اکبر جوجه، حاج خلیفه، حاج حسین و دیگران...
#اصیل_ها_کجایند؟

اکبر جوجه، حاج خلیفه، حاج حسین و دیگران...

نویسنده : مسعود بهاری

اکبر آقا، اول یک آدم بود که برایِ دلِ خودش جوجه می‌‌زد. بعدها آنقدر از این اسم کپی کردند و اسم «اکبر جوجه» خَز شد که شک کردیم این اکبر، آدم است یا دارد نوعِ جوجه را معلوم می‌کند؟ که مثلا ضمناً دارد می‌‌گوید جوجه‌‌های معمولی کبیرند و این نوع جوجه، «اکبر» است! حاج حسین سوهانی و پسرانش هم، در قم صاحب‌ نام بودند و آباء و اجدادی سوهان می‌‌پختند. بعدها که تقلّب زیاد شد، «اصلی‌‌ها» هم زیاد شدند. جا به جا می‌دیدی نوشته: حاج حسین سوهانی و پسران اصلی. همه هم اصلی بودند ماشاء‌الله! که بعد گفتند :«سوهان حاج حسین را فقط کلّه نشان بخرید!» که کلّۀ آن مرحوم روی قوطی‌‌ها سندِ اصالت باشد.

خب، بعضی‌ها انقدر خوب ‌اند که «اصل» می‌شوند. اما، قِلِق اصل شدن، دستِ همه نیست. به همین خاطر اکثر آدم‌‌ها راهِ نزدیک‌‌تر را انتخاب می‌‌کنند و زور می‌‌زنند شبیهِ اصلی‌ها شوند. این اصل و تقلب‌‌ها، همه جا هست.

مثلا همین سینما؛ یکهو یک کارگردان صاحب سبک پیدا می‌شود و جوجه می‌زند در حد اکبر جوجه! آنوقت بقیۀ تنبل‌ها، یکهو همه «اکبر» می‌‌شوند. کیارستمی مثلاً از آن «اکبرها» بود، اصل بود. خیلی‌‌ها ادایش را در آوردند و خیلی‌‌ها هم گولِ این ادا ها را خوردند. آنقدر مساله بالا گرفت که جشنواره‌‌هایِ آنور آبی دادشان درآمد که؛ دیگر بس است! همه‌‌تان که شدید کیارستمی! آن وقت ایرانی‌ها یک «اصل» دیگر پیدا کردند و چسبیدند به او... «فرهادی» را می‌گویم... حالا همه دارند شبیه او فیلم می‌ سازند. دست خودشان هم نیست. تاثیر طبیعی «اصل‌ها» همین است.

اما تقلب، نه در سوهان آنقدر مهم است، نه در سینما... اخلاق‌‌های ما هستند که تقلبی شده‌‌اند. این اخلاق‌‌های سرِ‌راهیِ اکبر جوجه‌ای!

خب، همه دنبال این‌اند که به آنها توجه بشود. اصلا از بچگی توی ذات آدم هست که شکلک در بیاورد و نقاشی بکشد و سرود بخواند تا دیگران از او خوششان بیاید. اما شکلک‌‌های ما انگار دیگر دارد ادا بازی می‌‌شود. انتخاب همسرِ مورد علاقه‌مان را، فیلمِ مورد علاقه‌‌مان را، لوازم خانگی مورد علاقه‌‌مان را سپرده‌‌ایم به دست دیگران.

ما باید سعی کنیم اصل باشیم. یا اگر نمی‌توانیم اصل باشیم به همین که داریم قانع باشیم. اکبر جوجه اگر نیستیم، خب، «نانِ مهران» باشیم، «آبمیوۀ داش علی» باشیم، «پیکِ شاهین» باشیم. از چه عارمان می ‌آید؟

اگر می‌‌خواهیم ادا هم در بیاوریم باید اصلی‌های اصل را پیدا کنیم. برچسبِ اصلی‌‌ای که روی بعضی‌ها خورده، خودش نشانۀ تقلبی بودن است. مثلاً تلویزیون، یک کارخانۀ تولید «برچسبِ اصلی» است. روی همه چیز یک برچسبِ «اصلی» می ‌زند. جشنواره‌‌های خارجی و داخلی، برچسب می‌چسبانند روی فیلم‌ها. و امان از هالیوود! که فِرت و فِرت برچسبِ «باحالِ اصلی» را می‌چسباند روی لباس‌‌های خودش، قیافه‌‌های خودش، عاشقی‌‌های خودش... هالیوود دارد قیافۀ خواهرهای ما را مدیریت می‌‌کند. یک الگو گذاشته و همۀ دنیا را می‌دوانَد تا به آن برسند. یک قیافۀ استثنایی، با عمل‌‌های زیباییِ عجیب و غریب و آرایش‌های فوق العاده... و مسیرِ رسیدن به آن الگو، آنقدر خرج دارد که به تنهایی می‌ تواند یک خانواده را به خاکِ سیاه بنشاند.

اصل‌های تقلبی را باید بریزیم دور. اصلمان را از طبیعت بگیریم؛ ضرر نمی‌کنیم. طبیعت‌‌های ساختگی و زیبایی‌‌های مصنوعی که الگو بشوند، آدم را تا آخر بالا و پایین می‌کنند. مثلا ما پسرها باید به جای جنیفر و جسیکا، عاشقِ نگاهِ مهربان و چهرۀ سادۀ مادرمان بشویم. و در به در به دنبال همان سادگی بگردیم.

دخترها، باید گردِ خستگیِ چهرۀ پدر را به همه چیز ترجیح بدهند و توی چهرۀ پسرها دنبال همان بگردند. اینها زیبایی‌ های «اصل» است. تا بوده اینها دوست ‌داشتنی بوده. هیچکس هم نمی‌‌تواند اینها را زیبا نداند.

اصلا بیایید دماغمان را دوست بداریم. لذت ببریم از رشتۀ هزار‌سالۀ دی‌ اِن‌ اِی‌ هایی که ما را این شکلی کرده‌‌اند. توی چهرۀ خودمان ببینیم چهرۀ مادر و پدرمان را و لذت ببریم از اینکه شبیه آن‌ها هستیم. سادگیِ چهرۀ مادر، محبتِ غریزی‌‌اش و آن رنج‌های توی صورت پدر است که طبیعی است، فطری است، انسانی است.

بگذارید مهارِ اصل بودن یا نبودن به دستِ طبیعت باشد، نه به دست تبلیغات، نه به دستِ جشنواره‌ها، نه به دست هالیوود.

اصل‌ها را ساده عوض نکنیم. یک جا لنگر بیندازیم و آرام بگیریم و از آنچه هستیم لذت ببریم. از اینکه ادامۀ گذشتگان باشیم ناراحت نشویم. حتی از اینکه انقدر آدم‌‌های بدی هستیم نااُمید نشویم. پای خودمان بمانیم و تلاش کنیم همین که هست را کمی بهتر کنیم. سعی نکنیم زمینِ بازی را عوض کنیم. دماغِ ما، اگر با عمل هم زیبا بشود، از آرامش روحمان می‌‌کاهد. همان دماغ زیبا ما را وارد مسابقه‌‌ای می‌کند که خط پایان ندارد.

شیرینیِ سوهانِ حاج حسین، از جوانۀ گندم است و شیرینیِ گزِ بلداجی، از انگبین. پس چشممان به همین زمینِ خدا باشد و آدم‌های قانع و ساده‌ای که دارند ما را به خودمان دعوت می‌کنند.

#اصیل_ها_کجایند؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
"ترجیح می‌دهم سرد و ظالم باشی تا مهربان از سر ترحم" این خیلی خوب بود. من هم تا حدودی این طور ام ولی منطقی . مطمئنم اگر ادم یا چیزی رو بخوام جذبش می کنم کما این که این اتفاق افتاده ولی همیشه باید فکر کنید که خداوند به تمام خواسته های واقعی پاسخ میده ایا این خواسته برای شما خوبه؟ یا نه.... و من فکر می کنم ادم ها واقعی با تصورات ما فرق دارند و در نهایت بهتر است در تصوراتتون انسان هایی رو خلق کنید که بدرد شما می خورن و به قولی مچ شما هستند و مطمئن باشید که جذبشون می کنید :)
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
فکر می کنم این نظر اساسا مربوط به یک متن دیگر باشد... تا دیر نشده ببرید بگذاریدش زیر همان متن و دل صاحب آن متن را شاد کنید... ارادت
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
هی. شرمنده.احتمالا نظر این جا رو هم جای دیگری نوشتم :دی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٣
١
٠
ببخشید عذر مي خوام من ارتباط عنوان و متن رو درک نمى کنم...!
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
کاش عنوان بهتری برای متن انتخاب میکردن
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
:) این نظر اول داستان داره :) اما ممنون ب طور کلی خوب بود:) واقعا کجان ؟؟؟
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
راجع به عنوان با دوستان همداستانم... کاش بلد بودم تیتری انتخاب کنم که وقتی مطلب را می خوانیم نگوییم:اکبر جوجه اش کم بود! و حس نکنیم سرمان کلاه رفته... اگر انتظارتان برآورده نشد, عذرخواهم...
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
من هم با دوستان راجع به بدیِ عنوان همداستانم. تیتر در عین جذابیت نباید جوری باشد که خواننده بگوید: وا...این خب چه ربطی داشت؟ و نباید حس کند که برایش کم گذاشته اند... شما به بزرگی خودتان ببخشید و بگذارید به حساب نابلدی بنده
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٠٣
١
٠
چند تا عنوان برای این پست پیشنهاد میکنم که اگه دلخواه بود تیتر مطلب را عوض کنید"معیارهای اصیل یا ایرانی؟" "اصل پنهان" "فرهنگ اصیل بودن یا تقلید عادت؟"
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/٠٤
٠
٠
انقدر کارتان عزیز بود، که یادم رفت فکر کنم که تیترهای پیشنهادیتان خوبند یا نه. خدا ممنونتان کند!
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
هوممم...متن دلپذیری بود. واقعا اصیل ها کجایند؟//تو همین مشهد هم یه جا هست سه چارتا مغازه با یه اسم همشونم نوشته شعبه اصلی:دی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
آبمیوه رضا شعبه اصلـــــــــــــــــی .. ؟!
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
:دیییی آرهههه
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
خوب و قابل تامل بود...ممنونم...
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
تأمل، از ریشه ی أمل به معنای آرزو است. کسی که تأمل می کند یعنی دارد انگیزه ها و آرزوهایش را یک بار دیگر مرور می کند. امیدوارم واقعا تأمل برانگیز بوده باشم...
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
موضوع متفاوت و جالبی داشت
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
اگر این دو تا توی متنم بوده، یعنی خیلی موفق بوده ام... متفاوت بودن، یعنی راهی غیر از راهِ بدنۀ عوام رفتن، و جالب بودن، یعنی جلبِ توجه کننده بودن... راهی خلاف جریان بروی و بتوانی توجه ها را هم جلب کنی... موفقیت است دیگر... ممنون!
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
یاددشات جالبی نوشتید که البته وادار کننده به فکر کردن هم هست. الان من برام مسئله پیش امد که تا چه حد اکبرم! یا شاید بهتر باشم بگم تا چه حد اصلم!
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
از این که مَرضَم واگیردار بوده خوشحالم! حداقل در این غصه دیگر تنها نیستم...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
جا داره بگم : " باریکلآ ". کمی خودمان باشیم و یک اصل جدید از اصله اصل خودمان خلق کنیم نه اینکه به اصالت دیگران چنگ بزنیم :)
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
ممنون از بارک الله گفتنتان. بارک الله یعنی خدا مبارکش کند. یعنی دعا کرده اید که قلمم برکت کند و مثل چشمه بجوشد. و شاید هم آن مرض اصالت که به جانم افتاده را دعا میکنید که برکت کند و بیشتر شود... هر چه هست دعای خوبی است...بارک الله!
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
واقعنم! اورجینال به دنیا میایم کپی از دنیا میریم! هعی...
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
کارِ دنیا همین فریبهاست دیگر... هعیی...
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
بسیار مطلب دلنشین و خوبی بود. نگاه زیبا و دقیقی که در قالب جملاتی خوب نوشته شده بود. البته من نقدهایی هم دارم بهش
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٥/٠٣
١
٠
اما نقدها : 1- به نظر من اصل تنوع طلبی انسان توی نتیجه گیری شما مفروض نیست. به هر حال قرار نیست ما همون شکلی باشیم یا آرایش کنیم یا لباس بپوشیم که آبا و اجدادمون بودند. تنوع و تغییر یک مسئله ای هست که در وجود انسان هست. هر زمانی هم برای این تنوع الگوهایی وجود داشته؛ گاهی عرب 1400 سال پیش برای تغییرش الگوش رسول خدا بوده و گاهی انسان مدرن امروزی مثلا فلان سلبرتی... قطعا اولی الگوی بسیار خوبی هست و دومی خوب نیست. 2- درد انسان امروزی به نظر من اصل بودن یا نبودن یا شاید اخلاق گرایی هم نباشه. دردش تلاش نکردن هست... توضیحش البته مفصله
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
به به! نقد! عزیزی که به اندازۀ خودِ حقیقت خوب است. از نقدهایتان ممنونم. بیشتر از آن تعریف ها، نقدها سر ذوقم می آورند. خوشحال می شوم برایم بگویید که چطور شد که حس کردید توی جهانی که این متن می سازد، تنوع طلبی گم شده است. و حتما آن توضیح مفصل را هم از من دریغ نکنید... البته دوستتر می دارم که آن مساله "تلاش نکردن" را بپرورانید و بکنیدش یک مقاله و همه را وارد جهانتان کنید. اگر نشد، همینجا برایم بگویید. البته این را هم بگویید که چطور حس کردید دنیای مطلبِ من، تلاش کردن را خیلی قبول ندارد. باز هم ممنون از لطفتان
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
جناب بهاری بقول بابا همیشه میگه خار که از زمین سر در میاره تیز ئه ....نه اینکه مهم نباشه چند سالتونه که هست اما معلومه پخته هستین ...کامنت های دوستان جالب بود برام ...اصل موضوع خودتون فارغ از عنوان خیلی زیبا و جا دار نوشتین ..در مورد اعتقاداتی که در قالب نوشته اوردین تقریبا همسو هستم باهاتون ...اما گمان نکنم منظور جناب نادری از قسمت دوم نقد شون بار مطلب شما نبود ...یه کلیت برا جامعه بود .......بهر حال شما عالی مینویسید ..
صاد
صاد
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
حرف اصلی متنتون خیلی حرف خوب و درستیه و قبول دارم. اما اون قسمتی که دربارهء بینی و رشتهء ژنهای خانوادگی نوشتین... بامزه بود. دیروز مجلس ختم پسرعموی پدرم بودیم. خدا رحمتشون کنه. به بعضی خانمها از اقوام دور که نگاه میکردم میدیدم که جزییات چهره شون چقدر شبیه خودمونه. و با این حال به نظرم چه زیبا و بی اشکال هستند. قوت قلب گرفتم اصلا! دی:
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤