خنده بسته نمی‌شد. یکی از آن اتفاق خوب‌هایی که بل انرژی معلم گرفتم برگشتن به روزهای نوشتنم بود :)

پ.ن : دوره هلال احمر را گذراندم با یکی از استادتربن های جذاب همیشه مهربان که شدیدا دوستش دارم و دلتنگش شده ام.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٤/٢٣
١
٠
چقد شما احساسی هستینا.... ینی اینقد زود وابسته میشین؟
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
وابسته که نهایتا ی هفته اینقدر حسم زیاده اما خب قطعن دوست خاهم داشت اون ادمو
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
یه چیز دیگه؛ این سناریو ها که نوشتید منظورتون سکانس نیست؟؟ چون توی جیم من دیدم می نوشتن سکانس واسه اینطور چیزا
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
منظورم همونه
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
يكم گيج شدم ولي اگه درست برداشت كرده باشم قشنگ وجالب بود:) منم كلاس كمك هاي اوليه ميرفتم فضاش هميشه شاد و پر انرژي بود:)
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
اوم عاره^_^
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
تا حدودی واسه من قابل درک بود. آدم های خوب همیشه دوست داشتنی هستند و آدم از باهاشون بودن خسته نمیشه. اینم از همون موارد قطعا
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
عاخ عاره دقیقن
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
چ خوبین شما...:)) من خيلی بی معرفتم ..:)
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
ن اصلن.هر کس ی مدلیه
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
من به شدت علاقه دارم به اشنا شدن با ادم های جدید و مثل شما این شانس رو داشتم که استید متفرقه ام ادم های جالبی بودند ولی اینکه بعدش گریه می کنید خیلی بده به فکر یک ایده و اشنایی و رابطه های اینده باشید...
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
گریم پر از شوقه و انگار جزو وجودمه
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
سلآم؛ منم چون به بعضی چهره ها زود عادت میکنم / پیششان سر بر نمی آرم رعایت میکنم :) میدونم چی میگی :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
چقد خوبه هر نظری میدی اول سلام میکنی!!! من یادم میره:(
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
منم قبلا سلام نمیدادم....بعدم که شروع کردم بعضی جاها یادم میرفت...اما خب الان دیگه راه افتادم... یه تمرینه.... فک کنم از آقای روشناوند الگو گرفتم :)))
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
عاره دیگه:)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
دقیقا کلاس چی بود که از اول تا آخر می خندیدین؟؟؟؟ ؛)))
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
کلاس کمک های اولیه اما ب شدت جذاب
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
یک چیز دیگه... ربط عکسی که برای مطلب گذاشتن رو با خود مطلب میشه یک نفر برای من توضیح بده؟؟؟؟؟؟؟
f_ramezanali
f_ramezanali
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
راستش من خودمم نمیدونم چرا این عکسو گذاشتن
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣