کسب تشخص با فوت یک هنرمند
#یادداشت #کسب_پرستیژ_فرهنگی #فوت_کیارستمی

کسب تشخص با فوت یک هنرمند

نویسنده : زهرا اردکانی

از چند روز پیش که عباس کیارستمی کارگردان قدیمیِ نام آشنا اما ناآشنای سینمای ایران فوت کرد، موج‌های مختلفی در حواشی این موضوع به راه افتاد. موج اول موج تسلیت‌های هنرمندان بود که از همکاران مرحوم به حساب می‌آمدند. آن‌ها در شوک و غم فقدان ناگهانی او جملات و مطالبی پر احساس، قهرمان پرورانه و ستایش گونه را عنوان کردند.

جریان دیگر، موج پیام‌های تسلیت شخصیت‌های سیاسی کشور و جهان و همچنین هنرمندان سراسر دنیا بود. این پیام‌ها با لحنی احترام آمیز، قدرشناسانه و پرافتخار در وصف این کارگردان هنرمند و خلاق بیان شده بود و او را متعلق به هنر جهانی دانسته بودند.

بعد از موج اول یا شاید همزمان با آن، جریان دوم که موج مردمی تسلیت‌ها و گفتگوها درباره این هنرمند بود با سرعت در فضای مجازی آغاز شد. این جریان توسط کسانی ایجاد شد که با بازنشر خبرها و مطالب مرتبط با کیارستمی سعی کردند تاثر خود را بابت از دست دادن هنرمندی ارزشمند عنوان کنند. اما در واقع بیشتر از ابراز تاثر و تسلیت در پی کسب پرستیژ فرهنگی و هنری برای خود بودند. در حقیقت این افراد با علاقه‌مند نشان دادن خود به این هنرمند صاحب سبک به نوعی به معرفی شخصیت خود به عنوان مخاطبان خاص هنر می‌پرداختند.

موج سوم، جریان اظهار نظر هنرمندان درباره پیام‌های تسلیت یکدیگر یا موج طناب کشی بود! چند تن از هنرمندان در جریان پیام‌های تسلیت به تسویه حساب‌های شخصی خود پرداختند که به هیچ وجه برای جامعه هنری پسندیده و شایسته نبود. پیام پرویز پرستویی درباره پیام تسلیت مسعود فراستی و پیام بهاره رهنما درباره پیام تسلیت نیکی کریمی نمونه‌های این موج بود.

جریان چهارم، سیل یادداشت‌ها و نقدهای مثبت و منفی، فنی و غیرفنی، منصفانه و مغرضانه بر آثار، جوایز، شخصیت و... عباس کیارستمی بود. در این چند روز هر منتقد و اهل هنری دست به قلم برد و از مطالب کوتاه تا خاطره و مطالب بلند در این باب نوشته شد.

آنچه در همه موج‌های ایجاد شده بیش از هر چیز خودش را نشان می‌دهد، استفاده از نام و موقعیت این هنرمند برای کسب تشخص و پرستیژ گوینده است. عده‌ای با نزدیک نشان دادن خود به وی کسب اعتبار می‌کردند، عده‌ای با دور کردن خود از او و انتقاد بر وی و عده‌ای با مردمی کردن‌اش. در این روزگار اطلاعات زده که نام‌ها و آثار و فکرها در بین حجم انبوه اطلاعات در رسانه‌های مجازی گم می‌شوند، هر کس در پی مطرح کردن و ماندگار کردن خود در ذهن‌هاست و چه ابزاری بهتر از یک هنرمند شاخص و چه موضوعی بهتر از فوت او!

(زهرا اردکانی- کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رادمهر
رادمهر
٩٥/٠٤/٢٢
٣
٠
من هم مثل شما میدونم که خیلی از پیام های تسلیت فقط برای نمایش دادن بود اما نمیخوام قضاوت کنم.جامعه ی ما مشکلات اجتماعی خیلی بزرگی داره که این یک نمونه از همبستگی های مثبتشه(به هرحال بهتر از فحش دادن تو پیج سلبرتی هاست).خود من برای اینکه بهم تهمت زده نشه هیچ مطلب تسلیتی برای هیچ جایی نه نوشتم و نه منتشر کردم،دوستان به حد کافی زحمتش رو کشیده بودن.از اینجا به بعد حرفامم همون کلیشه های همیشگیه که کاش مرده پرست نبودیم و قص علی هذا
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
بله انگار یه واقعیت انکار ناپذیر ئه
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
سلآم؛ بله واقعـــن :/
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
جالب بود، من رقتم خوندم اون پیام های تسلیت افراد مذکور، و پاسخ های تند رو، جالب بودن + پاسخ یغما گلروریی به فراستی که خوندنی بود،! ممنون
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٤/٢٣
٢
٠
در حیرتم از مرام این مردم پست / این طایفه زنده کش و مرده پرست تا هست به ذلت بکشندش به جفا / تا رفت به عزت ببرندش سر دست
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
والا چی بگم! ما ایرانی ها رفتارهای عجیب و غریب زیاد داریم که امیدوارم هرچی زودتر درست بشه
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
خیلی نگاه دقیقی بود.تشکر
سحر
سحر
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
اصولا مرگ همه منو متاثر می کنه ولی اعتراف می کنم دوبار اقدام کردم به دیدن دوتا فیلم کوتاه از این بنده خدا ولی حوصله م نکشید تا تهشونو ببینم...هرفیلمی که برای مخاطب عام نیست!خجالت هم نداره ندیدم دیگه. حالا واقعا اینایی که پیام تسلیت گذاشتن فیلماشو دیده بودند یا فقط ژست هنردوستی بود؟خدا عالمه..
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤