یک خوابِ باز

یک خوابِ باز

نویسنده : f_ghr

موقع استراحت بود، باید از اتاق می‌رفتم بیرون. ولی تصمیم بر این شد که در اتاق بمانم. و همان‌جا یک ربعی را استراحت کنم. گوشی را برداشتم و آلارم گذاشتم. روی تخت دراز کشیدم. به هیچ چیزی فکر نمی‌کردم. در فکر چیزی نبودم، نه گذشته و نه آینده، که خوابم برد.

مدت زمان زیادی بود که از یادم رفته بودی. دیگر به تو فکر نمی‌کردم. حتی یک لحظه. غصه نبودن‌هایت را نمی‌خوردم. جای خالی‌ات را با چیزهای دیگری پر کرده بودم که عجیب هم در این‌کار موفق بودند. اما مثل این‌که این‌بار بر خلاف من تو نمی‌خواستی فراموشت کنم. تو نمی‌خواستی از یادم بروی.

آمدم پیشت. دیدار تازه کردیم. برخلاف همیشه که با چشم‌هایم نمی‌توانستم خیلی خوب ببینمت و کلی بهشان فشار می‌آوردم تا تصویری مبهم از تو را ببینند. این بار خوب خوب دیدمت. اما درست شبیه همیشه حرف نزدیم. هیچ نگفتیم. حتی کلمه‌ای. و مثل همیشه چشمانت وقتی به من رسیدند، پرشی نه چندان بلند زدند و از شانه چپم به شانه راستم رفتند. می‌دانستم خواب بودم و می‌دانستم خواب می‌بینم. اما در همان عالم هر لحظه دعا می‌کردم که فقط یک بار چشمان‌مان بهم گره بخورد. فقط یکبار دیگر بخواهی ببینی‌اَم. چشمانت برگشتند وقتی به شانه سمت راست رسیدند، با آلارم گوشی از خواب پریدم و حالا خواب من تبدیل به یک فیلم شده بود. یک فیلم با پایان باز.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
چ قشنگ بود...!!! خيلی خوب بود!!
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٤/٢٦
٠
٠
تشکرات:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٤/٢٤
٠
٠
سلآم؛ خواب با پایان باز، اندازه ی بیدار خوابی بده :( منکه دوس ندارم .
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٤/٢٦
٠
٠
منم دوس ندارم:)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات