تاریخچه‌ای از شایسته سالاری

تاریخچه‌ای از شایسته سالاری

نویسنده : h_mous

۱۷۷۶ ، لندن

اقتصاددان اسکاتلندی آدام اسمیت، مشهورترین اثرش «پژوهشی در باب ماهیت و اسباب ثروت ملل» یا به طور خلاصه «ثروت ملل» رو منتشر می‌کنه. این کتاب دومین کتاب آدام اسمیته، و کتاب اولش یک اثر فلسفی بسیار مهم در باب اهمیت ارزش همدردی بین انسان‌ها بوده. توی ثروت ملل، آدام اسمیت سعی می‌کنه جواب سؤالاتی رو بده که با انقلاب صنعتی به وجود اومده بود: در یک نظام اقتصادی سرمایه‌داری چه چیزی باعث پیشرفت اقتصادی میشه؟ و چه چیزی باعث سعادت مردم میشه؟

جوابایی که اسمیت به سؤال اول میده جوابای خیلی جالبی هستن. یکیشون تقسیم کار و به تبع اون تخصصی شدن کاره. یه کارگر می‌تونه تو یه روز 20 تا سنجاقک درست کنه اما چهارتا کارگر با تقسیم کار روزی ۲۰۰۰ تا سنجاقک درست میکنن. دومیش بازار آزاده. یعنی این‌که دولت توی بازار دخالت نکنه و اجازه بده رقابت آزاد و عادلانه بین کاسبا بر قرار بشه. اسمیت می‌گفت به خاطر خوش‌قلبی قصاب نیست که ما سر سفره‌هامون گوشت داریم، بلکه به احتمال بیشتر به خاطر خودخواهی اونه و این موضوع هیچ ایرادی نداره. طمع و خودخواهی کاسبا و رقابت آزاد و عادلانه اونا گرچه ممکنه زشت و زننده به نظر برسه اما در نهایت مثل دستی نامرئی عمل میکنه که جامعه رو به خیر و نیکیِ تأمین مایحتاج مصرف کننده‌ها به بهترین قیمت میرسونه.

برای سؤال دوم، آدام اسمیت ایده‌هایی دربارة مشکلات عمیق نظام سرمایه‌داری مطرح میکنه که متأسفانه الان اکثرشون نادیده گرفته میشن.

 

۱۸۰۴ ، پاریس

دو ماه قبل از این‌که مجلس سنای جمهوری اول فرانسه ناپلئون بناپارت رو امپراتور فرانسه معرفی کنه، ناپلئون با تصویب کردن قوانینی تغییراتی اساسی توی ساختار جامعه فرانسه ایجاد می‌کنه. اصول این قوانین که الان برای ما خیلی عادی و بدیهی به نظر می‌رسن، اون زمان فوق العاده رادیکال و بنیادی بودن: برابر بودن همه اشخاص در برابر قانون، جدایی دین از سیاست، جدایی دین از سیستم آموزشی، تحمل ادیان مختلف، احترام به حریم خصوصی شهروندان، برابر بودن یهودیان، سیاهان و همه نژادها...

در حالی که تا قبل از انقلاب فرانسه طبقات اعیان، روحانیون و زمین‌دارا به صورت پیش‌فرض صاحب کرسی‌های مجلس و مناصب دولتی می‌شدن، انقلابی‌های فرانسه ایده‌هایی رو مطرح کردن که اون زمان خیلی عجیب و رادیکال به نظر می‌رسیدن. از نظر اونا کسایی باید پیشرفت می‌کردن و به موفقیت می‌رسیدن که استحقاقش رو داشتن. توی نظام اجتماعی جدید ناپلئون اگه میخوای به جایگاه مهم اجتماعی برسی باید شایستگی اون رو داشته باشی. اسم این سیستم تازه مریتوکراسی یا شایسته سالاری بود.

این قوانین پایانی بودن بر قرن‌ها ساختار طبقاتی جوامع اروپایی و ناپلئون که باور عمیقی به این قوانین داشت، با لشکر کشی‌های موفق‌اش تونست اونا رو به جغرافیای اروپا حاکم کنه. کم‌کم همه دنیا ناپلئونی شد.

 

۲۰۱۶ ، کالیفورنیا

برنی سندرز که با شعار حمایت از محرومین، پیرمردا، معلولین و فقرا پا به رقابت انتخاباتی گذاشته بود شکست خودش در برابر هیلاری کلینتون که ارزش خانوادگی‌اش توسط مجلة فوربس ۱۱۰ میلیون دلار تخمین زده شده رو می‌پذیره. آمریکا سال‌هاست به قطب شایسته سالاری در جهان تبدیل شده و با این حال تنها کشور متمول جهانه که بیمه خدمات درمانی عمومی و دانشگاه رایگان دولتی و قوانین حمایت از کارگران نداره. آمار فقر در آمریکا ثروتمندترین کشور جهان، ۴۷ میلیون نفر یا ۱۵ درصد جمعیت این کشوره.

شایسته سالاری علاوه بر این‌که باعث میشه افراد توانا رو به مدارج بالاتر برسونه، باعث میشه افرادی که به هر دلیلی نمی‌تونن به موفقیت اقتصادی و اجتماعی برسن رو به مدارج پایین‌تر جامعه ببره. با این تفاوت که اگه تا قبل از قوانین ناپلئونی بدبختی یه جور بدشانسی بود، الان بدبختی مستحقانه است. توی امریکایی که هر چند سال یک بار افرادی مانند بیل گیتس، استیو جابز، مارک زاکربرگ و الون ماسک مدارج ترقی رو طی می‌کنن، افراد فقیر خودشون رو مقصر بدبختیای خودشون میدونن. بخاطر همین دنبال تغییر قوانین و اوضاع اجتماعی نیستن. اونا فقط خودشون رو سرزنش میکنن.

این در حالیه که اولاً هیچ وقت هیچ کشوری نمی‌تونه کاملاً شایسته سالار باشه. همیشه یه عواملی به صورت اتفاقی و خارج از دسترس ما روی موفقیت ما تأثیر می‌ذارن. دوماً نظام اقتصادی جهان خصوصیت‌های محدودی که اتفاقاً بعضیاشون خصوصیات منفی‌ای هستن رو تقدیر میکنه. و مثلاً یه فرد هنرمند یا یه فرد انسان دوست به موفقیت اقتصادی بزرگی نمیتونن برسن. عوضش احمق خودشفته‌ای مثل دونالد ترامپ میتونه یه میلیاردر موفق بشه. و سوماً این‌که حقوق انسانی آدما حتی اگه نتونن به موفقیت برسن باید مورد احترام واقع بشن. هیچ‌کس دوست نداره مثلاً یه فرد سندروم داون رو چون نمیتونه از پس خودش بر بیاد تو خیابونا ول کنیم. یعنی اینکه همه چی موفقیت نیست، ناتوان‌ها هم حقوقی دارن.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
یه خورد مطلب تون سنگین بود.... به نظر من به درد جیم نمی خورد!
h_mous
h_mous
٩٥/٠٤/٢٧
٠
٠
اولاً متشکرم از نظر صادقانه‌تون. ثانیاً شاید چیزی که گفتین صحیح باشه؛ خواهیم دید.ولی من این مطلب رو واسه این نوشتم که فکر میکردم مهمه مردم بدونن.
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
ولی به نظر من مطلب اسان ، ساده و مفهومی بود،اقا سجاد باید وقت و حوصله برای خواندن مطالب بزارن و بیشتر کتاب بخونن تا هدف متن را متوجه بشن :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٢٨
١
٠
تو کشور ما گدا سالاری نهادینه شده، پولدار حرف از بدبخت بودن پیش مردم میزنه که مبادا بقیه حسادت کنن و چشمش کنن که طرف واقعا بدبخت بشه، مث گداها شده حتی لباس بپوشن،( بعضی از مسعولین )،
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
کتاب خوبی معرفی کردید، مرسی ، این سبک کتابها را دوست دارم
h_mous
h_mous
٩٥/٠٤/٢٨
٠
٠
این کتاب بیش از هزار صفحه است و قابل خوندن نیست. اما میتونید کتاب «آدام اسمیت و ثروت ملل» از محمدعلی کاتوزیان رو بخونید که خیلی خوب هم پیش زمینه تاریخی و هم خود کتاب ثروت ملل رو توضیح داده.
محمد
محمد
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
حقیقت امر آدام اسمیت در تمام تحقیقات و مطالعاتش برای اقتصاد به دنبال کسب منافع بیشتر بریتانیا از طریق ( کسب مالیات بیشتر و ... ) از مستعمرات بود ولی در همین تحقیقات به نتایج جالبی در موزد عرضه و تقاضا رسید که تا حدودی در بازار کارایی داشت اما نظریات اسمیت را به هیچ عنوان نمیشه به کل بازار و اقتصاد تعمیم داد چون خیلی از عوامل را در نظر نگرفته!!
h_mous
h_mous
٩٥/٠٦/٣٠
٠
٠
بحث کردن درباره اینکه درست میگفت یا نه احمقانه ترین کار ممکنه! اما اینکه بفهمی چه مشکلی رو سعی داشت حل کنه و چه راه حلی ارائه داد خیلی مفیده. بله هر راه حلی هر اندازه خوب باشه، خودش چندین مشکل ایجاد میکنه و این طبیعیه. باید روحیه دیدن مشکلات، انگیزه تحلیل اونا و جسارت ارائه کردن راه حل رو حفظ کنی. اینا مهمه. آدام اسمیت به خاطر اینا بود که نابغه شد. اگه بخوایم از آدام اسمیت چیزی یاد بگیریم باید اینارو یاد بگیریم و به خود آدام اسمیت پشت کنیم. باید رو به جلو حرکت کنیم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠