فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا ...
#عزیز_نداشته_ام(2)

فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا ...

نویسنده : خاتون گیس گلابتون

لباس‌هایی که تا چند هفته پیش اندازه اندازه‌ام بودند، حالا توی تنم زار می‌زنند. چشم‌های درشت قهوه‌ای‌ام را هاله‌ای از سیاهی دوره کرده است و گردابی هر روز بیشتر و بیشتر به درون می‌کشدشان. دست‌های ظریفم حالا ظریف‌تر از هر وقتی شده و رگ‌های سبزش بیشتر از هر موقعی توی ذوق می‌زند.

امروز که دکتر بخش به اتاقم آمده بود با دیدنم چنان متاثر شد که این را به وضوح می‌شد از چشم‌هایش خواند اما با این وجود سعی داشت به من لبخند بزند. از آن مصنوعی‌ها. از آن لبخند بچه خر کن‌ها. من هم به خستگی‌اش لبخند زدم اما یک لبخند حقیقی و گفتم: «من از این حقیقتِ از نظر شماها تلخی که لا به لای دو دو زدن مردمک‌ها و پشت لبخندهای مصنوعی‌تون قایمش می‌کنید نمی‌ترسم. شاید به ظاهر همه چیز بهم ریخته و ترسناک باشه اما این‌جا توی این دل همه چیز رو به راهه رو به راهه. پس بهتره جای بازی این رول به ظاهر ریلکس و اعصاب خورد کن به من لبخند واقعی بزنید.»

عزیز نداشته‌ام می‌دانی، این روزها انگار که دستی دارد با صبوری هر چه تمام یکی‌یکی رشته‌های تعلقاتم را می‌بُرَد و به جایش یک پر برای پریدن جایگزین می‌کند. شاید شعاری به نظر برسد اما هر روزی که می‌گذرد، بیشتر احساس سبکبالی می‌کنم.

یک حسِ خوبِ دوست داشتنی ...

پی نوشت :

دوای درد مرا هیچکس نمی‌داند 

فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا ...

(مهرانه جندقی)

پی نوشت تر :

این حقیقت ادامه دارد ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
یاسین هستم «)
یاسین هستم «)
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
کامیون چی میگه این پایین؟ O_o خخخخخ ... قشنگ بود ...
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
شاید کامیون هم نماد سفره !! چه میدونم والا..
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
همون جواب بانو نوری یکم دقت کنید خب مستر یاسون عجبا :دی ... متشکر از نگاهتون :)
یاسین هستم «)
یاسین هستم «)
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
من پوزش میخوام بابت این بی دقتی !! :)) ... نگاه مون هم از شما تشکر میکنن خخخخ
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
چی شده...:(
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
الخیر فی ما وقع :)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
غم زیادی لا ب لای نوشتون...:(
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
واقعا ؟ سعی داشتم یه جور مثبتی بنویسمش تازه :))
b_noori
b_noori
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
حالا این حقیقته واقعا؟؟ نگرانتون شدم!!!
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
خب حقیقت بودنش که از پی نوشت تر مشخصه ممنون از این میزان لطف قلب مهربونتون و ممنون تر که خوندید :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٤/٣٠
٠
٠
فقط می تونم بگم : « فاصبر إن وعد اللّه حق ».. از خداوند نا امید نشین :)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
از نوشته نا امیدی بر میاد ؟ :|| من معتقد به یا منتهی طلب الطالبین هستم ... ممنون که خوندی و ممنون تر بابت نگاه مهربونت الهام عزیزم :)
mhv
mhv
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
می گذره انشالله با صبر/ نمی دونم نام کاربری قبلی تون چی بوده ولی نام کاربری الانتون دوست داشتنیه و جذبم کرد تا مطلب رو باز کنم! موفقیات
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
چون میگذرد غمی نیست ... جدا ؟ چه خوب که اسم جدید رو دوست داشتید کاربری قبلی اسم خودم بوده ... ممنون بابت نگاهتون و وقتی که گذاشتید :)
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
امید و ناامیدی با هم ترکیب شدن. ولی نباید گذاشت ناامیدی پر رنگ بشه
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
اینجا توی این قلب تا خدا هست همیشه امید خیلی پر رنگ تره خییییلی ... ممنون بابت نگاهتون :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
الهی حالت خوب بشه:-)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
تا خدا هست حالِ بد چرا ؟ ممنون که خوندی لیلی عزیز :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
نیستی به کنار، متن غم دار هم میذاری؟ ان شاالله حال دلت زود زود خوب بشه :)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
این که تو چقدر خوبی که نیستم و میای میخونی به کنار ولی نوشته حالش خوبه ... غم نداریم بزرگ است خدای خودمان :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
فاطمه سادات @@ داری سکتم میدی اینا چیه فرستادی آبجی جونم خوبی ؟؟
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
دور از جونت سکته نداره که مرگ حقه جانِ دل :)
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠٤/٣١
٠
٠
ایشالله که حقیقت نباشه
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنون بابت نگاهتون :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
ان شالله صحت و سلامتی مهمون قلبت و روح مهربونت بشه عزیزدل
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات