یه خاطره از فردا

یه خاطره از فردا

نویسنده : i_banu69

مثلا من برای زنگ و پیامک و خلاصی از دنگ و فنگ تماس با گوشی لمسی، سیم‌کارتم را بیندازم داخل گوشی دکمه‌ای قدیمی‌ام. بعد وقتی صبح از خواب بیدار می‌شوم عکس پاکت نامه و علامت قرمز رنگ تماس از دست رفته را روی حالت خواب می‌بینم، بعد با فشردن یک دکمه و بدون این‌که قفل گوشی را باز کنم می‌بینم پیامک و تماس از دست رفته از توست و از خوشحالی بپرم هوا. این‌که همه‌اش حس می‌کنم این گوشی دکمه‌ای قدیمی‌ام که اولین عکس مخفی و اولین پیامکم به تو با آن انجام شده برایم خوش یمن است و بالاخره یک روز صفحه کوچک گوشی دکمه‌ای‌ام با پیامی و نشانی از تو رنگین می‌شود. من مطئنم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
بعضی نوشته های شما رو ضعیف شمردند و در جمع قصدِ اثبات داشتند. حرف اونها پشیزی ارزش نداره، همین که مستدام قلم می زنید، همنرمندانه س. مسیر مستدام...
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
سلام آقای میرزا ممنونم بابت خوندن مطالبم و نظرات ارزشمندتون مطالب من رو غیراز اینجا دوستان اهل قلم و اهل دلی می خونند و من رو همیشه تشویق می کنند که چه در اینجا و چ وبلاگم و چه برای آن دوستان عزیز بنویسم....وقتی نویسندگان خبره من را دلگرم ب نوشتن می کنن دیگه نظرات نویسنده نما اهمیتی نداره....بازم ممنونم میرزای بزرگوار
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
اینها نویسنده نما نیستند، اصلا هیچی نیستند بانو، لیلیِ بی مجنونند! موفق باشید درست و حسابی! :)
b_noori
b_noori
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
جناب میرزا با گوشه وکنایه صحبت میکنید! :) اشاره خاصی که به شخصی نداشتید یه موقع؟ ؛) من همین جوری فضولیم گل کرد گفتم یه چیزی هم من بگم.. (اون بنده خدا هم نظری داره واسه خودش، خیلی جدی نگیرید!)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
خانم نوری بزرگوار! ضمیر مرجع خودش رو پیدا می کنه، می بینن خودشون :) اصلا عددی نیستن که بخوان نظری واسه خودشون داشته باشن :) شما بزرگوارین...
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
میرزای بزرگوار...کسی چیزی ب شما گفته که ناراحت شدین؟ توی این سایت متاسفانه فراستی نماهایی هستن که نوشته ها و افکارشون مقواست اما خاطر ادمهای خوش فکر و خوش ذوق و قریحه ای مثل شما رو مکدر می کنن....
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
چیزی نیست بانو، مثل همۀ امورات، این هم گذشت :)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٩
١
٠
چون می گذرد غمی نیست
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
خیلی عالییییی بود... همچین حس داشت:-)
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
یادش بخیر:-)
b_noori
b_noori
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
آره واقعا این گوشی های قدیمی حس خوب و خاطره انگیزی به آدم میده، ولی اون عکسی که واسه متن گذاشتن بعید میدونم گوشی قالبیت عکس گرفتنو داشته باشه حالا چه یواشکی چه غیر یواشکی! موفق باشی بانو.. منتظر مطالب بعدیت هستم.
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
خانم نوری بزرگوار که من بی نهایت عاشق فامیلی تون هستم!!این عکسو من نگذاشتم مدیرجان سایت زحمت کشیده....ممنونم ازتون بابت نگاه قشنگتون ب مطلبم
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/٠١
١
٠
میدونم عزیزم که شما عکسو نذاشتین، واسه همینم نوشتم گذاشتن،کار شما عالی.. ( در ضمن تا حالا کسی به من نگفته بود عاشق فامیلیمه، خیلی خوشم اومد!! :))))) خخخخ
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٦/٠١
١
٠
شاید این علاقه به خاطر این باشه که فامیلی شما فامیلی همون یه نفره........اصلا چه معلوم...شاید اون یک نفر یکی از نزدیکان شما باشه؟
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/٠١
١
٠
چه عالی میشه، من که خیلی دوست دارم واسطه خیر بشم! برای تعامل بیشتر با شما آمادگی خودم رو اعلام میکنم از همین تریبون:))
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
اس ام اسای اون گوشیا خیلی فاز می داد. یادش بخیر
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
چه قشنگ :)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/٢٩
١
٠
سلام خانم i banu . عذرخواهم که نظرتون رو تایید نمی کنم. چون بحث دلخوری ها دیشب تموم شد لطفا بذارید مجددا یادآوری نشه و این قضیه کلا فراموش بشه. با تشکر از شما : )
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٩
٢
٠
واااه....می خواستم بدونم چی شده....خب بحثش اینجا گفته شده توو پیج من...اونوقت من ندونم....کارتون اصلا قشنگ نبود...😠
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/٢٩
١
٠
من مجددا از خدمتتون عذرخواهی می کنم
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٥/٣٠
١
٠
اااااااااااخخخی چه حس خوبی داشت.:))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٣٠
١
٠
حس خوب نوستالوژیک داشت :))
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/٠١
١
٠
کلا به نظرم اگه حضوری با هم آشنا میشدیم دوستای خوبی بودیم برای هم، چون کلا حس خوبی دارم به نوشته هات، بازم خوشحالم که حداقل تو فضای مجازی آشنا شدن باهاتون..
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٦/٠٢
١
٠
ممنون که مطالبم رو می خونی و ممنونم که حس خوبی داری به نوشته هام منم خیلی خوشحالم که با شما آشنا شده ام "نوری"ها کلا توی زندگی من نقش پررنگ و سرنوشت سازی داشته اند..مخصوصا آخرینش.....
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات