خطِ بطلانِ هفت...
#عزیز_نداشته_ام(8)

خطِ بطلانِ هفت...

نویسنده : خاتون گیس گلابتون

سلام محبوبم...

آخ ...ببخشید

این منِ فراموشکار را به بزرگی‌ات ببخش که مدام یادش می‌رود دیگر نباید تو را اینطور خطاب کند. خب بگذار از اول شروع کنیم.

سلام آدمِ خوبِ این روزگارِ بد قلق ...

آدم خوب بودن که صفت شخصی کسی نیست؟ هست؟

مثلا من می‌توانم آدم خوب یک نفر تا صد هزار نفر باشم. آدمِ خوب بودن مثل محبوب بودن انحصاری نیست. خب اینطور بهتر شد، بیا به ادامه حرف‌هایم برسیم ...

کاش الان این‌جا بودی تا به جای این صفحه روشن، در ظلمات تاریکی اتاق تو رو به رویم می‌نشستی. باورت می‌شود این روزها حتی کیبورد لپ تاپم هم یک جور خاصی با من مهربان شده. دیگر دکمه «ت»اش گیر نمی‌کند حتی نقطه ویرگول، گیومه یا ضرب در هم وقتی باهاشان کار دارم خودشان از روی کیبورد برجسته می‌شوند و به صورت رنگ پریده‌ام لبخند می‌زنند، آن‌ها هم خوب می‌دانند این روزها این‌قدر فرصتم کم است و طلایی که نباید برای پیدا کردن‌شان روی صفحه کیبورد هدرش بدهم .

گمانم من به قدر کفایت از خودم صحبت کرده‌ام، حالا نوبتی هم باشد نوبت توست که بیایی و از امروزی که پشت سر گذاشتی برایم حرف بزنی. لابد الان خسته و کوفته ولو شده‌ای روی تختت و چشم‌هایت را محکم روی هم فشار می‌دهی. حتما حالا گوشی‌ات را از جیب شلوار جین مشکی‌ات بیرون آورده‌ای و آخ ...

اصلا چرا آن ماسماسک را نمی‌اندازی دور تو؟ اصلا چرا یاد نمی‌گیری نصف شب وقت خوبی برای زنگ زدن نیست؟ چرا نمی‌فهمی آدم صد جور راه حل دارد برای آرام شدن قبل از خواب؟

آه... تو هیچ وقت آدم حرف گوش کنی نبودی، صد بار گفتم تا هستم این عادت بد را ترک کن. حرف به گوشت نرفت که نرفت، خیالت راحت شد؟ خیالت راحت شد حالا که طبق عادت با خستگی تمام چشم بسته شماره‌ام را روی گوشی‌ات گرفتی و دکمه سبز تماس را زدی و هرچه زنگ خورد کسی جوابت را نداد؟ خیالت راحت شد حالا؟ دوست داشتنی معنی انتظار را بچشی؟ خوش‌مزه بود؟ چقدر گفتمت نکن، زنگ نزن، چقدر گفتم راه‌های دیگری برای آرامش قبل خواب یاد بگیر، گوش نکردی به حرفم اما ...

حالا شب‌های بعد از این را چه می‌کنی وقتی که دیگر کسی نیست تا از آن سر شهر چشمی به ماه و چشمی به صفحه گوشی‌اش بدوزد و بوق اول را نشنیده برای تمام خستگی‌های روزت مسکن باشد با سلامش؟ چقدر گفتم ترک کن این عادت را؟

از امروز تا روزی که علی برایت همدمی پیدا کند، چقدر می‌خواهی با خستگی روی تخت ولو شوی، با خستگی بخوابی و با خستگی بلند شوی؟ کاش زودتر برسد آن روز ...

چقدر گفتم با خودت نجنگ، چقدر گفتم این عادت را ترک کن، گوش نکردی که نکردی. حالا امشب می‌خواهی اتفاقات تمام روزت را برای چه کسی بگویی؟ می‌خواهی از سردی سنگم به چه کسی گلایه کنی؟ می‌خواهی به که شکایت ببری از تلخی زهر مانند حلوایی که امروز دیگر از لیست علاقه‌هایت خط خورد؟

حالا امشب دیگر چه کسی از پشت آن ماسماسک بی‌خود برایت با حالت مثلا عصبانی می‌گوید: کی گفته گریه برای مرد نیست هان؟ اونی که گفته مرد برای رفع دلتنگیاش گریه نمیکنه قدم میزنه، مزخرف گفته! گریه برای آدمیزاد جماعته، نکنه میخوای بگی مردا آدم نیستن؟

بعد تو غش غش بخندی و چند دقیقه سکوت کنی و بگویی: کجاست شانه‌ی امن برادری که ندارم؟

و بعد من برایت اخم کنم و بگویم : شانه‌ام را برای گریه آوردم ...

آن وقت بغض مردانه‌ات شروع کند به ترک برداشتن و بعد چند دقیقه صدای گریه‌ات شیشه احساسم را خراش بدهد. تو آرام گریه کنی و گریه کنی و گریه کنی و من از این سر خط اشک بریزم و اشک بریزم و اشک بریزم. بعد گریه‌های‌مان که تمام شد شروع کنیم به مسخره بازی و کلی بخندیم و بعد پلک‌هایت در این آرامش به خلسه بروند.

حالا از این به بعد شب‌هایی که سرت بدجور تیر می‌کشد چه کسی زمزمه کند : مگه من مردم... آخ... حالا که جای «مگه»ی اول آن جمله «واقعا» جایگزین شده چه کسی برای سر دردهای میگرنی شبانه‌ات هفت تا هفت تا حمد بخواند؟

گفتم هفت... راستی هفتمی که به هفت‌های عاشقانه‌مان خط بطلان کشید خوب گذشت؟

چقدر مسخره بود سوالم. خوب... واژه از این مسخره‌تر پیدا نمی‌شد برای صفت پرسشی سوالم.

دست خودم نیست که می‌فهمی؟ میفهمی که با این که دیگر قرار نیست محبوب من باشی و محبوب تو باشم دلم نمی‌خواهد خوب نباشی؟

می‌بینی من حتی دلم نمی‌آید که بگویم ب د ...

خوب باش آدمِ خوبِ این روزگار بد قلق

خوب باش.

من نیستم؟ به جهنم

سخت است اما شب‌های بعد از این را با آرام بخش بخواب کم‌کم همه این نبودن‌ها عادت می‌شود .

پی نوشت :

شاید آخرین نوشته این مجموعه شاید هم نه ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
با خوندن هر قسمت از این مجموعه 8 تایی، دلم لرزید. مدام دعا کردم که این داستان تخیلی باشه و هیچ کس توی دنیای واقعی توی این شرایط نباشه، مدام دعا کردم که دختر قصه توی قسمت آخر خوب بشه. حتی یواشکی رفتم و قسمت‌ها رو جلو جلو خوندم. گاهی هم فکر کردم که چه کار قشنگ و ستودنیه نوشتن نامه‌هایی برای بعد از مرگ. به هر حال این نامه‌ها به دلم نشست، دلم رو لرزوند و به فکر فرو بردم؛ پس ممنون.
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٥
٠
٠
شاید چون این نظر شما دقیقا همون نتیجه ی مطلوبی هست که من میخواستم از نوشتن این متن ها بدست بیارم اینقدر از خوندنش حس خوبی بهمم دست داد که چند بار خوندمش ... ممنون که وقت گذاشتید و تا اینجا دنیال کردید و ممنون تر بابت این کامنت حال خوب کن ... زیر سایه امن الهی خوشبخت باشید در کنار همسرتون ان شاء الله :)
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
سلام خاتون مهربون، حداقل خیال همه ما رو راحت کن که این نوشته همه تخیله . باور کن من از فکر تو خواب ندارم!! میگم اگه واقعی باشه از هر جایی شده آدرستو گیر میارم میام بیمارستان دیدنت؛ اصلا با تمام بچه های جیم هماهنگ میشیم همگی میایم دیدنت تا شاید یه خورده جای خالی آدم خوب این روزگار بد قلق رو برات پر کنیم... خواهش میکنم بگو که تخیلیه.. :(
Ali.MoriC
Ali.MoriC
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
دلمون و خون کردی ها :(( اگه لایق میدونی یه آدرس بدی با بچه ها جیمی بیایم ملاقات :-؟
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٥
٠
٠
عزیز دلی بانو جان من مطمئنم خدا همش بخاطر دل مهربون امثال شماست که هنوزم که هنوزه از آدمیزاد جماعت نا امید نشده ... راحت بخواب بانو جان چون جز او هیچ کس به من و ما مهربون تر نیست و هر چیز پیش بیاره به دیده منت میپذیرم که آگاه ترین به بهترین برای من خودشه فقط ... یک دنیا ممنون بابت این همه لطف و محبت و مهربونی و همراهی خدا سایه امن تک تک لحظه هاتون مهر بانو :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
از نظر ادبی و احساسی هیچ مشکلی که نمیبینم من به نظرم خیلی هم خوب بود. توصیف ها و تعریف ها. همه خوب بودند و آدم رو تا ته ماجرا میکشوندن. اما منم مثل بقیه جیمی ها امیدوارم این اتفاقاها همه فقط در قالب داستان غیر واقعی باشه.
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٥
٠
٠
خوب خوندید و بزرگوارید ... یک تشکر اساسی بخاطر همراهیتون تا اینجا که هربار منت گذاشتید و اومدید و خوندید :)
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
از دو بُعد نظرم رو میگم: اول اینکه اگر واقعیتی این حجم از تلخی رو پرورش داده،متاسفم و امیدوارم رفع بشه و اگر هم تخیله باید بگم خوب تجسم میکنه و باورپذیره . دوم اینکه در هر دو حالت فوق نوشته به شدت شخصیه.به شدت بسته است.به شدت گُمه اگه به نیت خوندن فقط یک مخاطب خاص نوشته شده که هیچ،ولی اگه به این نیت نوشتین که تمام دوستان بخونن و با داستان شما(چه واقعی و چه غیرواقعی) همراه بشن این اتفاق نیوفتاده.چون از علامت ها،کدها،و عبارتهای بسیار زیادِ شخصی و غیر قابل فهم استفاده شده. و اینکه به خاطر تلخیه بیش از حد خواننده نگران حال شخصیتون میشه تا چیز دیگه . امیدوارم خبرای خوبی بشنویم ازتون :)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٥
٠
٠
اوووم اول از همه خیلی ممنون که وقت ارزشمندتون رو گذاشتید و این خط خطی هارو خوندید :) دوم این که فکر کنم در این حد بدونم که اینجا صفحه خصوصی من نیست که با نوشتن هشت تا متن برای یک مخاطب خاص وقت سیصد و خورده ای بزرگورار که لطف کردن و هر بار همراه بودن رو بگیرم ، پس اگر نوشتم دلیل داشتم و حس میکنم نتیجه یی که میخواستم رو هم گرفتم تا حد زیادی ... سوم این که خداییش از کل مجموعه فقط دو بخش آخر یکم فضای داستان بسته تر شد ولی واقعا خیلی شخصی نوشته شده بود ؟ نمیدونم والا ... شما هر جاشو حس کردید کد دار نوشته شده بگید من براتون رمز گشایی میکنم :)) از لحاظ همراهی هم که والا من هیچ گونه ادعایی ندارم در توانایی جذب مخاطب چون قلم خوب و پخته ای ندارم ولی در کامنت بالایی کامنت شما دقیقا برعکس این حرف زده شده ... و این که خواننده ها لطف دارن و بزرگوارن و من هم شرمندم اگر مجبور به تحمل این داستان تا این حد تلخ بودید بازم ممنون که اومدید منت گذاشتید و خوندید نگاه لطف خدا مهمون لحظه هاتون :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
فاطمه داری دیوونم میکنی اصن به جهنم بذار همه بفهمند که نگرانتم اصن متوجه ای یه هفته زنگ بزنی به دوستت وقت وبی وقت جوابتا نده و سر قرار نیاد بعد بیای این متنارا بخونی وداغون تر بشی ینی چی روزی هزار بار التماس خدا را بکنی اینا دروغ باشن بعد بگی نکنه خیلی بی انصافی :'(
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
اینا همه رو نگران کرده:(
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
اینا همه رو نگران کرده:(
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٥
٠
٠
خوب باش نگران هم نباش هر چه از دوست رسد نیکوست باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد هان ؟ :)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
چی بگم؟:(
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٥
٠
٠
جای شما من میگم که خیلی ممنونم خییییلی خییییلی حتی بخاطر این همه لطف و خوبیتون و بخاطر این که خوندید این خط خطی ها رو یک دنیا ممنون ... خدا سایه امن تک تک لحظه های عاشقی تون :)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
با هر خط اين متن يک غم بزرگ مینشست توی دلم در کنارشم یه آرامش کل اين مجموعه يک پارادوکس بود از غم و آرامش از نظر من اما اين یکی و قبلی...من دلم خوش بود به پی نوشت آخر کة مي گفت اين حقیقت ادامه دارد و آرزو میکردم پایان خوشی داشته باشة نمیدونم هنوز ادامه داشته باشة ک امیدوارم همین طور باشة! اما تو تمام اين متن ها دلم از همه بیش تر برای اون عزیز نداشته ات سوخت...!! و اینکه امیدوارم اين حقیقت ادامه داشته باشه ...
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٥
٠
٠
من از ته ته ته قلبم متاسفم که باعث شدم غم بشینه گوشه ی قلب مهربونت ولی گاهی حقیقت هارو باید دید باید خوند هر چقدر هم که تلخ باشن باید پذیرفت و تلنگر خورد و نگذاشت برای خیلی چیزا خیلی دیر بشه و پشیمونی به بار بیاد ... اووووم ... بیا باهم امیدوارم باشیم که این حقیقت ادامه داشته باشه چطوره ؟ :) یه عاااالمه ممنونم ازت مائده ی جان که اینقدر مهربانانه همراه بودی و خوندی من و خط خطی هام رو :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
دوستان نگران نباشید :)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
منتظریم یکی بیاد جواب دیدگاه ها رو بده.
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
به این زودیا منتظر نباشید :(
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٥
٠
٠
من در بست گرفتم اومدم که به خواسته شما جامه عمل بپوشم اصلا هدف ما جلب رضایت همراهانمان است :) ممنون بابت لطفتون
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
سلآم؛ من عاشق این کارا با مداد شمعیم.. چقدر خوبه که عکسهای نوشته های شما رو همیشه تایید میکنن... کارت درسته :))) به خون کردن دل ما هم ادامه بده ما که قرار نیست همو ببینیم تا به خاطر این نوشته ها شما رو کتک بزنیم...پس بازم بنویس :))
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
ولی من قرار به جای همه جیمیا کتکش بزنم
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٥
٠
٠
سلام و نور به بانوی عزیزِ دل این جور کارای با مداد شمعیم عاشق شمان :) کار شما درست تر تره که با اون چهار سالگی های خوشمزه و فوق العاده *_* من غلط بکنم خون به دل شما بکنم ولی بالا هم گفتم اینجا هم میگم گاهی باید حقایق رو هر چند تلخ هر چند سخت هر چند دردناک خوند و بهشون فکر کرد چون خیلی زودتر از چیزی که فکرشو بکنیم دیر میشه و گاهی یک تلنگر آدمو هزار فرسنگ جلو میندازه ... پس من سراپا تقصیر رو ببخش اگر دل مهربونت رنجید ولی قصد و نیت خیر ... یک دنیا ممنون بابت همراهیتون و این که خط خطی هارو خوندید :)
hjimi_r
hjimi_r
٩٥/٠٦/١٢
٠
٠
لطفا یک پیام به من بده،هرجا که فکر میکنی،کار بسیار مهمی دارم باهات :*
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/١٩
٠
٠
خوب باش آدمِ خوبِ این روزگار بد قلق خوب باش. من نیستم؟ به جهنم / چقدر قشنگ می نویسی بانو :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠