خانه‌ای برای مطالعه

خانه‌ای برای مطالعه

نویسنده : s_a_taheri

در منتهی‌الیه یک ترم تحصیلی همان دم که صدای پای امتحان گوش آدم را در می‌نوردد از واهمه پخت و پز و رفت و روب راه خانه خویش را جویا شدیم و خانه دانشجویی را به امان خدا واگذار نمودیم، با این خیال که به مامن سوت و کور در جوار خانواده سکنی گزینیم. محل سکونت ما هر ده سال به ده سال دچار دگرگونی نمی‌شود حال که ما نیاز مبرم به تمرکز و آرامش داریم چهار تن از همسایگان ما خانه‌سازی‌شان گل کرده. صفحه اول را ورق می‌زنی توام با صدای دریل همسایه شرقی است، به صفحه دوم گریزی می‌زنی در معیت صدای جوشکاری همسایه جنوب غربی است. همسایه ضلع شمالی گویی مصالح ساختمانی‌اش را با صفحه سوم منطبق نموده و تغییر دکوراسیون همسایه فوقانی ما هم اجازه عرض اندام به صفحه چهارم نمی‌دهد. در این نابسامانی با آن تصمیماتم بازار شکر و عسل و نبات خوری را رونق بخشیدم، مگر می‌شود در این رقابت ساختمانی دوام آورد، بعد می‌گویند چرا آمار ساخت و ساز کاهش یافته، همین کارها را انجام می‌دهند که بچه‌های مردم افت تحصیلی پیدا می‌کنند.

در ابتدای امر مدارا پیشه کردیم که صبرمان خیلی زود به سر آمد، در وهله بعد گوشی گذاشتیم آن هم کار ساز نشد، در مرحله بعد به فکر بازگشتن به خانه دانشجویی در سرم خطور کرد اما آن هم مقدور نبود، در واپسین منزل دست به دامان کتابخانه شدیم. چاره دیگری در دسترس نبود، تنها مسیر ممکن بود از همین رو شال و کلاه نمودیم و این طریق را پشت سر نهادیم به آرامشکده کتاب به این سلطان سکوت ورود نمودیم، چه سکوتی حکم فرما بود، عجب جبروتی، مرحبا به این مکان. خوب به دور و بر نگاه کردم و یک میز دنج برگزیدم چه مکانی، مشرف به پنجره، چه سکوتی، صدای مورچه هم نمی‌آید، چه هوای مطبوعی، مغز آدمی را به سوی درس خواندن قلقلک می‌دهد. داشتیم همین طور در وصف این مکان دل انگیز شعر می‌سرودیم و دیوانش را تکمیل می‌نمودیم که فردی وارد کتابخانه شد و با این جمله تتمه امید مرا بر باد داد، این جناب فرمود: «از فلان جا آمده‌ام سر در کتابخانه کجا باید وصل شود» پیش خود گفتیم تابلو را آویزان می‌کند و می‌رود، تابلو را به زور آورد چقدر هم سنگین بود، بند و بساطش را هم پیش تابلو گذاشت. در همان حین که دریل را در دستش دیدم قلبم برای لحظاتی از کار افتاد، می‌گویند هر چه گند بزند به نمک آغشته می‌کنند اما وای بر آن روزی که گند زده مورد نظر نمک باشد. اوصاف ما هم اینگونه است از سر و صدا گریخته و به کتابخانه پناه آورده‌ایم، حال همین مکان منشا سر و صدا شده است چه مکانی، گویی چکش را به کله من اصابت می‌دهد، چه سر و صدایی، صدای نعره شیر کم بود که کلکسیون ما را کامل کند، چه هوای نامطبوعی، گرد و خاک ناشی از دریل مغز آدمی را از کار می‌اندازد.

سعی کردم امیدم را از دست ندهم، پیش خود گفتم ده دقیقه کار دارد و کارش به اتمام می‌رسد و کوله بارش را جمع کرده و می‌رود. دندان روی جگر گذاشتم و تحمل نمودم اما ده دقیقه شد بیست دقیقه، بیست دقیقه شد سی دقیقه، سی دقیقه شد چهل دقیقه، دیدم اگر به همین منوال پیش رود جگرم زیر دندان تکه پاره می‌شود از همین رو بار و بندیلم را جمع کردم و راهی خانه شدم. گویی در تقدیرم نیست این امتحان را به سلامت به سرانجام برسانم. از آنجایی که مجادله با سرنوشت کاری عبس و بیهوده به شمار می‌آید دفتر و کتاب‌مان را بستیم تا به لج افتادن با روزگار متهم نشویم. امتحان را خیلی در خور شان ندادیم اما توانستیم خرمان را از پل گذر دهیم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
میشه ساعت 7 شب الی 3 _ 4 صبح درس خوند همه جا سکوت مطلق کسی هم اون موقع فکر ساختمان سازی نمیوفته...:) من خودم ی مدت واسة فرار از شلوغی خونه اون موقع ها درس میخوندم...:))) خيلی خوبه..:)!
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
متاسفانه تو اون ساعت خانواده حوس می کنن سریال با صدای بلند ببینن آخر شب هم آدم خودشو گول می زنه تا برای افزایش بازدهی مغز زود بخوابه خلاصه قسمت نیست درس بخونیم:))))
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
سریال ی مشکل خيلی بزرگ:| ولی در کل منو اين مدلی منصرف کردن ک خنگ میشی نخون آخرم تونستن ب سریالاشون برسن:| بازم ی امتحانی کنین..:)
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
چشم حتما امتحان می کنم در حالت عادی صنعت ساختمان سازی در رکوده موقع درس خوندن جان تازه ای میگیره این صنعت؛)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
منم سالی یه بار تصمیم میگیرم درس بخونم تا کبوترا بازی در میارن تپ و تپ میخورن به شیشه:))) به این نتیجه رسیدم درس نخونم! :) مرسی از نوشته ت /نوشته تون :)
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
حسنی به مکتب نمی رفت اگر هم می رفت پنج شنبه جمعه می رفت حکایت ماست دیگه سالی یه بار درس می خونیم اونم اینجوری:)))
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
همین که خره از پل گذشت باز جای شکر داره:دی// یه مسئله ای تو متنتون بود.اینکه ضمایر و افعال مورد استفاده مدام تغییر می کرد ازمتکلم وحده ی «من» به شکل «ما».یه جوری انگار بالاخره نویسنده برا خودش هم مشخص نیست میخواد معمولی بنویسه یا نزدیک به نثر قدیم.جسارته اما بنظرم با یه بار مرور دوباره مطلب قبل فرستادن مشکل حل میشد. یه جایی هم گفتین: «در مرحله بعد به فکر بازگشتن به خانه دانشجویی در سرم خطور کرد » ..به فکر برگشتن به خانه دانشجویی افتادم..یا فکر بازگشتن به فکرم خطور کرد، درست تره بنظرم.البته احتمالا دوتاش ت. ذهنتون بوده واسه نوشتن اینجوری شده. موفق باشین و ان شاالله دفعات بعد یه جای دنج گیر بیارین واسه درس خوندن:دی
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
بله هر چند این خر از دوران طفولیت دم نداشت ولی بالاخره از پل گذشت، جسارت چیه تمنا دارم کاملا بجا و اشاره ی درستی بود امیدوارم دیگه تکرار نشه ممنون از توجه و حسن نظر تون:)))
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
:)).خیلی خوب بود.کلی خندیدم.مرسی.یادش به خیر شبای امتحان
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنونم محبت دارین شبای امتحان از خاطره انگیز ترین شب هاست:)))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
درس خوندن معنی نداره در کل ، همون بهتر که کتاب و دفترو بستین!
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
کلا دنیا دو روزه یه روزش که آدم خوابه بقیه اش هم درس بخونه؟! آخه اینم شد زندگی*_^
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
سلآم؛ دقتم کردین، دیدین فقطم وقتایی که قراره درس بخونین اینجور صدا ها رو اعصابه وگرنه که زلزلم بیاد آدم فیلم ببینه چه میدونم پاندای کونگفوکار3 ببینه، انگار نه انگار...مثلا من داشتم انیم غولهای کارتونی (یک استاپ موشن فانتزی جذاب)رو نگاه میکردم..مامانم اومده بالا سرم میگه نشستی برنامه کودک نگاه میکنی .نصف همسایه هاریختن تو کوچه که چی این صدای انفجار مال چی بوده؟!!! حالا من :| صدای انفجار؟!!!
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
سلام از ماست، به نکته ی خوبی اشاره کردین این صداها هم موقع خواب زیاد میشن هم موقع درس خوندن حالا محض امتحان هم که شده کارتون خوب زوتوپیا رو نگاه کنید صداها قطع میشه حتما؛))
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
اوهوم....دیدمش... دیزنی میخشو کوبید با این انیم ...شنیدم بعد فروزن غوغا کرده :)))))))) توی یخزده آدم برفیه رو دوست داشتم واونجایی که میگفت بعضی آدما ارزششو دارن که براشون آب شی و زوتوپیام اوقسمت دفتر کاری اون موجودات کندش جدا باحال بود :)))))))
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
تازه من خیلی سخت منتظر انتشار Moana و sing هستم :))))))))
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٥/١٠
٠
٠
زوتوپیا یک میلیارد دلار فروش رفته مجموع فروش کل آثار سینمای ایران در طی ده سال گذشته این عدد نمیشه دیگه خودتون حساب کنید
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
حقشوونه :) از بس کار درستن :))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٨
٠
٠
مدت زیادی بود مطلب ننوشته بودید ها. البته این یکی از قبلی ها یکم زعیف تر بود به نظرم. اما بازم دست مریزاد :)
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٥/٠٩
٠
٠
آره غیبت داشتم علیرضا جان اینم قدیمی بود و البته ضعیف تر یا به قول شما زعیف تر؛)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨