من یک اتاق کوچک در خانه پدری که عجیب تابستان‌ها گرم می‌شود. من یک گوشی قدیمی جاوا ام که عجیب ضربه خورده و خش دارد. من یک عطر جیبی کوچکم، آکوآمن. من چند دست لباسم، کمی قدیمی و از مد افتاده با همان چین و چروک‌های پشت زانو. من یک دسته موی کوتاه با ریشی کم پشتم که بسته به حالم، قد و ترتیب و ترکیب‌شان فرق دارد. 

من چند ساعتی کارم، یک کار نیمه وقتم با حقوقی کمتر از خط فقر که درمان درد مردم را به دست‌شان می‌دهم. من کمی کتاب خوانده شده و کلی نخوانده شده‌ام. من یک لپ‌تاپم، دل، قدیمی شده و فایده‌اش چند فیلم، چند آهنگ، یک وبلاگ است و نور نمایشگری که برایم اعتیاد آور شده است.

من یک تقویمم که روزها را خط می‌کشم. من یک بدنم شصت و چهار کیلویی که که با صد و هفتاد و هشت سانت قد، بی‌ام‌آی ای از پایین نزدیک به ایده آل دارم. من یک عقده‌ام از تمام آنچه که نداشتم، یک غرورم و کمی لجبازی و گاهی هم انتقاد گریز. من یک ترحمم از نگاه و تعریف دیگران، یک ترس دلهره آور در حال فرار از عشقم، یک آرزوی دیگری شدنم. من دو تا هیچم که چسبیده به گذشته و حال و یک سوالم از آینده.

من یک نشسته‌ای هستم با سیگاری روشن نشده، یک انتظار که کی درست می‌شود و حوصله درست کردن را ندارد. یک بد خواب با چشمانی بی نور مرده. یک شکم به هر یقینی. کمی خنده‌ام لا‌به‌لای کلی غم. من یک جوان پیرم که دیگر انگیزه‌ای برای رسیدن ندارد و در ساحل دنیایش محو تماشای افق تمام آن آخرهای احتمالی شده است. من یک دهن کجی هستم. یک دهن کجی اندازه تمام هر آنچه نداشته‌ام به تمام هر آنچه داشته‌ام.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
نثر قشنگی داشت... ولی چرا انقدر نا امید؟؟؟؟؟؟؟؟ به قول سهراب:«غصه هم میگذرد! آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند...به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه نپوشان هرگز!»
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
اندوه با نا امیدی فرق داره:/
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
نا امیدی همیشه با خودش اندوه داره!
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
اندوه همیشه از نا امیدی نیست
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
مدیریت بازرگانی & رشته تجربی چرا؟؟؟ چرا دارین در مورد موضوعی و کلماتی پافشاری میکنید که هیچ کدوم در موردش نمدونید؟ نه روان شناسین نه ادیبین نه حالا هر چی که ربط پیدا کنه این غرور من بلدم تو بلد نیستی رو بزاریم کنار دیگه (+امیدوار حرفم رو جسارت و توهین محسوب نکنید و در برابرش حالت تدافعی نداشته باشین)
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
البته خانم گلبرگ ممنون از کامنت و شعر قشنگتون :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
چقدر عصبانی! اینجا کسی نگفت من بلدم تو بلد نیستی!!
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
لیلی مگه من گفتم هست؟!
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
منم یه پسرم که هنوز نتونسته به بقیه ثابت کنه مرد شده :|
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
تعارف : واسه من ثابت شده ای :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
چقدر من های نوشته ی شما قشنگ کنار هم قرار گرفته بودن :)
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٥/٠٤/٢٩
٠
٠
البته یه جورایی جیم همیشه یه جوری نوشته ها رو خراب میکنه که البته پیش خودش فک میکنه اینجوری ادبی تره ولی نمیدونه که من نویسنده نیستم که ، من یه چیزایی رو مینویسم دلم خالی شه خب عجبااا :/ واسه همین توی وبلاگم خیلی چیزا فرق داره کمتر هم سانسور میشه
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات