محرمانه‌های یک خیالباف

محرمانه‌های یک خیالباف

نویسنده : sunrise_gh

آدم‌های خیالباف همیشه حالشان خوب است. با کسی که دوستش دارند به میهمانی می‌روند، چای می‌نوشند و می‌رقصند، شاد شادند. کسی که دوستش دارند همیشه هست. نه می‌رود، نه می‌میرد، نه خیانت بلد است.

آدم‌‌های خیالباف خوشبخت‌ترینند. آن‌قدر فکر می‌کنند تا باورشان شود و بالاخره هم روزی جذب می‌کنند آنچه را که می‌خواهند. یکی از این آدم‌ها منم! تفاوت‌هایی هست ولی منم همینم. غرور و موقعیت و زمان و خیلی چیزهای دیگر اجازه نمی‌دهند توی واقعیت داشته باشمت، اما تو ذهنم زنده‌ای. آن‌قدر زنده که روزی نیست که یادت نکنم. باورت بشود یا نه از همان اول که دیدمت به نظرم فرق داشتی و داری. شاید نگاهت نکردم و نکنم که برق نگاهم معلوم نشود، شاید نگاهم نکردی و نکنی، اما دوست داشتم و دارم که باشی، نزدیک، حتی بدون حرف، باشی فقط.

آن‌قدر زنده‌ای توی ذهنم که نمی‌خواهم بهت فکر کنم ولی چند شب خوابت را دیدم. همین امروز و دیروز، امروز لعنتی آن‌قدر خوب بود، آن‌قدر خوب بود که نمی‌خواستم تمام شود، وقتی هم تمام شد مرورش کردم که یادم نرود حس خوبش، حتی ناخودآگاهم هم دوست دارد باهات زندگی کند، می‌بینی؟!

تو واقعا چقدر شبیه آنی هستی که توی ذهنم است؟ فکر کنم خیلی، به هر حال از روی تو ساختمش. شاید به هم نیاییم. شاید اختلاف‌های زیادی داشته باشیم. شاید نتوانیم با هم باشیم. این‌ها را هزار بار به خودم گفتم ولی دلم است؟ ناخودآگاهم است؟ خودآگاهم است؟ هر چیز مسخره‌ای که هست به هر حال قبولش نمی‌کند.

فکر کن آن‌قدر فشار آمد که بعد از این همه مدت، بعد از این خواب عجیب لعنتی که حسش وصف ناپذیر بود، بخواهم این‌ها را با بغض بنویسم توی دفتر محرمانه‌هایم. وقتی چیزی را می‌نویسم یعنی دیگر قبولش کردم، یعنی دیگر انکارش نمی‌کنم.

و تو اما... بعد از شنیدن این حرف‌ها ممکن است سرد شوی، ممکن است حتی دیگر وقتی من را می‌بینی راهت را کج کنی و شاید هم برعکس... و ای کاش برعکس.

ولی اگر اولی بشوی فقط همان بشو، خواهش می‌کنم، ترجیح می‌دهم سرد و ظالم باشی تا مهربان از سر ترحم! می‌توانی با بلاک کردن شروع کنی همکلاسی.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
عکس پستتون با نحک من همزاد پنداری میکنن خخخ ، خیلی متن خوبی بود و همین طور هم هست... :)
sunrise_gh
sunrise_gh
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
عاره...شبیه عکستونه ؛) نکنه شمام خیالبافی؟؟^_^ مرسی از نگاهت؛)
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
منم گاهی خیالبافی میکنم... :)، ورودتون به جیم رو هم تبریک میگم
sunrise_gh
sunrise_gh
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
مچکرم...❤
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
:) آدم های خیالباف واقعآ خوشبخت ان...:)
sunrise_gh
sunrise_gh
٩٥/٠٤/٢٣
١
٠
اوهوم...تو رویاهاشون ...کاش که واقعیت بشه براشون! ^~^
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
کاش...:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
سلآم؛ به قول سعید سرمد کاشانی : جز محنت و رنج نیست، حاصل ز همه/ فارغ شو ویک باره بکن دل زهمه/ خود را به خدا گذار واندیشه مکن/ این فکر. خیال وهم، مشکل ز همه :)) من تصویر سازی ذهنی رو قبول دارم و لی خیالبافی زندگی آدمو داغون میکنه :/
sunrise_gh
sunrise_gh
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب/ کز هر زبان که می شنوم، نامکرر است ... نمیدونم بستگی به شرایط و افراد عشق هام متفاوته اینم یه نوعشه... آره قبول دارم واقعیتتو خراب میکنه اگه بهش نرسی یا باهاش کنار نیای! مرسی از نظرت ؛)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
(^_^)
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
هیچ شباهتی به اون چیزی که تو ذهنت ساختی نداره، تجربه کردم که میگم. ولی به اون واقعیه نزدیک نشو. اونوقت ذهنت رو هم دیگه از دست میدی. هیچی برات نمی مونه. نه اون. نه ذهنت. و وای به اون روز.
sunrise_gh
sunrise_gh
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
اوهوم دوس ندارم نزدیک شم چون همین حدسو میزنم...امیدوارم خودش کمک کنه بهترینو برای خودمون رقم بزنیم و تجربه های بهتر برای شما...🙏❤
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
ممنونم. تجربه های خوب برای من، هووووووم :)))))))))
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات