یه عکس یادگاری که خودتم نداری!
دلنوشت

یه عکس یادگاری که خودتم نداری!

نویسنده : i_banu69

برخلاف خیلی از آدم‌های دور و برم، زیاد از خودم عکس ندارم. یعنی عکس گرفتن از جک و جانور و ترک دیوار را به عکس گرفتن از خودم ترجیح می‌دهم. توی پنج شش هزار عکسی که توی این چند ساله توی کامپیوتر دارم شاید 5 تا از خودم عکس باشد آن هم نامفهوم و مبهم! توی عکس‌های پرسنلی هم همینطور است. این‌که آخرین عکس سه در چهارم که روی تمام مدارکم هست مربوط است به سال سوم دبستان!

حضرت ارباب که برای کربلا طلبید مجبور شدم بروم عکس جدید بیندازم آن موقع بود که فهمیدم نه بابا خیلی خوش عکس بودم و خودم خبر نداشتم. شاید همسفر کربلایم هم بیشتر عاشق عکسم شده بود تا خودم!

حالا هم که هوای رفتن افتاده به سرم پیش خودم فکر کردم که اگر بمیرم جز همان یک عکس پرسنلی گذرنامه عکس خوب دیگری یا بهتر بگویم عکس دیگری ندارم. به همین خاطر ابروهایم را مرتب کردم، به صورتم رسیدم و با چادر و چند تا از مانتو خوشگل‌هایم از خودم عکس گرفتم که اگر ناغافل رفتم و همه دل‌شان برایم تنگ شد و خواستند چند تا از عکس‌هایم را قاب کرده بزنند توی خانه، لااقل عکسی باشد که با دیدنش جگر همه کباب شود، اشک‌شان جاری و عذاب وجدان آزردن من رهایشان نکند.

از این عکس‌ها هم توی کامپیوتر و لپ‌تاپ و تبلت و گوشی و فلش و رم اضافی گوشی قبلی کپی کرده‌ام تا اگر هرکدام‌شان در دسترس نبود به سراغ دیگری بروند و آدرس‌شان را هم توی وصیت نامه! و یک تکه کاغذ نوشته‌ام که در صورت لزوم! استفاده کنند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
چی جلب!!!
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
رفتید کربلا التماس دعای مخصوص...
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
سلام خانم نوری بزرگوار و عزیز پارسال رفتم کربلا ان شا الله به زودی قسمت شما هم بشه و برید و کیف کنید ان شا الله اگر قسمتم شه دعاگویتان هستم بزرگوار ممنونم از حضورتون
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خوبه دیگه یادتون از خاطرشون نمیره خخخ
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
:) التماس دعا:)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
منم از خودم جز یه تعداد خیلی معدود عکس ندارم اما تصمیمی هم ندارم که عکس بگیرم مثل شما شاید چون ترجیح میدم از خاطر اون هایی که برای به خاطر آوردنم نیاز به عکسم دارن برم ...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات