زنده بمان؛ پگاه نزدیک است...
دلنوشت

زنده بمان؛ پگاه نزدیک است...

نویسنده : naeeme-chakeri

بخوان. تا طلوع سپیده راهی نمانده است پس بخوان.

می‌دانی؟ راستش باید اعتراف کنم که تو شجاع‌تر از ما هستی. شجاع‌تری که تاریکی و وهم سکوت ظالمانه شب را برهم می‌زنی و می‌خوانی برای عاشقان صبح.

این شب‌ها حتی از تنهایی هم غریب‌تریم. پس درنگ نکن. بخوان که هنوز این قصه سر دراز دارد. که شاید این شب طولانی به نیمه هم نرسیده باشد.

نمیر. زنده بمان که تو وارث یک آواز امید بخشی. آوازی از جنس اعتراض و از جنس امید به آفتابی که بالاخره خواهد دمید.

به پگاه این تاریکی‌های طولانی ناآرام ایمان بیاور؛ و به دست آویزمان، که خوب می‌دانی کیست.

بخوان جیرجیرک، بخوان. طاقت بیاور این شب‌ها را. بالاخره تمام خواهد شد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٤/٢٠
١
٠
تبریک تو هم مثل من دیر به دیر مینویسی :) خیلی خوب نوشته بودی بازم بنویس
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٠
١
٠
آره، این دفعه که دیگه خیلی دیر شد:) لطف داری:)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
خوب بود. دستتون دردنکنه. یه چندتا نکته فقط: (تاریکی و وهم سکوت ظالمانه...) این (هم) به نظرم حضورش اضافی بود! تعبیر غریب تر از تنهایی رو دوست داشتم ولی مگه تنهایی، غریب هست؟؟ و اینکه من زیاد از هدف متن سر در نیاوردم! شبیه نوشته ها و سروده های جبران خلیل جبران برای فلسططین و امید دادن بود!!
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٠
١
٠
خواهش میکنم:) یه سوتی بد دادینا...اون (هم) نیست،(وهْم) هستش:| منظور این بود که تنهایی، یه واژه غریبه. غریب نه به معنای اینکه مهجور باشه و کسی ازش استفاده نکنه. به این معنا که فلسفه ی پشت واژه ی تنهایی و اون حسی که به آدم میده، غریبانه و ناآشنایت با وجود اینکه شاید همه ی ما احساس کنیم تنها هستیم، باز این تنهایی یه حس غریب و دوره... و اینکه هدفش رو میتونین تعمیم بدین به خیلی چیزا. مثلا اوضاع کنونی جهان و چیازایی ازین قبیل کلا:))))) امیدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم و مرسی که اینهمه وقت گذاشتین:)))))
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
مرسی از پاسخ گویی:) و ببخشید به کلمه وهم دقت نکردم خخخخخ
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخ خواهش میکنم:)
ali_sh
ali_sh
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
استانه اون وَهم هستش به گمانم
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
گفتن خودشون:|
ali_sh
ali_sh
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
خو من ندیدم کامنتشونو :|
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
جیرجیرک...:) قشنگ بود..:)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
ممنونم:)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
«این شب‌ها حتی از تنهایی هم غریب‌تریم. پس درنگ نکن. بخوان که هنوز این قصه سر دراز دارد. که شاید این شب طولانی به نیمه هم نرسیده باشد.»... عنوانشم خیلی قشنگ بود.. ممنون و موفق باشید:)))
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
ممنون از شما و هم چنین:)
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
زیبا بود، ممنون.. قلمتون مستدام.
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
ممنون که خوندین و نظر دادین:)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
خیلی خوب و ادبی و مفهومی و اینا بود : ) موفق باشید و بیشتر بنویسید : ) +پگاه نزدیک ماس واقعأ! همسایه مون هستن :)))
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
ممنونم:) اگه بتونم حتما بیشتر خواهم نوشت.... پگاه؟؟همون کوچه و اینا دیگه؟؟فک کنم تا شعاع ده کیلومتر از هر طرف همسایه محسوب میشن واسه شما دیییی:
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
بالاخره تمام خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
بعله دیگه:) بالاخره شب ها تمام خواهند شد:)
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
فکر نمی کنم. اوضاع این نوید رو نمی ده
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
خودمون باید دست به کار شیم:)
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
من یه عمره دست به کار شدم ولی فایده نداره که نداره که نداره:(
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
جیرجیرک هم خوبه ها، ولی صدای اون خروس همسایه مون دم صبح آرامش خیلی باحالی داره. خوب نوشتید و موضوع بکری بود. دم شما گرم.
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
خدایی به شخصه با صدای خروس آرامش نمیگیرم ولی صدای خروس برای شما مانا باشه ایشالا:) ممنون:)
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
موضوع جدیدی بود تا حالا از این زاویه به جیرجیرک نگاه نکرده بودم خیلی خوب بود
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
جوابتون رفت پایین:)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
بسی خرسندم که خوشتون اومده:)
Vania
Vania
٩٥/٠٤/٢٠
٠
٠
قشنگ بود:) به آخرش که رسیدم یه لبخند اومد رو لبم. نگاه جالب و نویی به جیرجیرک بود:)//حس من به نوشته ت یه جور حس انتظار بود انگار.همین منتظر منجی بودن.///فقط چندتا چیز به نظرم رسید که میگم: یکی خط اول بعد از تا طلوع سپیده راهی نمانده است، نقطه لازمه که شاید حواست نبوده. بعد اونجا که گفتی نمیر و پشت بندش گفتی زنده بمان..به نظرم اگه فقط هم می گفتی زنده بمان همون بار معنایی رو داشت و حتی همچین ضرب دار تر و توجه جذب کن تر هم بود.و آخر متن هم اون جمله ی «بالاخره تمام خواهد شد» از لحاظ ادبی بودن به باقی متن نمیخوره خیلی.اگه مثلا با بالاخره سپیده سر خواهد زد یا حتی با همون جمله آغازین متن« تا طلوع سپیده راهی نمانده است» تموم میشد بهتر بود.یه جورایی اول و آخر متن به هم وصل میشد و قشنگ تر بود:)...و اینکه اونقدرام که هی می گفتی بد نبود خیلی هم خوب بود اتفاقا:) بیشتر بنویس:) موفق باشی و قلمت پرکار و پرجوهر:)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
ای وای جواب شمام رفته پایین دی:
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
:)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
(:
Vania
Vania
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
راستی این جمله نوشته ت به دلم نشست خیلی: «به پگاه این تاریکی‌های طولانی ناآرام ایمان بیاور» ^__^
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
^_^ چه خوووووب
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
خیلی ممنونم:) هم انتظار و هم اینکه بالاخره باید دست به کار بشیم:)اون جا واسه نقطه راستش چون بعدش میخواستم «پس» بیارم، نمیدونستم باید بذارم یا نه. شک کردم خخخخ من بیشتر نوشته هامو خودم با حالت دکلمه ای و تند واسه خودم میخونم بعد تو اون حالت به نظرم اومد شاید بخواد. ولی خب به قول شما الان میبینم اضافیه:) اون آخرشم یه تغییر بود که خب وقتی تایپش میکردم ایجادش کردم و خب خیلی روش فکر نکردم خیلی سریع انجام شد:) ولی اینم بجاست و میشد زیباتر بیانش کنم... نظر لطف شماست و خب شاید یه کم اعتماد به نفسم افت کرده بود:))) خیلی خیلی خیلی ممنونم واسه وقتی که گذاشتین و توجهی که کردین:)))) خیلی نقدهای به جایی کردین:) سپاااااااااااس=)
ali_sh
ali_sh
٩٥/٠٤/٢١
٠
٠
خوب کلمات رو بیان کرده بودید. ولی خب برا من یه جور دیگه بود. زیاد نفهمیدمش. تقریبا شده بود مثل این متن های انقلابی و شعرامیز :) موفق باشید :)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
حالا انقلابی که نه ولی بالاخره باید یه امیدی باشه وسط این همه نا امیدی دیگه؟؟ ممنونم:)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
چه متن ادبی قشنگی :) و البته که پایان شب سیه سپید است :)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
ممنون از نظرتون:) و کاش اون سپیده نزدیک باشه:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
ایا شما به سپید بودن انتهای شب اعتقاد دارین ؟ :ی
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
بعله به شدت:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨