یا آ؟
وقتی دوست دارم با کسی دوست باشم و رویش کلیک می کنم

یا آ؟

نویسنده : وبگردی

یک چیز خیلی مسخره درباره کل جریان کلیک کردن من وجود دارد. کلیک کردن زیاد برایم اتفاق نمی افتد. زیاد پیش نمی افتد که روی آدمی کلیک کنم و دلم بخواهد او را بیشتر بشناسم، با او آشنا شوم، دلم بخواهد دوستش بشوم یا یک برنامه بگذارم و نسبت به او احساس پیدا کنم و کل این جریان گاهی به نظرم خوب است و بیشتر بد. اما مشکل از آن جایی شروع می شود که یکبار، حتی یکبار هم نشده که کلیک های من به نتیجه ای برسد یا برآورده بشود.

می‌دانید؟ همه دوست صمیمی خودشان را دارند، همه چند نفری را دارند که گلویشان پیششان گیر کرده، همه آدم هایی دارند که باهم می روند کافه، یا با هم کاسه و کوزه و چاه بازکن توالت برای خانه جدیدشان می‌خرند و یا درباره چیزهایی که بقیه نمی دانند یعنی چی حرف می زنند، یا در پست های اینستاگرام هم تگ شده اند، یا پنج شنبه شب ها خانه هم می روند و فیلم می بینند و بعد کالباس و تست با زیتون و گوجه می‌خورند و آدم ها در این حالت، در حالت "دستبند بافته شده‌ای که نمی شود به آن مهره ی جدید اضافه کرد" قرار دارند و معمولا قصد بافتن دستبند جدیدی هم ندارند که شما بتوانید جز مهره های آن باشید.

البته این یک قانون است، دوست که داشته باشی، دنبال یکی جدیدش نمی گردی و این یکی از آن قانون هایی است که آدم می تواند قبولش داشته باشد. قانونی که آدم نمی تواند قبولش داشته باشد این است که هیچ وقت نتواند با آن هایی که دوست دارد دوست باشد، که نتواند نسبت به آنهایی که خودش انتخاب کرده احساس داشته باشد چون آنها این احساس را ندارند و هر وقت کلیک می کند «نه»های کشدار بشنود و مطلع شود که این هم یکی از همان آش های کشک خاله است که در مورد آن "متاسفم کاری از دست من برنمیاد." 

و حتما چهار کلیک در طول شش سال خیلی زیاد است، خیلی خیلی زیاد.

می تونم دوست صمیمی شماره یک باشم؟ نا آ.

می تونم یار غار شماره دو باشم؟ نا آآ.

می تونم شماره سه رو بیشتر و بشناسم و باهاش رفت و آمد کنم؟ نا آآآ.

می تونم به شماره چهار احساس داشته باشم؟ نا آآآآ.

هرجا که دوست دارم باشم همه‌ی جاها از قبل گرفته شده و مهم نیست چقدر زودتر من با زنبیلم جا گرفته باشم یا اینترنتی رزرو کرده باشم، یا از ازل همانجا پا روی پا انداخته باشم. حتما خیلی خواسته‌ی بزرگی است که یک چهار پایه بگذارند تا من هم دور میز بشینم. باید بروم از خجالت آب شوم با این خواسته های بزرگ کیهانی‌ام که اصلا داد می زنند "نه نمی شود ما برآورده شویم از بس که بزرگیم." زیاده خواهی تا به کجا؟

مبنع:

http://lasolitude.blogfa.com/post-308.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
من که اخرش رو نفهمیدم ولی قسمت اول قابل تامل بود
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
دلیل ایجاد اکانت وبگردی رو میشه بدونم؟ چون کارهاش دقیقا مغایر با قوانین سایته ، به کاربر میگین مطالب کپی پیستی نزارین ولی خودتون با ایجاد ابن اکانت اینجور مطالب رو میزارین. تو قسمت گالری هم که مهلت به کاربر میرسه که تایید بشه کلیپهاش و خودتون رگباری کلیپ میزارین، مثلا الان من سه تا کلیپ ارسال کردم ولی هنوز نمی دونم کدومشون حذف شده یا کدومشون تو صف تایید شدنه. به قول مستر cold حرفهای من رو با لبخند بخونین:-)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
سلآم؛ آخرش نفهمیدم چی شد.... ولی درکل منم نه کلیک میکنم نه کیلید :/ اصلا تو دوستیابی استعداد ندارم (-_-)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣